داستان کوتاه ماجرای کلوخی که بهلول به سر ابوحنیفه زد

داستان کوتاه ماجرای کلوخی که بهلول به سر ابوحنیفه زد
آورده‌اند که روزی ابوحنیفه در مدرسه مشغول تدریس بود. بهلول هم در گوشه‌ای نشسته و به درس او گوش می‌داد. ابوحنیفه در بین درس گفتن اظهار نمود که امام جعفر صادق سه مطلب...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه روباه و خروس دو منی

داستان کوتاه روباه و خروس دو منی
آورده‌اند که شیادی به‌حضور هارون الرشید خلیفه‌ی عباسی بار یافت و خود را سیاح معرفی نمود. هارون الرشید از محصولات و جواهرات و صنایع و ممالکی که آن سیاح رفته بود...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه عطار و امانت مرد غریب

داستان کوتاه عطار و امانت مرد غریب
آورده‌اند روزی بهلول از راهی می‌گذشت. مردی را دید که غریب‌وار و سر به گریبان ناله می‌کند. بهلول به نزد او رفت، سلام نمود و سپس پرسید: آیا به تو ظلمی شده که چنین دلگیر و نالان هستی؟
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه خاراندن یا نخاراندن

داستان کوتاه خاراندن یا نخاراندن
روزی بهلول به‌قصد سفر و دیدن جاهای دور، آذوقه برداشت و باروبندیل بربست و عازم گردید. چون چند شبانه‌روز راه برفت، در بیابانی دورافتاده شبانی دید که گله‌ی گوسفندان...
دنباله‌ی نوشته