
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، برگزیدهای از ضرب المثلهای فارسی با «حرف ه» را میخوانید.
هادی، هادی، اسم خودتو به ما نهادی. (یا هادی، اسمت را به ما نهادی.) (معنی: کار نادرستی کردهای و آن را به گردن من میاندازی.)
هارت و پورت کردن. (یا هارت و هورت کردن.) (معنی: با انگیزهی ترساندن کسی سخنان درشت گفتن. لاف زدن و گزافهگویی. رجز خواندن و تهدید کردن. دادوفریاد ساختگی و درون تهی.)
هاف هافو. (معنی: کسی که هاف هاف میکند. هاف هاف بهمعنی آوای پاس سگ پیر است. سگهای جوان در زمان دیدن بیگانه، واق واق میکنند، میانسالانشان عو عو میکنند و پیرهایشان که توان حرکت نداند هف هف یا هاف هاف میکنند و دوباره دراز میکشند. این اصطلاح کنایه از ناتوانی پیری دارد. پیر هاف هافو نیز به پیری گفته میشود که دندانهایش ریخته باشد و نتواند بهدرستی سخن بگوید و یا پیری که از برای بیدندانی، «ه» و «ف» در سخن او بسیار شنیده شود.)
هاگیر واگیر. (معنی: گیرودار. سردرگمی. آشفتگی.)
هالو گیر آوردن. (معنی: کسی را نادان یا کمخرد پنداشتن و از او سوءاستفاده کردن. خواستار فریب کسی را شدن.)
هچل هفت. (یا هشت الهفت. یا هشل هف.) (معنی: درهم و برهم. بیسروسامان. برای این اصطلاح سه معنی گفته شده است. نخست: هچل هفت از ۸ و ۷ پدید آمده و چون هر دو به وارون هم نوشته میشوند با هم سازگاری و هماهنگی ندارند. دوم: هچل هفت از هَزل هَجو گرفته شده که شاعران برای ریشخند و دشنام بهکار میبردند. و سوم: هچل هفت از هفت هچل یا هفت خان یا هفت گرفتاری و دردسری که رستم با آن روبهرو شده و از آن گذر کرد، گرفته شده است.)
هر آتشی عاقبت خاکستر شود.
هر آن کس که دندان دهد نان دهد. (مخور هول ابلیس تا جان دهد - همان کس که دندان دهد نان دهد.) (سعدی) (معنی: نباید نگران روزیمان باشیم، زیرا خداوندی که آدمی را آفریده و به او دندان داده، بیگمان روزی او را نیز میدهد. (داستان کوتاه هر آن کس که دندان دهد نان دهد))
هر آن چه دیده بیند دل کند یاد. (ز دست دیده و دل هر دو فریاد.) (بابا طاهر) (معنی: دیده هر چه را میبیند، دل گرفتار میشود. دیده نماد حواس ظاهری است که دل را به این جهان سرگرم میکند.)
هر پستی، بلندی دارد. (معنی: هر پایینی، بالایی دارد. پس از هر دشواری و سختی، آسانی و آسایش خواهد بود.)
هر تجربهای عقلی را زیاده کند. (یا هر ضرری عقلی زیاده کند.) (معنی: این ضرب المثل را زمانی به کار میبرند که از راه تجربه و کارآزمودگی در کاری که زیانی دربرداشته است، آموزهای تازه و سودمند یاد گرفته باشند.)
هر جا آش است، کل فراش است. (یا هر جا آشه، کچلک فراشه.) (معنی: آدمهای سودجو در هر جایی که بتوانند، رخنه کرده و جزو راهاندازان و سازمان دهندگان کارها میشوند. این مثل را بهگونهی کنایه و ریشخند به کسانی که نخود هر آش هستند، بهکار میبرند.)
هر جا پلو، همان جا بدو. (معنی: این مثل به کنایه و ریشخند دربارهی آدمهای سودجویی بهکار میرود که برای مفتخوری و سوءاستفاده بهجایی روی آورده و به چاپلوسی و خودشیرینی میپردازند.)
هر جا خرس است، جای ترس است. (معنی: از آدمهای تندخو، بدکار، ستمکار، زورگو و مانند اینها باید پرهیز کرد.)
هر جا عروسی است پاچه ورمیمالد، هر جا عزاست یخه میدرد. (معنی: این ضرب المثل برای کسانی بهکار میرود که برای سورچرانی و سودجویی از همهی پیشامدها بهرهبرداری میکنند و برای رسیدن به خواستهی خود خوشخدمتی نیز میکنند. پاچه ورمالیده بهمعنی شارلاتان و دغلباز و بیشرم و پررو است.)
هر جا که پریرُخیست دیوی با اوست. (معنی: این ضرب المثل هنگامی کاربرد دارد که زنی خوشخو و خوشرو با مردی زشتسیرت و بدنهاد همنشین است.)
هر جا که دیدی پیرزن، دورش بگیر سنگش بزن. (معنی: پیران بهویژه پیرزنان همیشه شایستهی بزرگداشت و گرامیداشتند؛ ولی هستند پیرزنان بدکار، جداییانداز و فریبکاری که این مثل برای آن بهکار برده میشود.)
هر جا که گند و مند است، مال من دردمند است. (معنی: این مثل زبان حال کسیست که از بهرهی خویش ناخشنود است و چیزی بهدست آورده که مانده و کهنه و فرسوده است.)
هر جا مرغ لاغره، جایش خونهی ملا باقره.
هر چقدر پول بدی، همون قدر آش میخوری. (یا هر چه پول بدی، آش میخوری.) (معنی: هر اندازه که هزینه و پول بیشتری پرداخت کنی، چیزهای بیشتری بهدست خواهی آورد؛ و یا هر اندازه که پشتکار و کوشش بیشتری داشته باشی، به همان اندازه بهرهبرداری خواهی کرد.)
هر چه آن خسرو کند شيرين بود. (هر چه آن خسرو کند شيرين کند - چون درخت تين که جمله تين کند.) (مولوی) (معنی: این مثل زمانی بهکار میرود که بخواهند رفتار کسی را یا دست بهکار شدن کسی برای انجام کاری را پذیرفته و درست بدانند.)
هر چه آید بر سر فرزند آدم بگذرد. (مصرع نخست: گرچه رنجوری صبوری کن که در دار فنا.) (عبدالواسع جبلی) (معنی: این ضرب المثل در زمان گرفتاریها، سختیها و رنجها بهکار برده میشود تا بردباری در برابر آنها را به خود یا دیگران بباورانند و این رنجها را زودگذر بدانند.)
هر چه از آسمان میآید برای جان آقا زمان میآید. (معنی: این ضرب المثل هنگامی بهکار برده میشود که پیشامدهای ناگوار یا ناخوشایند یکی پس از دیگری بر کسی یا خود گویندهی مثل فرود آید.)
هر که از بام میافتد گردن ما میشکند. (معنی: این مثل را کسی بهکار میبرد که پیشامدهای ناگواری که برای دیگران پیش میآید، گریبان او را هم میگیرد.)
هر که را مال هست و عقلش نیست - روزی آن مال، مالشی دهدش. و آنکه را مال هست و عقلش نیست - روزی آن عقل، بالشی نهدش. (عمادی شهریاری)
هر چه از دزد ماند، رمال برد. (معنی: آنچه که از یک چپاولگر بازمانده، روزی چپاولگر دیگری میشود که برای دستگیری او آمده است. در گذشته برای یافتن دزد از رمال یاری میجستند.)
هر چه از دوست رسد نیکوست. (معنی: هر چیز کم و کوچکی که از سوی دوست برسد، چون از روی مهر و دوستی انجام شده، دلنشین و ارزشمند است.)
هر چه بادا باد. (معنی: هر چه شد، شد. هر چه میخواهد رخ دهد، بگذار روی دهد. هر چه پیش آید، خوش آید. امید است آنچه رخ میدهد، مایهی آبادانی و پیشرفت شود.)
هر چه بگندد نمکش میزنند - وای به روزی که بگندد نمک. (معنی: هرگاه پندآموز و اندرزگویی، بزهکار و گناهکار از آب درآید، دیگر نمیتوان از دیگران خواست کارهای زشت و ناپسند انجام ندهند.)
هر چه به یللی میآمد، به تللی میرود. (معنی: چیزی که به رایگان و مفت بهدست آید و دستاورد رنج و کوشش آدمی نباشد، زود از دست میرود. یللی و تللی بهمعنی زمان را به بیکاری و تنبلی گذراندن است.)
هر چه پر قنداقه گذاشتند، پر کفن میگذارند. (معنی: کودک پرورش آغازین خود را تا پایان زندگانی نگاه خواهد داشت. قنداقه بهمعنی پوشش نیمتنهی پایین نوزادان است.)
هر چه پیش آید خوش آید. (معنی: این ضرب المثل را کسی بهکار میبرد که نگرانی و ترسی از آینده ندارد و امیدش به خداوند است. چنین کسی نگاهی مثبت به پیامدها و دستاوردهای کارهایش دارد و همواره خشنود است.)
هر چه خواهی که نشنوی، مگوی. (یا نگو تا نشنوی.)
هر چه خورده نریده.
هر چه دارم به بر دارم، به بقچه پوست خر دارم. (معنی: رخت و جامهای جز آنچه پوشیدهام ندارم و در جامهدان هم چیز ارزشمند و آبرومندی نهفته نیست.)
هر چه در دیگ است به چمچه میاد. (یا آنچه در دیگ است به کمچه میآید.) (معنی: سرانجام این راز آشکار خواهد شد. چمچه یا کمچه بهمعنی ملاقه است.)
هر چه دیدی از چشم خودت دیدی. (معنی: گناه از خودت است. این ضرب المثل را بیشتر برای تهدید و ترساندن کسی بهکار میبرند و میگویند: هر چه دیدی از چشم خودت دیدی، بدین معنا که هر بلایی سرت میآید، کوتاهی و نادانی از خودت بوده است.)
هر چه را منع کردم بر سرم آمد. (معنی: از هر که و هر چه خرده گرفتم، به آن دچار شدم.)
هر چه رشته بودم پنبه شد. (یا هر چه رشتیم پنبه شد. یا رشتههایمان پنبه شد.) (معنی: همهی کارها و کوششهایم، بیبهره و بیهوده ماند. هر چه رنج و سختی برای کامیابی کشیده بودم، تباه شد و از میان رفت. امیدم، ناامید شد.)
هر چه زود برآید دیر نپاید. (معنی: هر چیزی که بهسادگی بهدست آید، زود از میان میرود. (یا) هر چه با شتاب پدید آید، پایندگی و ماندگاری ندارد. مانند گیاهانی که زود رشد و نمو میکنند و زود هم پژمرده میشوند، زیرا روند طبیعت یکسان است و اگر از آغاز سرعت در کار باشد، تا پایان نیز سرعت ماندگار میماند.)
هر چه سر بزرگتر، درد بزرگتر. (معنی: هر کس دارای جایگاه و مقام و یا دارایی بیشتری باشد، دردسر و گرفتاریهای افزونتری نیز دارد.)
هر چه سفره خالیتر، رختخواب گرمتر.
هر چه شب کوتاهتر میخوابیم روز از همه بلندتریم. (معنی: با اینکه از همه کس و همه کار کناره میگیریم، باز مردم نسبتهای بد و ناپسند به ما میدهند. این مثل زبان حال کسانیست که به آنان تهمت و انگ زده میشود.)
هر چه شتر بیشتر از خار بدش میآید، از گوشهی لبش سبز میشود. (معنی: با یاد این نکته که در گوشه و کنار لبهای شتر رشتههایی خارمانند یافت میشود، معنی این ضرب المثل این است که گاهی آدمی از کسی یا چیزی بیزار و رویگردان است، ولی ناخواسته با آن روبهرو میشود.)
هر چه صَرفه کنی گربه برد. (معنی: هر چه از دارایی خود را نخوری و بیندوزی، سرانجام بهدست مفتخوران خواهد رسید. در گذشته که ابزار نگهداری خوارک همانند یخچال فراهم نبود، زنان خانهدار ماندهی خوراک را در جای خنک همچون زیر سبد نگاه میداشتند و گربهها برای بردن و خوردن آن زمان را از دست نمیدادند. صرفه کردن بهمعنای پسانداز کردن است.)
هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی. (مصرع دوم: کس نکند بهجای تو، آنچه بهجای خود کنی.) (معنی: هر کس هر کار خوب یا بدی انجام دهد، دستاورد و پیامد آن به خودش برمیگردد. این ضرب المثل دربارهی کسانی بهکار برده میشود که به فرجام کارهایشان بیتوجه هستند. (داستان کوتاه هر چه کنی به خود کنی) (داستان کوتاه نان نیکویی) (داستان کوتاه معجزهی یک لیوان شیر))
هر چه که پیدا میکند، خرج اتینا میکند. (معنی: از روی نادانی هزینه کردن. هرگاه کسی پولی را بهجای آنکه در هنگامههای نیاز و در راههای درست و بهجا هزینه کند، در راههای بیهوده و نابهجا هزینه کند، این ضرب المثل برایش بهکار برده میشود. (داستان کوتاه هر چه که پیدا میکند، خرج اتینا میکند))
هر چه میخواهد دل تنگت بگو. (مصرع نخست: هیچ آدابی و ترتیبی مجو.) (مولوی) (معنی: این مثل هنگامی بهکار میرود که بخواهند کسی را در بازگو کردن گلهها و درد دلها آزاد گذارند.)
هر چه نپاید دلبستگی را نشاید. (یا هر چه دیر نپاید دلبستگی را نشاید.) (معنی: درست و شایسته نیست وابسته به چیزهای ناپایدار شویم.)
هر چه نصیب است نه کم میدهند - ور نستانی به ستم میدهند.
هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماست - ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست. (حافظ) (معنی: هر گونه کم و کاستی که هست از ناتوانی و کجرفتاری ماست، وگرنه مهربانی و بخشندگی تو به هیچکس کوتاهی نکرده است.)
هر چی سنگه، مال پای لنگه. (هر جا سنگ است، به پای لنگ است.) (معنی: آسیب و گزند همیشه به آدمهای بیچاره میرسد. هر چه گرفتاری و سختی هست، سر آدمهای بیچاره میآید. اگر بر روی زمین سنگی باشد یا سنگی پرتاب شود، به آدمی که پایش لنگ است و گرفتار است برخورد میکند، نه به آدم بدون گرفتاری. هنگامی که برای کسی پشت سر هم پیشامدهای ناگوار رخ دهد و او آن را بهحساب بدبختیاش بگذارد، این ضرب المثل کاربرد پیدا میکند.)
هر چیز بهجای خویش نیکوست. (جهان چون زلف و خط و خال و ابروست - که هر چیزی به جای خویش نیکوست.) (شیخ محمود شبستری) (معنی: هر کاری را باید در زمان درست و مناسب آن انجام داد. (داستان کوتاه هر چیز بهجای خویش نیکوست))
هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید. (یا هر چه خوار آید، روی به کار آید.) (معنی: هرگاه بخواهند به کسی بگویند هر چیز بیارزش، روزی ارزشمند و سودمند خواهد بود، این ضرب المثل را بهکار میبرند. (داستان کوتاه هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید))
هر چیزی تازهاش خوبه الا دوست. (معنی: این ضرب المثل به این معناست که دوست و یار دیرین، بسیار ارزشمند است و باید برای نگهداشت آن بکوشیم. (داستان کوتاه هر چیزی تازهاش خوبه الا دوست))
هر خوردنی پس دادنی دارد. (معنی: مهمانی، پیشکشی و همانند اینها باید بهزودی جبران شود.)
هر دردی را درمانی است. (یا هر دردی را نیز درمان است.) (معنی: این ضرب المثل برای دلداری دادن به کسانی گفته میشود که چه از درد تن، چه از درد روان و چه از گرفتاریها مینالند.)
هر دم از این باغ بری میرسد - تازهتر از تازهتری میرسد. (نظامی) (معنی: این مثل هنگامی بهکار برده میشود که بر گرفتاریها، سختیها و پیشامدهای ناگوار گذشته و اکنون، چیز تازهای افزوده شود.)
هر دودی از کباب نیست.
هر راستی را نباید گفت. (یا هر راستی را نمیتوان گفت.) (معنی: هر راست بهویژه راست آشوبگرانه و راستی که زمینهساز رنجش دوستان شود و همچنین راستی که از گفتن آن سودی بهدست نیاید، نباید گفته شود.)
هر راهی را به راهداری سپردهاند.
هر رفتی، آمدی دارد. (معنی: رفت و آمد باید دوسویه باشد.)
هر را از بر نشناختن. (یا هر را از بر تشخیص ندادن.) (خوشا آنان که هر از بر ندانند - نه حرفی در نویسند و نه خوانند.) (باباطاهر) (معنی: توان آگاهی و شناخت سادهترین چیزها را نداشتن. این ضرب المثل برای کسانی بهکار میرود که سوادی ندارند و توان سردرآوردن آنان از بسیاری چیزها و کارها بسیار کم است؛ تا آنجا که در اصطلاح، دو واژهی «هِر» و «بِر» را هم نمیتوانند از یکدیگر شناسایی کنند. در میان چوپانان، صدای «هر» برای خواندن گوسفندان و «بر» برای به جلو راندن آنان بهکار میرود. همهی آهنگها و گویشها را چوپان کاردان و کارکشته میداند. هرچند صدای «هر» و «بر» را چوپان تازهکار هم میداند. زیرا که فرا گرفتن آن برای چوپانهای تازهکار هم سختی و دشواری ندارد. پس چنانچه کسی اصول آغازین کاری را نداند، با آنکه باید بدان آشنایی داشته باشد، همچون چوپانی است که «هر» را از «بر» شناسایی نکند.)
هر روز سازی زدن. (معنی: پیوسته رفتار ناهمسان داشتن. همواره دستورهای ناساز و دوگانه دادن.)
هر روز گاو نمیمیرد تا کوفته ارزان شود. (معنی: زمان مفتخوری و ارزانخری همیشه دست نمیدهد. این مثل برای کسانی بهکار میرود که از مرگ کسی بهنوایی رسیدهاند و همچنان بیهوده چشمبهراه رسیدن زمانی مانند آن هستند. در گذشته گاو را برای گوشتش همچون امروز نمیکشتند. اگر گاو در پی بیماری بهاصطلاح «بهکارد میرسید»، آن را میکشتند و از گوشتش بهره میبردند و بدینگونه در خوراکپزیها، خوراک ارزانتر فروخته میشد.)
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. (با خرابات نشینان ز کرامات ملاف - هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد.) (حافظ) (معنی: این ضرب المثل ما را به گفتن سخن بهجا و به هنگام سفارش میکند و به ما میگوید هر سخنی را نباید در هر جایی به زبان آوریم و باید پیش از سخن گفتن شرایط را بسنجیم. (داستان کوتاه هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد))
هر سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند. (معنی: سخن بیدوزوکلک و خودمانی که از ته دل بر زبان رانده شود، خواه ناخواه بر دل شنونده مینشیند.)
هر سربالایی، سرازیری داره. (معنی: پس از هر رنج و سختی، آسودگی و آسایش هست.)
هر سرکهای از آب ترشتر است. (معنی: اگر در کسی یا چیزی، هنر و ویژگی هرچند اندک یافت شود، از همانند آن که بدون آن ویژگیست برتر است. آب دراین مثل بهمعنی چیزی بدون مزه و بو و بدون ویژگیست.)
هر سری را سودایی است. (معنی: هر کس در اندیشهی آرزو و خواستهی خویش است.)
هر سری یک عقلی داره. (معنی: هر کس دارای اندیشه و دیدگاهیست. هر کس بهگونهای میسنجد و چیزی به عقلش میرسد. این مثل ما را به مشورت کردن با دیگران سفارش میکند.)
هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی. (ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی.) (جامی)
هر ضرری خالی از نفعی نیست. (معنی: از زیان، تجربه و کارآزمودگی بهدست میآید و از این کارآزمودگی برای سود بردن در کارهای آینده میتوان بهره گرفت.)
هر عیب که سلطان بپسندد هنر است. (مصرع نخست: گر خود همه عیبها بدین بنده در است.) (سعدی) (معنی: این ضرب المثل زمانی بهکار میرود که کسی از روی افتادگی و فروتنی، کار هنرمندانهی خود را دارای کمبود و کاستی بداند و بخواهد پیش آدمهای والاتری که هنر او را ارج نهادهاند، سر فرود آورد.)
هر کاری اولش سخت است. (معنی: هیچ کاری سخت نیست و آنچه دشوار است برداشتن گام نخست برای انجام دادن آن است.)
هر کس آب قلبش را میخورد. (یا هر کس نان قلبش را میخورد.) (معنی: هر کس برابر نیت و خواستهاش برایش پیش میآید و خداوند به همان اندازه به او ارزانی داده و میبخشد.)
هر کس از هر جا رانده است با ما برادرخوانده است. (معنی: این ضرب المثل را کسی بهکار میبرد که سودجویان از کمرویی و پاکمنشی او سوءاستفاده کرده و خود را با روشی به او نزدیک میکنند.)
هر کس باد بکارد، طوفان میدرود. (معنی: هر کس هر کار خوب یا بدی انجام دهد، دستاورد و پیامد آن به خودش برمیگردد.)
هر کس تنها به قاضی رود راضی برگردد. (یا هر که تنها به قاضی شود راضی بازآید.) (معنی: زیرا شکایت کنندهای در کار نیست و همه چیز یکسویه و بهسود اوست. تنها به قاضی رفتن بهمعنای به سود خود داوری کردن و دیگران را گناهکار دانستن است.)
هر کسی از صدای خودش خوشش میآید.
هر کسی از ظن خود شد یار من. (مصرع دوم: از درون من نجست اسرار من.) (مولوی) (معنی: برداشت و داوری کسی دربارهی منش و ویژگیهای سرشتی و رفتاری دیگری بیشتر بر پایهی سنجش با خود انجام میشود. این مثل گاهی در پاسخ کسی که از دیگری ستایش میکند بهکار برده میشود.)
هر کسی آن درود، عاقبت کار که کشت. (مصرع نخست: من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش.) (حافظ) (معنی: من اگر آدم نیک یا بدی هستم، تو سرت بهکار خودت باشد؛ زیرا در پایان هر کسی آن چیزی را که کاشته است برداشت میکند و سزای کارهای خود را میبیند.)
هر کسی پنج روزه نوبت اوست. (مصرع نخست: دور مجنون گذشت و نوبت ماست.) (حافظ) (معنی: دست یافتن به مقام یا سرشناسی یا سربلندی، همیشگی نیست و چند روزی بیشتر پایدار نمیماند.)
هر کسی خدایی دارد - قسمتی جدایی دارد. (معنی: خداوند یار و یاور همه است و همه از او بهرهای جداگانه دارند.)
هر کسی را بخت برگردد - اسبش اندر طویله خر گردد. (معنی: این ضرب المثل بهشوخی برای بختبرگشتگی بهکار برده میشود.)
هر کسی را بهر کاری ساختند. (مصرع دوم: میل آن را در دلش انداختند.) (مولوی) (معنی: کار هر کسی هماهنگ با توانایی سرشتی و خدادادی اوست و برای آن کار آفریده شده است. هر کس توانایی انجام کاری را ندارد، باید از آن دوری کرده و از انجام آن خودداری کند.)
هر کسی سنگ خودش را به سینه میزند. (معنی: هر کسی از بهرهمندیهای خودش دفاع میکند، یا خواستهاش از بهراه انداختن هیاهو و جنجال، سودجویی برای خویش است.)
هر کسی کار خودش، بار خودش، آتیش به انبار خودش. (معنی: هر کسی مسئول کار و زندگی خویش است، همچنان که سود و زیان کار هر کس به خود او باز میگردد.)
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش - بازجوید روزگار وصل خویش. (مولوی) (معنی: این مثل نشان دهندهی این است که همهی آفریدگان سرانجام در آرزوی بازگشت به جایگاه آغازین و اصل خدایی خود هستند. هر کسی که از اصل و جایگاه آغازین خودش دور افتاده باشد، سرانجام به تکاپو میافتد و روزگار وصال خود را میجوید تا بدان دست یابد.)
هر کسی مصلحت خویش نکو میداند. (معنی: این ضرب المثل هنگامی بهکار میرود که کارها و برنامههای کسی با دیدگاهها یا نیکاندیشی دیگران تفاوت داشته باشد و بخواهند نیکاندیشی او را نکو دانسته و ارج دهند.)
هر کسی ناخلف پسر دارد - من بیچاره ناخلف پدری. (معنی: این مثل را کسانی بهکار میبرند که از رفتار پدر خود ناخشنود هستند.)
هر کشمشی چوبی در سر دارد. (معنی: هر کسی کمبود و کاستی ویژهی خود را دارد و هیچکس نیست که بدون کمبود باشد.)
هر که آمد در جهان پر ز شور - عاقبت میبایدش رفتن به گور. (منتسب به حافظ) (معنی: این مثل زمانی بهکار برده میشود که بخواهند از سرانجام و سرنوشت پایانی آدمی یاد کنند.)
هر که آمد عمارت نو ساخت - رفت و منزل به دیگری پرداخت. (سعدی) (معنی: کسانی که برای خود دم و دستگاهی فراهم میکنند تا به آسودگی در آن زیست کنند، زمان چندانی نمییابند و آن را به دیگری میسپارند و خود از این جهان میروند.)
هر که از دانگی بدزدد از دیناری نترسد. (معنی: دزدی از دستبرد چیزهای کوچک و کمارزش آغاز میشود و کمکم با پدید آمدن بیباکی و بیپروایی در دل دزد، کار به دزدیدن پول کلان و چیزهای گرانبها میرسد. دلهدزدی پیشدرآمد دزدی کلان را فراهم میکند. در گذشته دینار سکهای از زر، درهم سکهای سیمین برابر با یک دهم دینار و دانگ سکهای مسین برابر با یک ششم درهم بوده است.)
هر که افتاد همه کس دیوار را روی او میغلطاند. (معنی: ناتوان و بیدفاع از همه سو با ستم، آزار، ناسزا و بیداد دیگران روبهرو میشود.)
هر که با بزرگان ستیزد، خون خود ریزد. (سعدی) (معنی: هر کس با بزرگان، چه دانایان و چه نیرومندان درافتد، هم شکست میخورد و هم بیآبرو میشود.)
هر که با نوح نشیند چه غم از طوفانش. (مصرع نخست: دست در دامن مردان زن و اندیشه مدار.) (سعدی) (معنی: این ضرب المثل را زمانی بهکار میبرند که بخواهند بگویند کسی که به خودش اطمینان داشته باشد و یا پشتیبان بزرگی داشته باشد، از هیچ چیزی ترسی به دل راه نمیدهد.)
هر که بامش بیش، برفش بیشتر. (معنی: هر چه پول و دارایی بیشتر و زندگی گستردهتر باشد، سختیها و گرفتاریها نیز بیشتر میشود. همچنین هر کس جایگاه بالاتری داشته باشد، دردسرها و گرفتاریهای بیشتری نیز دارد. (داستان کوتاه هر که بامش بیش، برفش بیشتر))
هر که به امید همسایه نشست، گرسنه میخوابد. (معنی: هر کس برای رسیدن به خواستههایش کوشش نکند و امیدش به یاری دیگران باشد، هیچگاه پیروز و کامروا نمیشود.)
هر که به کُشتی نیست فندش بسیار است. (معنی: فند همان فن است. کسانی که با پیشامدی روبهرو میشوند، برای از میان برداشتن سختیهای آن پیشامد، راهکارهای نشدنی بسیاری نشان میدهند و گشایش آن را ساده و آسان میشمرند.)
هر که به یک کار، به همه کار؛ هر که به همه کار، به هیچ کار. (یا آدم به یک کار، به همه کار؛ آدم به همه کار، به هیچ کار.) (معنی: این ضرب المثل دو معنی دارد. معنی نخست اینکه هر کس در یک زمان به انجام چند کار بپردازد، به انجام هیچیک کامیاب نخواهد شد. و معنی دوم اینکه کسی که از پیشهای خسته و دلسرد شود و به پیشهای دیگر بپردازد، در هیچکدام استادای و کاردانی بهدست نخواهد آورد.)
هر که ترسید مرد، هر که نترسید برد. (معنی: پیروزی و کامیابی را کسانی بهدست میآورند که ترس را کنار گذاشته و با بیباکی و دلیری پا به میدان پیکار در رویدادهای زندگی میگذارند.)
هر که تهی کیسهتر آسودهتر. (مصرع نخست: کیسه برانند در این رهگذر.) (شیخ بهایی) (معنی: هر کس که دارایی و پول کمتری داشته باشد، آسودهتر و بیدردسرتر خواهد بود.)
هر که خر را بالا برد، پایین نیز تواند آورد. (یا هر که خر را بر بام برد، پایین نیز تواند آورد.) (معنی: کسی که کار دشواری بر دوش او گذاشته میشود، از روبهرو شدن با پیامدهای آن باک ندارد و یا در از میان بردن سختیهای آن ناتوان نیست.)
هر که خر شد ما پالانیم، هر که در شد ما دالانیم. (یا هر کی خر شد ما پالونش، هر کی در شد ما دالونش.) (معنی: این ضرب المثل زبان حال کسیست که خود را پیرو و فرمانبردار کسانی میداند که بر او فرمانروایی میکنند.)
هر که خری نداره، غمی نداره. (معنی: هر چه دارایی و مسئولیت کمتر باشد، گرفتاری و دردسر نیز کمتر میشود.)
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو - کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست.) (حافظ) (معنی: آمدورفت آدمها به جایی باید آزادانه انجام شود و یا درب خانهای بهروی همگان باز باشد و حساب و کتابی در کار آمدورفت در میان نباشد.)
هر که خورد مال مفت، میتواند شعر گفت. (معنی: برای سرودن شعر، اندیشهی آدمی باید از هر گونه گرفتاری و نگرانی جز موضوع شعر تهی باشد. هرگاه بخواهند شاعر را بخشی از گروه مفتخوران برشمرند، این ضرب المثل را به شوخی بهکار میبرند.)
هر که خیانت ورزد، دستش در حساب بلرزد. (هر که خیانت ورزد، پشتش از حساب بلرزد.) (سعدی) (معنی: هر کس که دست بهکارهای زشت و نادرست میزند، باید از پیامدهای کارهایش بترسد.)
هر که در این بزم مقربتر است - جام بلا بیشترش میدهند. (معنی: این مثل برای آرامش و دلداری دادن برای کسانی که با پیشامدی ناگوار روبهرو شدهاند بهکار برده میشود تا آنان را از نزدیکان درگاه خداوند برشمرند، که رویدادهای ناگوار بر آنان بیشتر از دیگران فرود میآید.)
هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید. (سعدی) (معنی: هر کس از زنده ماندن ناامید شود و دیگر چیزی برای از دست دادن نداشته باشد، سخنان، گلایهها و رازهای پنهان خویش را از روی راستی و بیپروا بازگو میکند. (داستان کوتاه دروغ مصلحتآمیز بهتر از راست فتنهانگیز))
هر که را دیده گفته هر که را ندیده پیغام کرده. (معنی: این مثل به کنایه و طنز دربارهی کسی بهکار میرود که خبر یا رازی را به گوش همگان برساند.)
هر که را زر در ترازوست، زور در بازوست. (معنی: کسی که ثروتمند و داراست، سختکوش بوده و کوشش کرده است. پشتکار و کوشش بسیار، چرایی ثروتمند شدن وی بوده است.)
هر که را میخواهی بشناسی، یا با او معامله کن یا سفر کن. (معنی: آدمها در دادوستد و سفر، بیشتر از دیگر پیوندها، منش و خوی نیک و بد خود را نشان میدهند.)
هر که رفت روزیش را هم برد. (معنی: هر که مُرد، روزیش مانند دارایی بهدنبالش میرود و بهدست دیگری نمیرسد. این مثل برای یادآوری به کسانی گفته میشود که گمان میکنند با مردن کسی، گشایشی در روزی دیگران فراهم میشود.)
هر که ریش داشت بابا نیست. (یا هر که ریش داشت بز نیست.) (معنی: کسی که تنها دارای یکی از ویژگیها یا نشانههای کس دیگر باشد، نمیتوان او را با آن کس برابر دانست. این ضرب المثل زمانی بهکار میرود که کسی همانندی ظاهری با دیگری دارد، ولی در باطن ناهمسانی بسیاری میان آنان یافت میشود.)
هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد. (مصرع دوم: یا مگس را پر ببندد یا عسل را سر بپوشد.) (سعدی) (معنی: کسانی که نیکی و بخشش فراوان دارند، پیرو و دوستداران بسیاری را بهسوی خود میکشانند. این مثل برای دلبر شیرینی که میتواند دیگران را شیرین کام کند نیز بهکار برده میشود.)
هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد. (معنی: رسیدن به آرزوهای بزرگ نیاز به کوشش فراوان دارد. این ضرب المثل به کسانی که هدف باارزش و بزرگی دارند، یادآور میشود که اگر میخواهید به خواستهیتان برسید، باید رنجها و سختیها را تاب بیاورید. طاووس پرندهی بسیار زیبایی است که خاستگاه آن کشور هندوستان است. در گذشتهی دور میگفتند اگر میخواهید این پرندهی زیبا را از نزدیک ببینید، باید بار سفر بسته و بهسوی کشور هندوستان راه بیفتید. (طاووس نماد یک چیز باارزش و کمیاب و هندوستان نماد دوری است. جور نیز بهمعنی ستم و سختی است.))
هر که عروسی رفت، عزا هم میرود. (معنی: خوشی و شادی و اندوه و سوگ با هم است، یا یکی پس از دیگری میآید.)
هر که فهمید مُرد، هر که نفهمید بُرد. (معنی: آنان که توانایی اندیشیدن دارند، بیشتر از کسانی که از آن بیبهرهاند رنج میبرند و بخت با مردم سادهاندیش و بیخیال همراهتر است. این ضرب المثل برای سنجش مردم دانا از مردم نادان و ناکامی آنان و کامروایی اینان بهکار برده میشود.)
هر که گوش میخواد، گوشوارشم باید بخواد. (معنی: این ضرب المثل برای بار کردن نزدیکان و وابستگان به گردن دیگری بهکار میرود. برای نمونه: هر که کسی را میخواهد، ناچار باید نزدیکان و وابستگان او را هم بخواهد و تاب بیاورد.)
هر که مرد از کیسهی خودش رفت. (معنی: مرگ آدمی جز به خود او آسیب و زیانی نمیرساند. برای مردگان دوست و دلسوز نمیماند و فراموش میشوند.)
هر که مرغی دارد برای تخمی دارد. (معنی: هر کس دارایی و پولی دارد، بری سود بردن و بهرهبرداری از آن است. هر کس آدم سربار و دستوپاگیری را تاب میآورد، برای بهرهمندی از اوست. مرغ در زمان تخمگذاری سروصدای بسیاری میکند.)
هر که نان از عمل خویش خورد - منت از حاتم طائی نبرد. (سعدی) (معنی: هر کسی از دسترنج خودش بخورد، زیر بار منت کسی نمیرود. هر کسی که بهرهی کوشش خود را بخورد، نیازمند دیگری نمیشود. اگر آدمی با کوشش خود زندگی کند و نان خود را از راه کار بهدست آورد، ناچار نمیشود از دیگران خواهش کند یا منت یاری آنان را بکشد. (داستان کوتاه هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نبرد))
هر که نقش خویش میبیند در آب. (مصرع دوم: برزگر باران و گازر آفتاب.) (معنی: هر کس با نگرش به خواستههای خود به پیشامدها و رخدادها مینگرد و دربارهی دیگران و خوب و بد آنان، آنان را با خود میسنجد و پنداری که از آنان دارد، نقش خود اوست. (داستان کوتاه هر که نقش خویش میبیند در آب))
هر که یک مرغ کمتر دارد، یک کیش پیش است. (معنی: هر کس دارایی یا فرزند کمتری دارد، دردسر کمتر و آسایش بیشتری دارد.)
هر کی به فکر خویشه، کوسه به فکر ریشه. (یا هر که به فکر خویش است، کوسه به فکر ریش است.) (معنی: نباید به دیگران امیدوار و دلگرم بود، زیرا هر کس در اندیشهی گذراندن زندگی خود و رسیدن به خواستههای خود است. این ضرب المثل بیشتر دربارهی کسانی بهکار میرود که تنها بهخود میپردازند و در اندیشهی رسیدگی بهکار دیگران نیستند.)
هر کی خربزه میخوره، پای لرزش هم میشینه. (یا کسی که خربزه میخورد، پای لرزش هم مینشیند.) (معنی: هر کس به کاری نادرست دست میزند، باید زیان و رنجش آن را نیز تاب بیاورد. این ضرب المثل از بیماری سرماخوردگی گرفته شده است؛ بدینگونه که کسی که سرماخوردگی دارد، نباید خربزه بخورد، زیرا بیماریاش بدتر میشود و به تبولرز میافتد. (داستان کوتاه آقا محمدخان قاجار و شاعر کتابخوان و مرگ بهخاطر خربزه))
هر کی خوابه، روزیش به آبه. (معنی: آدم تنبلی که تن بهکار نمیدهد، نباید چشمداشت مزد هم داشته باشد.)
هر کی داد از پس و پیش - اون با خدا شد قوم و خویش.
هر کی در پی کلاغ رود، در خرابه منزل کند. (معنی: پیروی، دنبالهروی و تقلید کورکورانه و بدون اندیشه از کسی یا چیزی، سرانجام بدی برای ما خواهد داشت.)
هر کی که زن نداره، آروم تن نداره.
هر کی هر کی. (معنی: بیدروپیکر و درهم و برهم. بیسروسامانی و آشفتگی.)
هر که یکی پیراهن بیش از تو دارد، با او دست به گریبان نشو. (معنی: آدمهای ناتوان و بینوا نباید با توانگران و زومندان دست و پنجه نرم کنند، زیرا زمینهساز نابودی آنان میشود.)
هر گردی گردو نیست. (یا هر گردویی گرد است، اما هر گردی گردو نیست.) (معنی: دو چیز که ظاهرشان همانند هم است، درون و باطنشان همانند هم نیست. دو چیز ناهمسان را نباید برای همانندی ظاهریشان، یکسان و یکی دانست. (داستان: سگی که شیفتهی خوردن تخممرغ بود، روزی صدف بزرگی را با تخممرغ اشتباه گرفت و در یک چشم بههم زدن آن را درسته بلعید. سگ که سنگینی صدف معدهاش را بهدرد آورده بود، با خود گفت: «حقم است! تا من باشم که فکر نکنم هر چیز سفید و گردی تخممرغ است.» (نویسنده: ازوپ، بازنویسی: اس. ای. هندفورد، برگردان: حسین ابراهیمی (الوند)))
هر گلی زدی سر خودت زدی. (یا هر گلی بزنی به سر خودت زدهای.) (معنی: هر کاری که انجام بدهی، سود و زیانش به خودت بازخواهد گشت. اگر کاری که میکنی خوب باشد، خودت سودش را میبری و اگر هم بد باشد، به زیان خودت خواهد بود.)
هر گلی بویی دارد. (یا هر گلی یک بویی داره.) (معنی: دو چیز یا دو کس یک جور نمیشوند و هر کدام ویژگی خود را دارند.)
هر گندهپزی را گندهخوریست. (یا هر گندهخوری را گندهپزی میباید.) (معنی: در خانوادهها عادتهای خوراکی زمینهساز این میشود که خوراک آشپز خانواده به دهان دیگران، هرچند که خوشمزه هم نباشد، خوردنی و خوشمزه بیاید. این مثل را میتوان به چیزهای ناپسند دیگر که ساخته و پرداختهی دستی بیهنر و بهکار گرفته شده از سوی آدمی بدپسند است، گسترش داد.)
هر لحظه به شکلی بت عیار درآمد. (مولوی) (معنی: این ضرب المثل بیشتر دربارهی کسانی بهکار میرود که رای و دیدگاه آنان هم دم دگرگون میشود. همچنین گاهی این مثل برای بانوانی که همواره شیوهی آرایش و جامهی خود را دگرگون میکنند، نیز بهکار برده میشود.)
هر ملکی و هر رسمی. (معنی: هر کشور و شهری، رسمها و آداب خود را دارد. این ضرب المثل را برای پذیرفتن و ارج گذاردن و یا بهکار بردن رسمها و آداب هر کشور یا شهری بیگانه، از سوی کسانی که با آن آشنایی ندارند بهکار میبرند.)
هر وقت کسی شدی، بگو خراب کنم. (معنی: هرگاه کسی درخواست و دستور نسنجیدهای بدهد، این ضرب المثل به او گفته میشود. (داستان کوتاه هر وقت کسی شدی، بگو خراب کنم))
هردمبیل. (معنی: بیسروسامانی و آشفتگی. بیدروپیکر و درهم و برهم.)
هرچند خری سری بجنبان. (معنی: این مثل بهگونهی شوخی یا ناسزا به کسی گفته میشود که زمانی که با او سخنی در میان میگذارند، از او چشمداشت دارند سر خود را به نشانهی دریافتن یا پذیرفتن تکان دهد، ولی او بیتفاوت باشد و سرش را تکان ندهد.)
هرگز از کف دست مویی نمیروید. (معنی: هرگاه کسی تهدید شود و بخواهد پاسخ دندانشکنی به تهدیدکننده بدهد تا وی را آدمی خوار و ناتوان نپندارد، کف دستش را به او نشان داده و این ضرب المثل را بر زبان میآورد. (داستان کوتاه هرگز از کف دست مویی نمیروید))
هرگز نرفتم خانهی جهود، امروز هم که رفتم شنبه بود. (معنی: این مثل زبان حال کسیست که در روز یا زمان نابهجایی برای دیدار کسی یا انجام دادن کاری برود، ولی آن کس نباشد و او به خواستهی خویش نرسد. روز شنبه در دین یهود تعطیل است.)
هُرهُری مذهب. (معنی: کسی که پیرو دینی نباشد و یا هر دم یک دین داشته باشد.)
هزار تا کلاه از آسمان ببارد، یکیش روی سر ما نمیافتد. (معنی: این مثل زبان حال کسی است که خود را بختبرگشته و بدشانس میداند.)
هزار خیال به دل مهمان هست، که یکیش به دل صاحبخانه نیست. (معنی: مهمان در اندیشهی این است که نکند میزبان از سنگینی بار پذیرایی وی در رنج است.)
هزار قورباغه جای یک ماهی را نمیگیرد.
هزار کلاغ را کلوخی بس است. (معنی: ترساندن و تهدیدی ناچیز برای فراری دادن یا از میدان بهدر کردن مردمی ترسو و بزدل بسنده میکند.)
هزار کوچه دویده، هزار مورچه گزیده. (معنی: این مثل دربارهی کسی بهکار میرود که با پیشامدهای فراوان و ناخوشایندی که در زندگی داشته، تجربه و کارآزمودگی بهدست آورده است و شاید از آنها برای زیان رساندن به دیگران بهره برد.)
هزار کیسه بدوزد یکی ته ندارد. (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار میرود که نمیتوان به گفتههای او اعتماد کرد. شاید مثل نشان دهندهی گفتههای بیسروته است.)
هزار وعدهی خوبان یکی وفا نکند. (معنی: این ضرب المثل را بهگونهی شوخی و گاهی گله هنگامی بهکار میبرند که بخواهند از ناسازگاری و پیمانشکنی کسی یاد کنند.)
هزارش نکته میباید به غیر از حسن و زیبایی. (معنی: این ضرب المثل را زمانی بهکار میبرند که بخواهند برای کسی یا چیزی که دلخواه و خوشایند است، شایستگیها و ویژگیهای نهفتهای جز آنچه که باید آشکار باشد، بهشمار آورند.)
هستی میآرد مستی. (معنی: افزایش پول و دارایی، آدمهای تازه به دوران رسیده را دچار مستی خودخواهی میکند.)
هشتش گرو نه بودن. (یا هشتش گروی نهش است.) (معنی: کم درآمد بودن. این ضرب المثل برای کسی بهکار برده میشود که دچار بیپولی و تنگدستی شده و بهسختی روزگار میگذراند.)
هفت بیجار است. (معنی: درهم و برهم و بیسروسامان است. هفت بیجار هفت گونه سبزی خوشبو و خوردنیست که برای خوشبو کردن ترشی بهکار میبرند. این سبزیها نعناع، ترخون، جعفری، ریحان، مرزه، اوجی و سوسنبر نام دارند.)
هفت پادشاه را خواب دیدن. (یا خواب هفت پادشاه را دیدن.) (معنی: به خواب عمیق فرو رفتن.)
هفت تا جون داره. (معنی: این اصطلاح برای کسی بهکار میرود که از خطرهای بسیار و از مرگ جان به در برده باشد.)
هفت تا دختر کور و کچل داشته باشه، یک شبه شوهر میدهد. (یا اگر هفت دختر کور داشته باشد، به ساعتی شوهر میدهد.) (معنی: این ضرب المثل برای آدم زبل، زرنگ، زبانباز و دغلباز بهکار برده میشود. همچنین این مثل دربارهی زنی بهکار میرود که با چربزبانی همه را فرمانبر خواستهی خود میکند.)
هفت خانه به یک دیگ محتاج شدن. (معنی: همهی مردمان شهر یا روستایی تنگدست شدن.)
هفت خط بودن. (معنی: کسی که بسیار زیرک و باهوش و همچنین رند و نیرنگباز و فریبکار باشد را «هفت خط» مینامند و میگویند: «فلانی از آن هفت خطهاست». (داستان کوتاه هفت خط بودن))
هفت شهر عشق را عطار گشت - ما هنوز اندر خم یک کوچهایم. (مولوی) (معنی: این مثل را کسانی بهکار میبرند که در رسیدن به خواستهای دیگران را پیروز و کامیاب میدانند، ولی خود هنوز در آغاز راه هستند و پیشرفت چندانی نداشتهاند.)
هفت کفن پوساندن. (معنی: زمان درازی از مرگ کسی گذشتن.)
هل من مبارز طلبیدن. (معنی: هماورد خواستن. هل من مبارز بهمعنی آیا هماوردی هست؟ است.)
هلو برو تو گلو. (یا هلو بیفت تو گلو.) (معنی: این ضرب المثل زمانی کاربرد دارد که کاری آسان و بیدردسر باشد. همچنین هرگاه آدم تنبلی بهدنبال آسانترین راه برای رسیدن به خواستههایش بگردد و خواهان انجام کار بدون پذیرش سختیها و چالشهای آن باشد، به او گفته میشود میخواهی مانند هلو برو تو گلو باشه؟ (داستان کوتاه هلو برو تو گلو))
هم آش معاویه را میخورد، هم نماز علی را میخواند. (معنی: این ضرب المثل برای آدمهای دورو و دورنگی بهکار میرود که با دوست و دشمن همنشین میشوند؛ آدمهای نان به نرخ روز خوری که تنها به سودجویی خودشان میاندیشند و همانند آفتابپرست هستند و برای بهدست آوردن سود، رنگ خود را دگرگون میکنند. (داستان کوتاه هم آش معاویه را میخورد، هم نماز علی را میخواند))
هم از آخور، هم از توبره خوردن. (یا هم از توبره میخوره، هم از آخور.) (معنی: این ضرب المثل برای آدم زرنگی بهکار میرود که میکوشد از هر دو سو، سود ببرد.)
هم از شوربای قم افتادیم، هم از حلیم کاشون. (یا هم از شوربای قم ماند، هم از هلیم کاشان.) (معنی: این مثل دربارهی کسی بهکار برده میشود که از دو جایگاه سود بیبهره و ناکام مانده است.)
هم از گندم ری جا مانده، هم از خرمای بغداد. (معنی: این ضرب المثل زمانی بهکار میرود که کسی بخواهد از هر دو سو، سود کند، ولی از هر دو سو زیان ببیند. (داستان کوتاه هم از گندم ری جا مانده، هم از خرمای بغداد))
همپالکی. (معنی: دو تن که دارای اندیشهها و دیدگاههای همسانند و به یک شیوه زندگی کنند را همپالکی میگویند. کسی که با دیگری در یک پالکی و کجاوه نشیند. پالکی یا کجاوه، دو صندق چوبی روباز بوده که در گذشته به دو پهلوی شتر میبستند و دو تن در آن مینشستند. همچنین پالک یا پالکانه، روزنه یا دریچهای بر روی در بوده که از آن بیرون را نگاه میکردند، از همین روی همپالکی کسانی هستند که دید همسانی دارند.)
هم چوب را خوردیم، هم پیاز را و هم پول را دادیم. (معنی: این ضرب المثل دربارهی کسانی گفته میشود که گمان میکنند بسیار دانا و زرنگ هستند، ولی همیشه زیان میبینند. (داستان کوتاه هم پیاز را خورد، هم فلک شد، هم پول داد))
هم حلوای مردههاست و هم قاتق زندهها. (یا هم حلوای مردههاست و هم خورشت زندهها.)
هم خدا را میخواهد، هم خرما را. (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار میرود که میتواند از میان دو چیز تنها یکی را برگزیند، ولی به هر دوی آنها چشم دوخته باشد. همچنین این مثل دربارهی کسانی کاربرد دارد که از روی آزمندی بخواهند همه چیز را در کنار هم و تنها برای خودشان داشته باشند. این دسته از آدمها بسیار خودخواه بوده و نمیخواهند از کمترین خواسته چشمپوشی کنند و همیشه و با هر روشی بهدنبال سودجویی خود هستند. (داستان کوتاه هم خدا را میخواهد، هم خرما را))
هم شام کوفه دیدم هم صبح کربلا را. (معنی: این مثل را کسانی بهکار میبرند که بخواهند وانمود کنند پیشامدهای ناگواری را یکی پس از دیگر از سر گذراندهاند، تا از ستمدیدگی خود و دردناک بودن آن پیشامدهای ناگوار یاد کرده باشند.)
هم فال است و هم تماشا. (یا هم فاله و هم تماشا.) (معنی: کاری که از دو سو فایده و بهره داشته باشد. هم کار است و هم سرگرمی.)
هم میترسم، هم میترسونم.
همان آش است و همان کاسه. (یا آش همان آش است و کاسه همان کاسه. یا کاسه همان کاسه است و آش همان آش.) (معنی: برگشتن به حالت پیشین. وضعیت همچون گذشته است و هیچگونه بهبودی در کار نیست. این ضرب المثل زمانی بهکار میرود که بخواهند بگویند چیزی تغییر نکرده و همه چیز بر روال گذشته است. (داستان: از استانداران مردی ظالم بود و امان مردم را بریده بود. مردم به نادرشاه افشار شکایت بردند تا مگر چارهای بیندیشد و آنها را نجات دهد. نادر پیغامی برای استاندار فرستاد تا کمی هوای مردم را داشته باشد. استاندار دو روزی حرف نادر را به گوش گرفت، اما پس از چند روز دوباره به جان مردم افتاد. شاه افشار که دوست نداشت از فرمانش سرپیچی شود، دستور داد تا استاندار را به مرکز بیاورند. نادر استانداران دیگر را هم خبر کرد و دستور داد چند دیگ آش درست کنند و استاندار ظالم را قطعه قطعه کنند و در دیگهای آش بیفکنند، آنگاه به هر استاندار یک کاسه آش داد و در آخر رو به استانداران کرد و گفت: هر کس به مردم ظلم و تعدی کند، همین آش است و همین کاسه. برگرفته از کتاب داستانهای امثال، نوشتهی حسین ذوالفقاری))
همان تک تک طاس و همان کهنه پلاس. (معنی: این مثل را آدم ندار و تنگدستی بهکار میبرد که در زندگیاش کوچکترین دگرگونی رخ نداده است.)
همانطور که میزاید، سر زا هم میرود. (معنی: این ضرب المثل کنایه به کسانی است که از بهدست آوردن، شادمان و از دست دادن، آزرده میشوند. همچنین این ضرب المثل زمانی بهکار میرود که کسی که خرد و آگاهیاش را کنار گذاشته و فریب سودهای کوچک را بخورد و همهی سرمایهاش را از دست بدهد. (داستان کوتاه همانطور که میزاید، سر زا هم میرود))
همای بر همه مرغان از آن شرف دارد - که استخوان خورد و جانور نیازارد. (سعدی) (معنی: پرندهی همای بر دیگر پرندگان برتری دارد، زیرا خوراک او استخوان است و به جانوران دیگر آسیبی نمیرساند. این مثل برای کسانی بهکار میرود که برای فراهم کردن روزی و نیازهای خود به دیگران ستم نکرده و حق کسی را پایمال نمیکنند.)
همچین بزنم. (یا همچین بزنمت که...) (معنی: این مثل را برای تهدید به کتک زدن دیگران بهکار میبرند. تا دورهی قاجار کسانی بودند که برای چیدن میوه به باغها میآمدند و میتوانستند بهگونهای به درخت لگد بزنند که تنها میوههای رسیده به پایین بریزد و میوههای کال و نارس بر درخت بماند. از این کار ضرب المثلی در میان مردم ساخته شده که: همچین بزنم که میوههای رسیدهات بریزد زمین.)
همدون دوره، کردوش نزدیک. (یا همدان دور است، کردوش نزدیک است.) (معنی: این ضرب المثل را هنگامی بهکار میبرند که اثبات ادعای کسی را همان زمان از او بخواهند و سپردن آن را به رفتن جای دیگر نیاز ندانند. کُردو نام دیگر کَرت در زمین کشاورزی است.)
همسایه از حال همسایه آگاه است. (یا پرسش همسایه را از همسایه میکنند.) (معنی: همسایگان هم از روی همسایگی و هم از برای کنجکاوی که دارند، بیشتر از دیگران از زندگی و رازهای درونی همسایگان خود آگاه هستند.)
همسایه از همسایه ارث میبرد. (معنی: حق همسایه بر همسایه به اندازهای فراوان است که باید یکی را در جایگاه وارث دیگری برشمرد.)
همسایهایم و خانهی هم را ندیدهایم. (مصرع نخست: بیگانگی نگر که من و یار چون دو چشم.) (معنی: این ضرب المثل هنگامی بهکار میرود که دو همسایه با اینکه همسایهاند، ولی آمدورفتی با هم ندارند و شاید بخواهند در دوستی و رفتوآمدی را بگشایند.)
همسایهی بد مباد کس را. (معنی: دعاییست که برآورده شدن آن بهگونهی آرزویی در دل همگان مانده است، ولی امید است روزی برسد که برآورده شود.)
همسایه را بپرس خانه را بخر. (معنی: پیش از خریدن خانه باید دربارهی همسایهی آن جستجو و بررسی کرد و نخست همسایه را برگزید، سپس خانه را.)
همسایه را فروختم نه خانه را. (معنی: این مثل زبان حال کسیست که از آزار همسایهی بد ناچار به فروش خانهی خود و جابهجایی شده است.)
همسایهی نزدیک به از برادر دور. (یا همسایهی نزدیک بهتر از برادر دور است.) (معنی: همسایهی مهربان بر برادر نامهربان برتری دارد. همسایهی نزدیک از برداری که دور است، بهتر میتواند به آدمی یاری رساند.)
همسایهی نیک در جهان فضل خداست. (معنی: این ضرب المثل زمانی بهکار میرود که همسایگان بزرگوار و دوستداشتنی با همسایگان بد و ناخوشایند سنجیده شوند، تا از همسایگان خوب خشنودی و از همسایگان بد ناخشنودی نشان داده باشند.)
همسایهها یاری کنید، تا من شوهرداری کنم. (معنی: این ضرب المثل به ریشخند به آدم تنبل و بیدستوپایی گفته میشود که از انجام کارهایش برنیامده و از دیگران کمک میخواهد. همچنین این مثل به کنایه و شوخی از زبان زن خانهداری گفته میشود که برای اداره کردن زندگی خود به یاری این و آن نیاز دارد و خود به تنهایی توانایی انجام دادن این کار را ندارد.)
همکار همکار را نمیتواند ببیند. (معنی: همکاران و همپیشهگان با یکدیگر رقابت حسدگونهای دارند. این ضرب المثل زمانی بهکار میرود که پیشرفت و کامیابی یکی از همکاران و همپیشهگان، زمینهساز حسد دیگری شود.)
همکار همکار را نمیتواند دید، بیکار هیچکدام را. (معنی: آدمهای بیکار و سرگردان بر کسانی که دارای پیشه و درآمد هستند، حسد و رشک میبرند.)
همنشین به بود تا من از او بهتر شوم.
همنشین تو از تو به باید - تا تو را عقل و دین بیفزاید. (سعدی) (معنی: دوست و همنشین تو باید از تو بهتر باشد، تا بر خرد و ایمانت افزوده کند.)
همه ابری باران ندارد. (معنی: هر ترساندن و تهدیدی، رنج و آزاری بهدنبال ندارد. همهی کسانی که دارایی یا دانشی دارند، آدمهای بخشندهای نیستند و از دارایی یا دانش آنان کسی بهرهمند نمیشود.)
همه از دست غیر مینالند - سعدی از دست خویشتن فریاد. (سعدی) (معنی: این مثل را کسی بهکار میبرد که دیگران را قضاوت و داوری نمیکند و بهجای آنکه دیگران را زمینهساز ناکامیهای خویش بداند و آنان را سرزنش کند، به درون خویش میپردازد و یافتههای خود را برای دیگران بازگو میکند تا آرامشی یابد.)
همه بود حمزه نبود، کچلهی پرغمزه نبود. (معنی: این ضرب المثل را زمانی بهکار میبرند که بخواهند از نبودن کسی یا کسانی در گروهی یا نشستی یا مهمانیای یاد کنند.)
همه جاش سُست و مُست است ناندانیاش درست است. (معنی: این مثل بیشتر دربارهی پیرانی بهکار برده میشود که با آنکه سست و ناتوانند، ولی خورد و خوراک خوبی دارند.)
همه چیز را همگان دانند. (معنی: دانش بسیار گسترده است و کسی نمیتواند همهی آنها را فرا گیرد، ولی هر کس به اندازهی توانایی خود دانش میآموزد. (داستان کوتاه همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزادهاند))
همه دویدند گیوهکشها هم دویدند. (معنی: این ضرب المثل هنگامی بهکار میرود که گروهی خود را میان گروه دیگر که با آن هماهنگی و همانندی ندارد جا بزند. گیوهکش کسیست که تخت گیوه را از پارچهی به هم کوفته میدوزد و درست میکند.)
همه را با یک چوب زدن. (یا همه را به یک چوب راندن.) (معنی: با بد و خوب به یکسان برخورد کردن. دربارهی آدمهای گوناگون یکجور داوری کردن.)
همه را برق میگیره، ما را چراغ نفتی. (معنی: بخت و شانس دیگران از ما بیشتر است. اگر دیگران کامیابی بزرگ یا چیز بسیار بزرگی بهدست آورند، ولی ما بهاندازههای بدشانس و بدبختیم که چیز بسیار کوچکی هم گیرمان نمیآید.)
همه را مار میگزد، ما را خرچسانک. (یا همه رو مار میگزه، ما رو خر چسونه.) (معنی: این مثل را کسی بهکار میبرد که از سوی آدم پست و فرومایهای آزار دیده و خوار گشته است. خرچسانک بهمعنی سوسک است.)
همه قافلهی پس و پیشیم. (معنی: همهی ما رفتنی هستیم.)
همه کاره و هیچ کاره. (یا همه کاره هیچکاره است.) (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار میرود که کارهای گوناگونی انجام میدهد، ولی در هیچکدام کاردان و استاد نیست. در حالی که درست این است که بر روی یک زمینهی کاری تمرکز کند تا استادکاری چیرهدست گردد.)
همه ماری مهره ندارد. (معنی: هرگاه کسی به دو چیزی برخورد کرد که در ظاهر همانند همند، نباید گمان کند که در درون و باطن نیز همسان هم هستند. اصطلاح مهرهی مار داشتن برای کسی بهکار میرود که توانایی فراوانی در گیرایی و کشش دیگران بهسوی خود را دارد. پس در این مثل هر کسی که وانمود به داشتن مهرهی مار میکند، شاید از آن بیبهره باشد.)
همه ماهی خطر دارد، بدنامیاش را صفر دارد. (یا همه ماهی خطر داره، بدنامیشو صفر داره.) (معنی: همهی مردم کموبیش کاستی و کمبودی دارند، ولی از میان آنان کسی که در زمینهای بدنام شده است، نامش بر سر زبانها میافتد. برخی ماه صفر که ماه دوم قمری است را بدشگون میدانند و در این ماه کارهایی همچون سفر و ازدواج را انجام نمیدهند.)
همه میترقند، ما وا میترقیم. (معنی: همه رشد و پیشرفت میکنند، ما پسرفت و پسگرد میکنیم. همه از پایین به بالا میروند، ما از بالا به پایین میآییم.)
همهی آتشها از گور فلان بلند میشود. (معنی: این مثل را برای کسی بهکار میبرند که او را سرآغاز و ریشهی سختیها و گرفتاریهایی بدانند که با آن دست به گریبانند.)
همهی دلها دل است، دل ما کاهگل است؟ (معنی: این مثل زبان حال کسیست که بهاندازهی دیگران به آرزوی دل نرسیده است یا از او دلجویی نشده است و یا آنچه را که به دیگران داده و بخشیده، از وی دریغ داشتهاند.)
همهی خران را به یک چوب نتوان راند. (یا هر خری را به یک چوب نمیرونند.) (معنی: در جایگاه فرمانروایی و فرماندهی با همهی زیردستان و فرانبران به یکسان نباید رفتار کرد و باید شان و جایگاه هر کسی را جدا از دیگری بهشمار آورد.)
همهی کاسه کوزهها رو سر کسی شکستن. (یا کاسه و کوزه را سرکسی شکستن.) (معنی: این ضرب المثل زمانی بهکار میرود که همهی لغزشها و کوتاهیها به گردن کسی که لغزشکار و گناهکار نیست بیفتد.)
همیشه آب در جوی آقا رفیع نمیره، یه دفه هم در جوی آقا شفیع میره.
همیشه خر خرما نمیافکند. (یا همیشه خره خرما نمیرینه.) (معنی: سرچشمهی سود، همیشگی نیست. این ضرب المثل هنگامی بهکار میرود که دریافت درآمد یا سودی پیوسته، برای کسی عادت شده باشد و آن را همیشگی پندارد.)
همیشه شعبان، یک بار هم رمضان. (یا همیشه شعبون، یک بار هم رمضون.) (معنی: همیشه به دلخواه و سخن تو، یک بار هم به دلخواه و سخن من.)
همین بخشیدنها مرا به این روز انداخته. (معنی: بخشش به اندازهای نیکوست، که زمینهساز نیازمندی بخشنده نشود. میانهروی داشتن در هر کاری نیاز است. این ضرب المثل دربارهی کسانی بهکار میرود که در انجام کارهای گوناگون، میانهروی ندارند. (داستان: چون امیر تیمور، فارس را بگرفت و امیر منصور را بکشت، خواجه حافظ شیرازی را فراخواند. چون حاضر شد، تیمور آثار فقر را در چهرهی او نمایان دید و گفت: ای حافظ من به ضرب شمشیر، همهی روی زمین را خراب کردم تا سمرقند و بخارا را آباد کنم. تو آن را به یک خال هندو میبخشی و میگویی: «اگر آن تُرک شیرازی به دست آرد دل ما را - به خال هِندویش، بخشم سمرقند و بخارا را.» حافظ پاسخ داد: همین بخشیدنها مرا به این روز انداخته است.))
هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن. (معنی: کسی را برای فریفتن، ستایش کردن. ستایش فریبکارانهی کسی برای انجام دادن کاری. کسی را خر کردن. با نیرنگ و فریب، کسی را فرمانبردار خود کردن. هرگاه کسی با نیرنگ و فریب دیگری را بسیار ستایش کند و سپس از او کاری بخواهد، بهگونهای که ناچار به فرمانبرداری شود، این ضرب المثل بهکار برده میشود. کسی که از او بسیار خوب گفته میشود همانند کسیست که در زیر بغلهایش هندوانه دارد و نمیتواند دستانش را تکان دهد و دست و بالش بسته میشود. پس خوبگوییها و ستایشهای فریبکارانهی دیگری، او را در رودربایستی انداخته و ناچار به پذیرش میکند.)
هنر چشمهی زاینده است و دولت پاینده. (سعدی) (معنی: هنر مانند چشمهای که همیشه میجوشد و هیچگاه خشک نمیشود، سرمایهای جاودانه و همیشگی است. این مثل نشان دهندهی ارزشمندی هنر و کاردانی است و ما را به داشتن هنر و چیرهدستی سفارش میکند.)
هنر نزد ایرانیان است و بس. (مصرع دوم: ندارند شیر ژیان را به کس.) (فردوسی) (معنی: این مثل آرزوی هر ایرانیست که چنین میبود. اصل این مثل در شعر فردوسی بدین گونه است: هنر نیز ز ایرانیان است و بس. (مصرع دوم: ندارند کرگ ژیان را به کس.)
هنوز اندر خم یک کوچه بودن. (معنی: هنوز در آغاز راهی بودن. هنوز در آغاز انجام کاری بودن.)
هنوز خر خور نشده. (معنی: در گذشته آدمهای توانگر در زمانی که خیار و سبزیجات بسیار ارزان میشد، از آنها میخریدند و جلوی خرشان میریختند. در آغاز آمدن میوه و صیفیجات که هنوز گران بود میگفتند هنوز خر خور نشده. هرچند این گفته بیاحترامی و توهینی بود به آدمهای کمتوان و دستتنگ.)
هنوز دهنش بوی شیر میدهد. (معنی: هنوز مانند بچههاست. هنور کودک است یا کودکی میکند. هنوز خام و ناآزموده است. هرگاه کسی برای انجام کاری آمادگی نداشته و انجام آن برایش زود باشد، این ضرب المثل برایش بهکار برده میشود.)
هنوز زرده را بالا نکشیده قدقد میکند. (معنی: ضرب المثل هنوز زرده را بالا نکشیده قدقد میکند، یا زرده به کون نکشیده قدقد میکند، بهمعنای آدم ناپخته و خام است. این ضرب المثل برای کسی بهکار میرود که هنوز کسی نشده، ولی در هر کاری اظهار نظر کرده و دیدگاه خود را بازگو میکند. مثال: ذلیل شدهی زرده به کون نکشیده، حالا رو به من بُراق میشی؟ آشی برات بپزم که روش یه وجب روغن باشه. (داستان کوتاه هنوز زرده را بالا نکشیده قدقد میکند))
هنوز سر از تخم در نیاورده. (معنی: هنوز کودک و نابالغ است.)
هنوز کفشهایم را پیدا نکردهام. (معنی: هرگاه کسی بخواهد به تقلید و پیروی کورکورانه از دیگری کاری بکند و از پس انجام آن کار برنیاید، این مثل برایش بهکار برده میشود. (داستان کوتاه هنوز کفشهایم را پیدا نکردهام))
هنوز مرکبش خشک نشده بود که... (معنی: هنوز از امضای فرمان یا قرارداد زمانی نگذشته بود که یا به هم زده شد و یا پیشامد دیگری رخ داد.)
هنوزش دست بیرحمی دراز است. (هنوزم دست بیرحمی دراز است - هنوزم تکیه بر بالین ناز است.) (نظامی) (معنی: این مثل برای بانوانی بهکار برده میشود که در سن بالا از دلربایی و زیبایی بهرهمندند.)
هوا برش داشته. (یا هوا ورش داشته.) (معنی: دچار خودخواهی بیجا شدن و خود را برتر دانستن. دچار هوس ناگهانی شدن و دل به دیگری سپردن.)
هوا پس بودن. (یا هوا پسه.) (معنی: شرایط، بد، ناجور و خطرناک است.)
هوا گرگ و میش است. (معنی: هوای گرگ و میش زمانیست که هوا نه بهدرستی روشن و نه بهدرستی تاریک است؛ بهگونهای که نمیتوان ناهمسانی گرگ از میش و یا دوست از دشمن را بازشناخت. هوای گرگ و میش در اصطلاح، زمانی از شبانهروز است که نور خورشید بهگونهای به زمین میتابد که شناخت چیزها بهسختی انجام میشود؛ همچون دقیقههایی پیش از طلوغ و دقیقههایی پس از غروب آفتاب. برای نمونه، همیشه سفارش میشود که در هوای گرگ و میش، در راههای پرپیچوخم رانندگی انجام نشود. همچنین کاربرد دیگر این اصطلاح زمانیست که کسی در برگزیدن راه درست از نادرست یا حق و باطل، دچار دودلی شود. در اینگونه زمانها، تا روشن شدن هوا و یا شناخت حق و باطل، باید درنگ کرد.)
هوار شدن. (معنی: ناخوانده به خانهی کسی رفتن. به مهمانی رفتن و در اندیشهی رفتن نبودن. سربار کسی شدن و بهدنبال آسوده گذاشتن میزبان نبودن.)
هوای کسی را داشتن. (معنی: پاییدن و نگهداری از کسی. پشتیبانی و هواداری از کسی.)
هوایی شدن. (معنی: عاشق شدن. دلباخته شدن. آرزومند شدن. همچنین زمانی که کسی برای دیگری دلش تنگ شود، میگوید: دلم هوایش را کرده است.)
هولی نمکی سرش آمده. (معنی: این ضرب المثل را دربارهی کسانی بهکار میبرند که کاری را با شتاب آغاز میکنند و سپس خسته شده و دست از کار میکشند. هولی بهمعنای کره اسبی است که هنوز زین بر پشت آن نگذاشته باشند. (داستان: روزی یک هولی را میبردند نمک بارش کنند. در زمان رفتن پرسیدند: هولی کجا میروی؟ با شادی گفت: نمک، نمک، نمک. چون نمک بارش کردند و برگشت، بارش سنگین بود و رنج میبرد، پرسیدند: هولی از کجا میآیی؟ با بیچارگی و بدبختی گفت: ن... م... ک ، ن... م... ک، ن... م... ک.))
هوو هوو است، اگرچه همه سبو است. (معنی: تاب آوردن زن همشوی با همهی زشتی و بیارزشی دشوار است. هوو بهمعنی زن همشوی یا رقیبی چون اوست و سبو در این مثل بهمعنی پیکری بیروح و سرد و زشت است.)
هوو هوو را خوشگل میکند، جاری جاری را کدبانو. (معنی: از آنجا که زنان همشوی با یکدیگر رقیب بوده و به هم حسادت میورزند، کوشش میکنند که در پاکیزگی و آرایش از یکدیگر پیشی بگیرند تا در نگاه شوهر بهتر دیده شوند. همچنین از آنجا که زن برادرشوهر به جاری خود حسادت میکند، همیشه به نکوهش و خردهگیری از او میپردازد و جاری میکوشد خردهگیریهای او را از میان برده و در کار خانهداری استاد شود. هوو بهمعنی دو زن همشوی و جاری بهمعنی زن برادرشوهر است.)
هیچ ارزانی بیعلت نیست و هیچ گرانی بیحکمت. (معنی: این ضرب المثل دربارهی ارزشمند بودن کالا بهکار برده میشود. هر کالای گرانبها، خوبیها و برتریهایی در برابر کالای ارزانبها دارد و بر روی هر یک بهاندازهی بها و ارزشش کار شده است. بنابراین کالای ارزان، بدون کمبود و کاستی نیست. (داستان کوتاه هیچ ارزانی بیعلت نیست و هیچ گرانی بیحکمت))
هیچ انگوری دو بار غوره نمیشود. (معنی: هیچ چیز بهریخت نخستش برنمیگردد.)
هیچ آبی آن را نمیخیساند.
هیچ بدهی را به هیچ بستانی کاری نیست.
هیچ بدی نرفت که خوب جایش بیاید. (معنی: گاهی جانشین آدمها یا چیزهای بد، آدمها یا چیزهایی از آنان بدترند. این مثل را هنگامی بهکار میبرند که چنین امید و چشمداشتی برآورده نشود.)
هیچ بقالی نمیگوید ماست من ترش است. (یا هیچ بقالی نمیگه ماستم ترشه.) (معنی: هیچکس بدی و کم و کاستی خود را بازگو نمیکند. هیچ فروشندهای کمبود و کاستی کالای خود را بهزبان نمیآورد. پس باید به سخنان دیگران یا گفتههای فروشنده بسنده نکنیم و با بررسی درست، بهترین گزینش را انجام دهیم.)
هیچ تقلبی بهتر از راستی نیست. (معنی: سودی که از راستی و درستی بهدست میآید، همیشه بیشتر از دغلکاری و تقلب کردن برای بهدست آوردن آن سود است.)
هیچجا خانهی خود آدم نمیشود. (معنی: هر کس در خانهی خودش آرامش و آسایش دارد و در آنجا بیشتر از خانهی دیگران آسودگی دارد؛ پس هیچجا را مانند خانهاش دوست ندارد. زمانی که کسی پس از سفر یا میهمانی به خانهی خود بازمیگردد، چون در خانهی خود آسودگی و آرامش بیشتری دارد، این ضرب المثل را بهکار میبرد.)
هیچ دودی بیآتش نیست. (معنی: این ضرب المثل برای بازگو کردن رابطهی علت و معلول بهکار برده میشود.)
هیچ دویی نیست که سه نشود.
هیچ عروس سیاهبختی نیست که تا چهل روز سفیدبخت نباشد. (معنی: هر بدبختی در زمانی از زندگی خویش روی خوشبختی را دیده و مزهی آن را چشیده است.)
هیچ کاره، رقاص پای نقاره. (یا چه کاره است، رقاص پای نقاره است.) (معنی: نقاره آمیختهی طبل و شیپورهای بلند است که از جای بلندی برای آیینهای دینی مینوازند. حال اگر کسی با آن برقصد، بیگمان از بیکاریست که به هر بهانهای کوشش میکند خودش را سرگرم کند.)
هیچ کس از پیش خود چیزی نشد - هیچ آهن خنجر تیزی نشد - هیچ قنادی نشد استادکار - تا که شاگرد شکرریزی نشد. (مولوی) (معنی: همانگونه که آهن پارهای، بدون ساخت و پرداخت یک آهنگر، به خنجری تیز و سودمند دگرگون نمیشود، آدمی نیز از خودش و بدون پرسیدن و یادگیری از یک استاد، چیزی نمیشود؛ نه پرورش مییابد و نه کار و دانشی یاد میگیرد؛ همانگونه که هیچ قنادی از آغاز قناد نبوده و شاگردی استاد قناد دیگری را کرده که اکنون استاد شده است.)
هیچ کس از شکم مادر عالم نزاده است. (معنی: دانش و هنر اکتسابی و بهدست آوردنیست، نه مادرزادی.)
هیچ کس در خانه پیغمبر نشد. (معنی: ارزش آدم برجسته و دانشمند در خانه یا خانواده آنگونه که باید شناخته نمیگردد، یا در زادگاه خویش ارزش و ارجمندی که شایستهی اوست نمیبیند، یا اگر کسی بخواهد به جایگاه بلندی دست پیدا کند، باید از زادگاه خویش کوچ کند تا بتواند شایستگی خود را به بیگانگان نشان داده و ارزش راستین خود را بازیابد.)
هیچ کس را توی گور دیگری نمیگذارند. (یا هیچ کس توی گور کسی نمیخوابد.) (معنی: گناه یکی را پای دیگری نخواهند نوشت. کسی را بهجای دیگری کیفر نخواهند داد.)
هیچ کس روزی دیگری را نمیخوره. (معنی: رزق و روزی هر کسی ویژهی اوست و هیچکس نمیتواند آن را بهچنگ آورد.)
هیر و ویر. (معنی: شلوغی. سردرگمی. گرفتاری.)
هیزم تر به کسی فروختن. (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار میرود که با فریب و نیرنگ، کالای بد یا بیارزش را بهجای کالای خوب یا باارزش به کسی بفروشد. همچنین هنگامی که کسی از دیگری بدی و ستم ببیند، در حالی چشمداشت چنین کاری را از او نداشته باشد، میگوید: چه هیزم تری به تو فروختم که با من چنین کردی؟ در گذشته که مردم در اجاقهایشان هیزم میسوزاندند، هیزمی میخریدند که نمناک یا تر نباشد. زیرا زمانی که هیزم نمناک میسوخت، آشپزخانهی آنان را دود میگرفت و بوی بدش خوراک را هم بدبو میکرد. هیزم تر و نمناک در دسترستر از هیزم خشک بود، زیرا هیزمفروشها میتوانستند همان زمان که چوب تازه را از درخت جدا میکنند، بفروشند. ولی برای اینکه هیزمشان خوب باشد، ناچار بودند هیزم را برای زمانی دراز در جایی بگذارند تا نم از سوراخهای آن بیرون رفته و خشک شود. این کار برای هیزمفروشها سودآور نبود، چون خشک شدن هیزم زمان میبرد. از همین روی با نیرنگ و فریب همان هیزم تر را بهنام هیزم خشک به مردم میفروختند.)
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





