
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، برگزیدهای از ضرب المثلهای فارسی با «حرف ن» را میخوانید.
نابرده رنج گنج میسر نمیشود - مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. (سعدی) (معنی: بدون سختی کشیدن، چیزی بهدست نمیآید. آدمی بدون پشتکار و کوشش، پیروزی و کامیابی بهدست نمیآورد. (داستان کوتاه نابرده رنج گنج میسر نمیشود))
نابینا به کار خویش بیناست. (یا کور بهکار خود بیناست.) (معنی: این ضرب المثل هنگامی بهکار برده میشود که بخواهند بگویند هر کس در کاری که انجام میدهد، آگاه و چیرهدست است. معنی دیگر این ضرب المثل بدینگونه است که درست است که چشمانش جایی را نمیبیند، ولی چشم دلش همه چیز را میبیند.)
ناجوانمردیست چون جانوسیار و ماهیار - یار دارا بودن و دل با سکندر داشتن. (قاآنی) (معنی: این ضرب المثل دربارهی آدم دورویی بهکار برده میشود که با دو کس که دشمنی خونی یکدیگرند، لاف دوستی زند و از هر دو سو بهرهبرداری کند. جانوسیار و ماهیار آدمهایی افسانهای هستند که بر پایهی افسانهها دارا را به کشتن دادند و خود بهدست اسکندر کشته شدند.)
ناخن به هم زدن یا کوبیدن. (معنی: میان دو کس را به هم زدن. کسی را با دیگری به درگیری واداشتن. این ضرب المثل از این باور خرافی گرفته شده است که به هم زدن ناخنها زمینهساز بگومگو و زدوخورد میشود.)
ناخن خشک بودن. (معنی: خسیس و تنگچشم بودن. همانگونه که ناخن، بهویژه زمانی که خشک و شکننده است، در برابر دگرگونی، ایستادگی کرده و از خود نرمش نشان نمیدهد، آدم خسیس نیز در برابر بخشش و هزینه کردن، ایستادگی و پافشاری میکند.)
ناخوانده به خانهی خدا نتوان رفت. (معنی: برای رفتن به خانهی کسی نباید سرزده بروند و یا باید دعوت شده باشند و یا پیشاپیش اجازه گرفته باشند.)
نادان را به از خاموشی نیست.
نادر هم رفت و برنگشت. (معنی: نادرشاه افشار در فرهنگ مردمی، نماد و نشانهی قدرت و اقتدار است. نادرشاه در زمان زندگی خود همهی دشمنان خود را شکست داد و با هوش بالای نظامی خود در همهی جنگها پیروز شد. این ضرب المثل به شب آخر زندگی نادرشاه برمیگردد و هنگامی که او با چند تن از سرداران خود دچار بگومگو شد و به آنان گفت: اکنون میروم تا بخوابم، اما بامداد برمیگردم و با شما برخورد میکنم. هرچند نادر بامداد برنگشت. چرا که همان شب و همان سرداران به چادر او ریختند و او را کشتند. این ضرب المثل زمانی بهکار برده میشود که کسی به تواناییها و نیروی خود بسیار اطمینان دارد و بخواهند به او هشدار بدهند که همیشه، همه چیز آنگونه که پیشبینی میکنی، پیش نمیرود.)
نارو زدن. (معنی: خیانت کردن. نامردی کردن.)
ناز شست گرفتن. (معنی: پاداش و پیشکشی گرفتن. در برابر کاری برجسته، پاداش و دستخوش گرفتن. ناز شستت نیز بهمعنای آفرین و دستمریزاد است. این اصطلاح به روزگار پادشاهی ناصرالدین شاه بازمیگردد. برخی تفنگهای قدیمی بهگونهای بود که وقتی باروت در آن میریختند، باید آن را با شست خود مسلح میکردند. در واقع تفنگ با ناز شست تفنگدار مسلح میشد. همراهان ناصرالدین شاه هنگامی که به شکارگاه میرفتند و در شکار کردن جانوری موفق میشدند، آن را بهنام شاه شکار میکردند و از او پاداشی بهعنوان ناز شست میگرفتند.)
ناز عروس به جهازش است. (یا ناز عروس به جهازه.) (معنی: ناز و خودپسندی هر کس باید بهاندازهی پول و دارایی او باشد. این ضرب المثل بیشتر دربارهی زنانی بهکار میرود که با آنکه ندار و تهیدستند، با خودخواهی خود را بالاتر از دیگران میبینند.)
ناز کسی خریدار داشتن. (معنی: چنان دوستداشتنی بودن که دیگری خواستههایش را برآورده کند.)
ناز کسی را کشیدن. (یا ناز کسی را خریدن.) (معنی: کسی را ناز و نوازش کردن. کسی را بسیار گرامی داشتن.)
نازک نارنجی. (معنی: نازک نا،رنجی. کسی که رنجی ندیده است. زودرنج. نازکدل. این اصطلاح برای کسانی که با کوچکترین سختی، دلگیر و دلآزرده میشوند و یا در برابر رنج و سختی، تابآوری و شکیبایی ندارند بهکار میرود.)
نازکتر از گل به کسی گفتن. (معنی: با کسی بسیار با مهربانی سخن گفتن.)
نازکتر از گل به کسی نگفتن. (از گل نازکتر به کسی نگفتن.) (معنی: هر آنچه از گل خشنتر است را به کسی گفتن. با کسی با نامهربانی سخن گفتن.)
نازکش داری نازکن، نداری پایت را دراز کن. (یا تا نازکش داری نازکن، نداری پاهاتو دراز کن.) (معنی: کسی باید ناز کند که خریدار و هواداری داشته باشد، نه آنکه نازکش و یار و یاوری ندارد.)
ناسلامتی. (معنی: این اصطلاح یادآوری و تلنگریست برای آگاه نمودن و بیدار کردن وجدان و حس مسئولیت در دیگری. برای نمونه: ناسلامتی تو دوست منی، چرا از پشت به من خنجر زدی؟!)
ناف کسی را با چیزی بریدن. (معنی: این ضرب المثل زمانی بهکار میرود که کسی پیوسته خواهان چیزی باشد یا آن را تکرار کند. برای نمونه: مثل اینکه ناف این بچه را با پفک بریدهاند. صبح تا شب از من پفک میخواهد.)
ناف ما را با هم نبریدهاند. (معنی: زور و واداشتنی به همکار بودن با هم یا زیستن با یکدیگر در کار نیست و میتوانند از هم جدا شوند.)
نام بلند به از بام بلند. (معنی: نام نیک از دارایی بهتر است.)
نام در کرده است.
نام نیکو را بزرگان عمر ثانی گفتهاند.
نامش را بیوضو بر زبان نمیتوان برد. (معنی: این ضرب المثل را بیشتر به ریشخند دربارهی کسی بهکار میبرند که به بیایمانی پرآوازه است.)
نان اینجا، آب اینجا، کجا بروم بهتر از اینجا؟ (یا آش اینجا، لواش اینجا، کجا برم بهتر از اینجا؟) (معنی: این ضرب المثل را کسی بهکار میبرد که تنبلی و مفتخوری پیشه کرده و آماده است تا خفت و خواری را تاب آورد و زندگی ننگین خود را در جایی که هست دنبال کند. (داستان کوتاه نان اینجا، آب اینجا، کجا بروم بهتر از اینجا؟))
نان بدو، آب بدو، تو به دنبالش بدو.
نان بده فرمان بده. (معنی: این ضرب المثل بیشتر به کسانی گفته میشود که بدون دادن دستمزد یا بخشش، امید دریافت خدمتی را دارند.)
نان به نرخ روز خوردن. (نان را به نرخ روز باید خورد.) (معنی: هماهنگ با شرایط پیش رفتن. این ضرب المثل دربارهی کسانی کاربرد دارد که تنها به سودجویی خودشان میاندیشند و همانند آفتابپرست هستند و برای بهدست آوردن سود، رنگ خود را دگرگون میکنند.)
نان به هم قرض دادن. (یا نان به قرض یکدیگر دادن.) (معنی: این مثل برای دو تنی بهکار میرود که با چشمداشت جبران به یکدیگر خدمت کرده و به سود هم کار کنند.)
نان به همه کس بده، اما نان همه کس مخور.
نان جو نه رویه دارد نه آستر.
نان خودت را میخوری، چرا هلیم حاج میرزا آقاسی را بههم میزنی؟ (یا نان خودتو میخوری، حلیم حاج عباسو هم میزنی؟ یا نان خودت را میخوری، چرا حرف مردم را میزنی؟ یا نان خودم را بخورم، هلیم حاج میرزا آقاسی را بههم بزنم! یا نان خودش را میخورد و دایرهی زن قنسول (کنسول) را نم میکند. یا نان خودش را میخورد و پنبه برای میرزا فتحالله میریسد.) (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار میرود که خدمت رایگان و بیمزد برای دیگران انجام میدهد، بدون آنکه ارزش کار او را بدانند و سپاسگزار باشند. گمان میرود خدمت در این مثل خدمت چاپلوسانه یا خوشخدمتی باشد. حاج میرزا آقاسی وزیر محمدشاه قاجار بود.)
نان خودش هم از گلویش پایین نمیرود. (معنی: این ضرب المثل دربارهی آدمهای آزمندی بهکار برده میشود که راضی به هزینه کردن اندکی از پول و دارایی خود نیستند. (داستان کوتاه نان خودش هم از گلویش پایین نمیرود))
نان خانهی رئیس است، سگش هم همراهش است. (یا نان خونهی رئیسه، سگش هم همراهشه.) (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار میرود که هرگاه چیزی میبخشد، دیگری را هم با او شریک میکند و یا هزینهای برای او میتراشد.)
نان داشتن کاری. (یا نان و آب داشتن کاری.) (معنی: با پرداختن به آن کار میتوان درآمد خوبی بهدست آورد.)
نان در خون زدن و خوردن. (معنی: تیرهروز بودن و اندوه فراوان داشتن.)
نان درست از گلویش پایین نمیرود. (معنی: این مثل به شوخی و ریشخند برای کسی بهکار میرود که خود را به بیماری و ناخوشی میزند.)
نان را باید جوید توی دهنش گذاشت.
نان را بده به نانوا، یک نان هم بالاش. (یا نان را بده به نانوا، ولو بسوزانند.) (معنی: هر کاری را باید بهدست کاردان و استاد آن سپرد، هرچند گرانتر هم دربیاید.)
نان را به اشتهای مردم خوردن. (معنی: به دلخواه و پسند دیگران زندگی کردن.)
نان را به اشتهای مردم نمیشود خورد. (معنی: نباید به دلخواه و پسند دیگران زندگی کرد.)
نان را نمیجوند دهن آدمی بگذارند. (معنی: برای بهدست آوردن هر خواستهای باید کوشش کرد. هیچکس برای آسایش دیگری، خویشتن را به رنج نمیاندازد.)
نان کافر را میخورند، بالاش شمشیر میزنند. (معنی: در برابر مهربانی و خوبی دیگران نباید ناسپاسی و نمکنشناسی کرد. اگر کسی نان دیگری را خورد، اگرچه که او کافر باشد، با شمشیر خود از جان و دارایی او دفاع میکند.)
نان کسی را آجر کردن. (معنی: نان کسی را بریدن. جلوی روزی کسی را گرفتن. جلوی بهدست آوردن درآمد کسی را گرفتن. کسی را به بدبختی و بیچارگی دچار کردن.)
نان کور. (معنی: چشم و دل گرسنه. خسیس و تنگچشم.)
نان گدایی را گاو خورد، بهکار نرفت. (یا نان گدایی رو گاو خورد، دیگه بهکار نرفت.) (معنی: کسانی که به مفتخوری خو میگیرند، دست از کار و کوشش برمیدارند.)
نان گندم شکم پولادین میخواهد. (معنی: آدم پست و بدنهاد چون آسایش بیند، سرکش و نافرمان شود. این ضرب المثل برای آدمهای تازه به دوران رسیدهای بهکار میرود که دیگر سر از پا نمیشناسند و در برابر کسانی که از آنان مهربانی و خوبی دیدهاند، ناسپاسی و رویگردانی میکنند.)
نان نامرد در شکم مرد نماند. (یا نان نامردی توی شکم مرد نمیماند.) (معنی: جوانمرد و گشادهدست، دهش و بخشش آدم خسیس و تنگچشم را چند برابر پاداش دهد. این ضرب المثل هنگامی بهکار برده میشود که کسی در شرایط سخت و بهناچار، از یاری یا مهماننوازی همراه با منت آدمی پست و خسیس برخوردار شده و خواستار تلافی آن باشد.)
نان ندارد بخورد پیاز میخورد اشتهایش باز شود. (معنی: این ضرب المثل را برای کسی بهکار میبرند که با اینکه از فراهم کردن نیازهای زندگی خود ناتوان است، دست به کارهایی میزند که هزینههای او را افزایش میدهد. در این مثل، کسی که پیاز میخورد، نه تنها سیر نمیشود، که گرسنهتر نیز میگردد.)
نان یک روزه چه بر پشت چه در شکم. (معنی: نگهداری دارایی یا خوردنی اندک بهجای ویژهای نیاز ندارد. پسانداز اندک چه در خانه باشد، چه در بانک تفاوتی ندارد. چیز کمی که باید بهکار گرفته شود، بهکار بردن دیر یا زود آن تفاوتی نمیکند.)
نانت را با آب بخور، منت آبدوغ مکش. (معنی: به داشتههای خود بسنده کره و خشنود باش و زیر بار منت کسی نرو.)
نانش بده، نامش مپرس. (معنی: هنگام نیکوکاری و یاری نیازمندان، نباید از کیش و آیین و دیگر باورهای او پرسید. میگویند شیخ ابوالحسن خرقانی از بزرگترین عارفان تاریخ تصوف ایران، بر سردر خانقاه خود چنین نوشته بود: هر که در این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید، چه آنکس که به درگاه باریتعالی بهجان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد. این جمله بدین معنیست که: ما که باشیم برای بندهای که در پیشگاه خداوند، آن اندازه بزرگ است که به او زمان زیستن داده، برای رزق و روزیش تعیین تکلیف کنیم؟ ما نباید به هنگام کمک به دیگران به باورهای او کار داشته باشیم.)
نان کسی در روغن بودن. (یا نانش توی روغن است.) (معنی: دارا و توانگر بودن و در آرامش و آسایش بهسر بردن.)
نانش را پشت شیشه میمالد. (معنی: این ضرب المثل برای آدم خسیس، تنگچشم و به اصطلاح خشکدستی بهکار میرود که نمیخواهد برای نزدیکان خود پولی هزینه کند. (داستان کوتاه از آنهاست که نان را پشت در میمالند))
نانش ندارد اشکنه، بادش درخت را میشکنه. (معنی: این ضرب المثل دربارهی کسی بهکار میرود که گداست، ولی از سوی دیگر خودخواه و خودپسند است.)
نانمان به پشت سگ بسته است. (معنی: این ضرب المثل را زمانی بهکار میبرند که روزی یا خواروبار را آدمهای پست و بدرفتار در دست دارند یا فراهم میکنند یا به سختی در دسترس میگذارند.)
نانی بده جانی بخر. (معنی: دستگیری از نیازمندان به ماندگاری زندگی آنان کمک میکند.)
نبرد رگی تا نخواهد خدای. (مصرع نخست: اگر تیغ عالم بجنبد ز جای.) (نظامی)
نبشی دادن. (معنی: سوتی دادن، گاف دادن. این اصطلاح برای گفتار یا رفتار نادرستی بهکار برده میشود که از روی حواسپرتی یا ناآگاهی از کسی سر بزند.)
نتق نکشیدن. (معنی: دم برنیاوردن از روی ترس و تهدید کسی.)
نخود توی شله زرد.
نخود هر آش بودن. (یا نخود همه آش شدن.) (معنی: این اصطلاح برای کسی بهکار میرود که در هر کاری دخالت میکند و خود را همهچیزدان میپندارد. همانگونه که کموبیش در همهی آشها نخود بهکار برده میشود، مداخلهگر و فضول هم در همهی کارها دخالت نابهجا میکند.)
نخودچی توی جیبم میکنی، اون وقت سرم را میشکنی؟
نخوردیم نون گندم، دیدیم دست مردم. (یا اگر نخوردیم نان گندم، دیدیم دست مردم.) (معنی: اگر چیزی را نداشتهایم و آن را تجربه نکردهایم، ولی از آن میدانیم و با آن آشنا هستیم. معنای ظاهری این ضرب المثل اینگونه است اگر کسی مزهی نان گندم را نچشیده باشد، با دیدن آن در دست دیگران، به ناهمسانی آن با دیگر نانها پی میبرد.)
نداری عیب نیست. (معنی: این ضرب المثل برای دفاع از تهیدستی بهکار برده میشود که با داشتن نیاز، آبرومندانه زندگی میکند.)
ندید بدید وقتی بدید به خود برید. (یا ندید بدید وقتی دید به خود چید.) (معنی: آدمهای پست و تازه به دوران رسیدهای که به مقام، پول یا دارایی دست مییابند، دست به کارهایی میزنند که زمینهساز رسوایی و آبروریزی آنان میشود.)
نذر میکنم واسه سرم، خودم میخورم و پسرم. (معنی: این ضرب المثل به کنایه و شوخی از زبان کسی بهکار میرود که نذر و نیاز به نیازمندان را بهجای اینکه میان آنان پخش کند، خود و خویشاوندانش از آن بهره میبرند.)
نردبان پله پله. (معنی: پیشرفت و کامیابی در هر کاری، کم کم و رفته رفته بهدست میآید، نه یک شبه و ناگهانی. (داستان کوتاه نردبان پله پله))
نرم نرم پوست کندن. (معنی: آرام آرام و به نرمی کار خود را به زیان دیگری پایان دادن.)
نرم کردن. (معنی: کسی را با انگیزهای، رام و فرمانبردار خود کردن.)
نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت - هر طفل نی سوار کند تازیانهاش. (صائب تبریزی)
نرود میخ آهنین در سنگ. (مصرع نخست: بر سیهدل چه سود خواندن وعظ.) (سعدی) (معنی: این ضرب المثل دربارهی کسانی بهکار میرود که هیچ پندی از دیگران نمیپذیرند و همیشه کاری را که میخواهند انجام میدهند، هرچند که آن کار نادرست باشد. این آدمها شاید ساعتها به پندهای شما گوش دهند، ولی در پایان بهجای اینکه دیدگاهشان دگرگون شده باشد، باز گفتار و کردار خود را درستتر از سخن دیگران میدانند. آنان پذیرای پند هیچ کس نیستند و به اصطلاح سری از جنس سنگ دارند که به هیچ روشی نمیتوان در آن نفوذ کرد. (داستان کوتاه نرود میخ آهنین در سنگ))
نزاییده جان و دل بابا. (معنی: این ضرب المثل را زمانی بهکار میبرند که پیشاپیش چیزی را که هنوز هستی پیدا نکرده است، هست پندارند و بر پایهی پندار بیهودهی خود به خیالپردازی سرگرم شوند.)
نزده رقصیدن. (یا نزده میرقصه.) (معنی: بدون بهانه کاری انجام دادن. برای نمونه: این بابا خودش نزده میرقصه، تو دیگه چرا بهانه دستشی میدی و همنوایی میکنی؟)
نزدیک شتر مخواب، خواب آشفته مبین. (یا نزدیک شتر نخواب، تا خواب آشفته نبینی.) (معنی: از جایگاه خطر باید دوری کرد، تا از ترس و نگرانی در امان ماند. از همنشینی یا همکاری یا همسایگی با آدمهای ترسناک، تندخو، کینهجو و یکدنده باید پرهیز کرد تا بیگزند ماند.)
نزن در کسی را، تا نزنند درت را. (معنی: زمانی که کسی به دیگری بدی و ستم کند، از آسیب و گزند روزگار آسوده نخواهد ماند و سرانجام به بدی و ستمی گرفتار خواهد شد.)
نسب از دو سو دارد این نیکپی. (مصرع دوم: ز افراسیاب و ز کاوس کی.) (منتسب به فردوسی) (معنی: این ضرب المثل بیشتر دربارهی کسانی بهکار میرود که پدر و مادر آنان دارای نژاد و رگ و ریشهی والا بودهاند و از شایستگیهای ویژهای بهره داشتهاند. همچنین این مثل به کنایه و طنز برای کسانی که بخواهند آنان را خوار کنند و از نژاد یا پدر و مادر، پست بخوانند بهکار برده میشود.)
نسیه آخر به دعوا رسیه. (معنی: کار نسیه دادن و نسیه خریدن سرانجام به درگیری و زدوخورد خواهد رسید.)
نسیهخور پارسنگ ترازو نمیگیرد. (معنی: کسانی که کالای نسیه میخرند، زیان میبینند. پارسنگ ترازو سنگیست که در کفهی سبکتر میگذارند تا ترازمندی میان دو کفهی نابرابر نمایان شود و اگر پارسنگ را بردارند به زیان خریدار است.)
نسیه نسیه، آخر به دعوا نسیه.
نشادرش تند است. (معنی: این اصطلاح به شوخی برای کسی بهکار میرود که در کارها بسیار شتاب میکند.)
نشاشیدی شب درازه. (معنی: هنوز برای اینکه پیشامد ناگواری روی دهد، زمان هست. هنوز آغاز کار است و گمان نکن که همه چیز بهخوبی پیش خواهد رفت.)
نشترش بزنی خونش درنمیآید. (معنی: بسیار خشمگین بودن. سخت آشفته بودن. هرگاه کسی خشمگین میشود، گردش خونش کندتر میشود. گویی خونش سفت و سخت شده و گردش ندارد.)
نشخوار آدمیزاد حرف است. (معنی: اگر آدمی پرگویی و گزافهگویی میکند، بد و زشت نیست؛ سخن گفتن برای آدمی، گونهای سرگرمیست. این ضرب المثل را کسانی که بسیار سخن میگویند و درد دل میکنند بهکار میبرند تا از پرگویی خود دفاع کرده باشند. برخی از پستانداران گیاهخوار، خورک خود را در آغاز فرو میبرند و سپس آن را در زمان استراحت دوباره به گلو میآورند، میجوند و دوباره فرو میدهند. به این کار نشخوار گفته میشود و این واژه را برای کسانی که همواره سرگرم خوردن چیزی هستند نیز بهکار میبرند.)
نشستند و گفتند و برخاستند. (مصرع نسخت: پی مصلحت مجلس آراستند.) (فردوسی) (معنی: این ضرب المثل هنگامی بهکار میرود که با انگیزهی انجام دادن کاری مهم، نشست و انجمنی برپا کنند و پس از گفت و شنود بسیار، آن نشست را بدون پیامد و دستاوردی به پایان برسانند.)
نشسته پاک است. (یا نشسته پاکه.) (معنی: به شوخی، به کسی گفته میشود که از پاکیزگی بدن و جامهاش رویگردان است.)
نصف عمرت بر فناست. (یا نصف عمرت بر باد.) (معنی: این اصطلاح برای کسی بهکار برده میشود عمر و زمان خود را به کارهای بیهوده، بیبهره و بیارزش میگذراند. (داستان کوتاه نحوی و کشتیبان))
نصیب ببین چها کرد، کی وا کرد کی جا کرد. (معنی: آنچه را که یکی گردآوری کرده است، بهدست دیگری میرسد. این ضرب المثل دربارهی کسی که پول و دارایی میاندوزد و پس از مرگش بهدست دیگری برسد بهکار میرود. جا کردن بهمعنی اندوختن و انبار کردن در جایی و وا کردن بهمعنی باز کردن در جایی است که در آن چیزی انبار کردهاند.)
نصیب کسی را کسی نخورد. (معنی: رزق و روزی هر کسی ویژهی اوست و هیچکس نمیتواند آن را بهچنگ آورد.)
نطقش کور شدن. (معنی: سخن کسی گسستن. در پی گفتگو و جنجال سخن کسی بریده شدن. از دنبال کردن سخن بازماندن.)
نظر زدن. (معنی: چشم زخم زدن. آسیب رساندن با چشم شور. به چشم بد نگاه کردن.)
نعرهی هیچ شیری خانهی چوبی را خراب نمیکند. (معنی: شیر با آن بزرگی و نیرومندی، در هنگام حمله نعره و فریاد میزند و زمان برای دفاع هست؛ ولی موریانهی کوچک و آرام، بیسروصدا چوب را میخورد و خانه را نابود میکند. برخی هیاهو دارند، ولی نمیتوانند زیانی به ما برسانند؛ برخی نیز بیسروصدا و آرام هستند، ولی بسیار زیانبارند.)
نعل وارونه زدن. (یا نعل وارونه میزند.) (معنی: با فریب و نیرنگ، کسی را گمراه ساختن. این ضرب المثل برای کسانی بهکار گرفته میشود که همیشه بهدنبال نقشه کشیدن برای دور کردن ذهنها از لغزش خویش هستند. همچنین این مثل برای آدمهای دورو، بزهکار و دشمنان بهکار برده میشود، زیرا کسی که لغزشی انجام نداده باشد، هرگز در پی گمراه کردن دیگران نمیرود. (داستان کوتاه نعل وارونه زدن))
نغمهی مخالفت سرداد.
نفس ارباب بهتر از نوالهی جو است. (یا نفس ارباب بهتر از نوالهی آرد جو است.) (معنی: سرپرستی و رسیدگی کارفرما یا سرمایهدار در پیشرفت و بهبود انجام کار یا نگاهداری و افزایش دارایی کارآمدتر از رسیدگی دیگران است. ارباب بهمعنی مالک ده و نوالهی جو بهمعنی خوراک دام است. این ضرب المثل ما را به رسیدگی در کارهای خویش برای بهرهبرداری بیشتر و بهتر سفارش میکند.)
نفسش از جای گرم درمیاد. (یا صدایش از جای گرم درمیآید. یا صدای کسی از جای گرم درآمدن.) (معنی: این ضرب المثل برای کسانی بهکار میرود که در آسایش و آرامش زندگی میکنند و از گرفتاری دیگران آگاه نیستند. آنان کسانی هستند که حال گرفتاران و درماندگان را درک نمیکنند و به گرفتاری آنان خرده گرفته و پیشنهادها و راهنماییهای نابهجا و ناشدنی میدهند. (داستان: ارباب دهی در زمستان از منزل بیرون آمد و دید برف همهجا را گرفته است. چوپان جلو آمد و پرسید: «ارباب گوسفندها را به چرا ببرم»؟ ارباب گفت: «کجا ببری، نمیخواهد». ارباب به داخل منزل رفت و زیر کرسی گرم نشست و مشغول نوشیدن چای داغ و خوردن تنقلات شد. وقتی خوب خورد و خودش حسابی سیر و گرم شد، گفت: «آی چوپان هوا خوب شد، گوسفندها را به چرا ببر». چوپان هم گفت: «ارباب صدایش از جای گرم درمیآید و خبر از سردی هوا و حال و روز ما ندارد.»))
نفسش حقه. (معنی: این اصطلاح برای آدم پرهیزگار و درویش منشی بهکار میرود که سخنی دلنشین و آرامشبخش دارد و دعا و نیایشش گیراست.)
نفوس بد زدن. (معنی: پیشبینی به بدی یا اندوه یا ناامیدی کردن.)
نق نقو. (نق زدن.) (معنی: بهانهجو، غرغرو و کسی که همیشه ناخشنود است.)
نقاش نقش آخر بهتر کشد ز اول. (معنی: این مثل نشان دهندهی تاثیر تمرین و تکرار و کوشش در پدید آوردن کارهای هنری و استادانه است.)
نقد را به نسیه نباید داد. (معنی: دریافت آنچه هست به هر اندازه که باشد، بر آنچه وعدهی سر خرمن است هرچند که اندازهاش بیشتر باشد، برتری دارد.)
نقد را عشق است.
نقره داغ از چوب بدتر است. (معنی: جریمهی نقدی تبهکاران از چوب زدن به آنان کارسازتر است.)
نقره داغ کردن. (معنی: هرگاه کسی را کیفر یا گوشمالی سخت کنند و یا جریمه کرده و پول فراوان از او بگیرند، بهگونهای که برای خودش و دیگران پندآموز گردد و از تکرار گناه و کار نادرست جلوگیری کند، این اصطلاح بهکار برده میشود. در گذشتههای دور برای کیفر برخی از تبهکاران، از شیوهی داغ کردن بهره میگرفتند. در این روش، یک فلز داغ، که بیشتر نقره بود را بر روی بدن آن گناهکار میگذاشتند، تا سوختگی و زخمی بد پدید آید. این زخم افزون بر درد بسیار، در بیشتر زمانها تا پایان زندگانی بر روی بدن آن گناهکار میماند و بهعنوان نشانهای از گناه او و هشداری برای دیگران بهکار گرفته میشد.)
نقش بازی کردن. (معنی: فریبندگی و نیرنگبازی کردن.)
نقش بر آب بودن. (معنی: بیهوده و بیبهره بودن.)
نقش بر آب زدن. (معنی: کاری بیهوده انجام دادن.)
نقش بر زمین شدن. (معنی: بر روی زمین افتادن.)
نقش بر زمین کردن. (معنی: شکست دادن. از پا درآوردن.)
نقل مجلس. (نقل مجلس بودن. یا نقل محافل شده است.) (معنی: نُقل مجلس بودن بهمعنی دلنشین و خوشایند جمع بودن است؛ ولی نَقل مجلس بودن بدین معنیست که همهجا سخن از اوست. خواه از او نیک گفته شود و خواه از او بدگویی شود.)
نک و نال کردن. (معنی: گله کردن. ناله و زاری کردن.)
نکرده کار را نبرند به کار. (یا نکرده کار را نبر به کار.) (معنی: به آدم خام و ناپخته، ناآزموده و ناآگاه نباید کاری سپرد.)
نکویی با بدان کردن چنان است - که بد کردن بهجای نیکمردان. (سعدی) (معنی: این ضرب المثل برای پند و زمانی بهکار میرود که نکویی با بدان پیامدهای بدی بهدنبال داشته باشد.)
نگاه به دست ننه کن، مثل ننه غربیله کن. (یا نگاه به دست خاله کن، مثل خاله غربیله کن.) (معنی: این ضرب المثل را برای کودک یا دختر جوانی بهکار میبرند که از مادر یا کسان نزدیک خود کار یا رفتاری را بیاموزد.)
نگو تا نشنوی.
نم پس ندادن. (یا نم پس نمیدهد.) (معنی: معنی ظاهری این اصطلاح این است که آب زمانی که از بیرون به خانه راه پیدا میکند، دیوارهای درون خانه را نم یا رطوبت فرا میگیرد. ولی این اصطلاح دارای دو معنی کناییست. یکی بهمعنی رازدار و پنهانکار بودن و دیگری بهمعنای تنگچشم و خسیس بودن.)
نماز جعفر طیار خواندن. (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار میرود که نمازش بیش از اندازه به درازا بکشد.)
نمدی آفتاب کردن. (معنی: زمان آرامش و آسودگی بهدست آوردن.)
نمد سیاه از صابون سفید نشود. (معنی: سرشت و نهاد چیزی یا کسی را بههیچ روی نمیتوان دگرگون کرد و بهبود بخشید.)
نمرده عزا نگیرید. (معنی: پیشاپیش پذیرای پیشامدهای ناگوار نباید بود.)
نمرده، نفس کشیدن از یادش رفته است. (معنی: این ضرب المثل به شوخی برای جانور مرده و گاهی هم برای آدمی بهکار برده میشود.)
نمردیم و دیدیم. (معنی: این مثل را کسی بهکار میبرد که از برآورده شدن آرزو یا انجام شدن کاری که چشمداشت انجامش نمیرفت، شگفتزده و شادمان شده است.)
نمک به حرام. (معنی: این اصطلاح برای کسی بهکار میرود که در برابر خوبی و مهربانی دیگران، نمکنشناس و ناسپاس باشد و یا خوبی را با بدی پاسخ دهد.)
نمک به زخم پاشیدن. (یا به زخم کسی نمک پاشیدن.) (معنی: آزردگی و اندوه کسی را دوچندان کردن. بر درد و رنج کسی افزودن. زخم یا سوختگی درد دارد و اگر نمک به روی آن پاشیده شود، درد آن دو چندان شده و بدتر میشود. این ضرب المثل زمانی بهکار برده میشود که کسی آزرده و اندوهگین است و دیگران بهجای دلداری، او را سرزنش میکنند.)
نمک پرورده بودن. (معنی: این ضرب المثل دربارهی کسی بهکار برده میشود که از نان و نمک دیگری خورده و با هزینهی او پرورش یافته باشد و به اصطلاح مدیون او باشد.)
نمک خوردن و نمکدان شکستن. (یا جایی که نمک خوردی، نمکدان مشکن.) (معنی: هرگاه کسی از دیگران خوبی و مهربانی ببیند، ولی بهجای سپاسگزاری، ناسپاسی و نمکنشناسی کند، این ضرب المثل برایش بهکار برده میشود.)
نمک در نمکدان شوری ندارد. (مصرع دوم: دل من طاقت دوری ندارد.) (معنی: همانگونه که نمک در نمکدان بیمزه است و تا بیرون ریخته نشود و چشیده نشود، به مزهی آن پی برده نمیشود، دل عاشق نیز بدون بودن معشوق بیارزش است. این ضرب المثل زمانی بهکار برده میشود که کسی دلتنگ دوست خود شود و دوری او را تاب نیاورد.)
نمکگیر شدن. (معنی: نان و نمک کسی را خوردن و مدیون و وامدار او بودن. مهربانی از کسی دیدن و سپاسگزار وی بودن. هنگامی که کسی به دیگری مدیون و وامدار میشود، یا در پی مهربانیای که دیده، نمیخواهد کار ناشایستی در حق او انجام دهد، این ضرب المثل را بهکار میبرد و میگوید: نمکگیر اوست. (داستان کوتاه عاقبت یک دزد نمکشناس))
نمکنشناس. (معنی: این اصطلاح برای کسی بهکار برده میشود که در برابر خوبی و مهربانی دیگران، بیشرم و ناسپاس است.)
نمیدانم چه خاکی بر سر خود بریزم. (یا نمیدانم چه خاکی به سر کنم.) (معنی: درمانده و بیچاره شدن. از پس انجام کاری برنیامدن. گرفتار شدن در سختیها و ناتوانی در برابر از میان برداشتن آنها.)
نمیدانم، راحت جان است. (یا ندانم راحت جانم.) (معنی: این مثل به کسی گفته میشود که برای فرار از انجام کاری بگوید نمیدانم، و بخواهند به او حالی کنند که میداند، ولی تنبل و تنپرور است.)
ننه سنگ نیممنه. (معنی: مادر همیشه در برابر آزار و نادانی فرزندش گذشت کرده و نیممن میشود.)
ننه ننه، یک اشرفی پیدا کردم. پس کو؟ آخر گم کردم! (معنی: این مثل را هنگامی بهکار میبرند که چیزی را که به مفت و رایگان بازیافتهاند، با سر به هوایی یکجا از دست بدهند.)
نو باشد، جُل گو باشد. (معنی: جامه یا چیزی دیگر که نو و کار نکرده باشد، اگر کیفیت خوبی هم نداشته نباشد، اهمیت چندانی ندارد. جُل بهمعنی روانداز جانور و گو همان گاو است.)
نو دیده، قبا دیده. (معنی: این مثل برای آدم ندید بدیدی بهکار میرود که بهتازگی به مقام، پول یا دارایی دست پیدا کرده و با خودنمایی آن را به رخ دیگران بکشد.)
نو که اومد به بازار، کهنه میشه دلآزار. (یا نو که آمد به بازار، کهنه شود دلآزار.) (معنی: زمانی که کسی چیزهای نو و تازهای بهدست میآورد، از چیزهای کهنهای که داشته، بیزار و دلزده میشود.)
نوبت به اولیا که رسید آسمان طپید. (مصرع دوم: زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند.) (محتشم) (معنی: این ضرب المثل را کسی بهکار میبرد که از بخت خود گلایه کند؛ بدین معنی که زمان ما که شد، همه چیز بههم ریخت.)
نوبرش را آورده. (معنی: این اصطلاح به کسی گفته میشود که برای چیزی پز بدهد و بر این گمان باشد که تنها او آن چیز را دارد؛ و یا به کسی گفته میشود که برای انجام کاری منت بگذارد، انگار که آن کار تنها از او ساخته است. نوبر، بهمعنی میوهی نورس و میوهی تازه بهبار آمده است و از برای تازگی و کمیاب بودن، ارزش و بهای بالاتری دارد.)
نور علی نور بودن. (یا نور علا نور بودن.) (معنی: هرگاه کار خوبی انجام شود و بهدنبال آن کار خوب دیگری انجام شود، دیگران با نشان دادن خشنودی خود، این اصطلاح را بهکار گرفته و میگویند: نور علی نور شده است، بدین معنی که خوب بود و اینک خوبتر شده است.)
نوروز به شنبه افتاد. (یا پس از قرنی شنبه به نوروز میافتد.) (سالها میگذرد تا شنبه به نوروز بیفتد.) (معنی: این ضرب المثل هنگامی بهکار برده میشود که یک رویداد ناگهانی خوب رخ دهد.)
نوشابه برای خود باز کردن.
نوشدارو بعد از مرگ سهراب. (یا بعد از مردن سهراب نوشدارو.) (معنی: چارهجویی بدهنگام. دیر انجام دادن کاری. هرگاه کسی بنابر نادانی، کار نادرستی انجام داده و در پی آن باشد تا کار نادرستش را جبران کند؛ ولی کار از کار گذشته باشد این ضرب المثل بهکار برده میشود. این مثل از داستان رستم و سهراب در شاهنامهی فردوسی گرفته شده است. در داستان شاهنامه، رستم بیخبر از اینکه حریف روبهروی او، سهراب فرزند اوست، وی را دشمن میپندارد و خنجر زهرآگین خود بر پیکر سهراب میزند. سپس پی به حقیقت میبرد و برای پیشگیری از مرگ سهراب درخواست نوشدارو میکند، ولی نوشدارو زمانی بهدستش میرسد که کار از کار گذشته و سهراب جان سپرده است.)
نوکر بابات غلام سیاه. (معنی: من برده و نوکر تو نیستم که به من دستور میدهی، اگر نوکر میخواهی بهدنبال غلام سیاه برو، کاری هم که فرمان میدهی انجام نمیدهم. این مثل برای کسی گفته میشود که در جایگاهی نیست که به دیگری فرمان دهد و او را وادار به انجام کاری کند.)
نوکر بیجیره و مواجب. (معنی: این مثل برای کسی که خدمت مفت و بدون مزد بکند، بهکار برده میشود.)
نوکر بیجیره و مواجب تاج سر آقاست. (معنی: فرمانبران اگر دستمزد خویش را در زمان خود دریافت ندارند، کارشان بهجایی میرسد که فرمانفرما و فرمانده میشوند. این مثل را بیشتر برای فرمانبرانی بهکار میبرند که به خواستهی خود کار فرماندهان و اربابان را انجام میدهند و گاه از انجام آن کوتاهی و سستی میکنند.)
نوکر ما نوکری داشت، نوکر او چاکری. (یا نوکر من نوکر دارد، نوکرش هم چاکر دارد.) (معنی: این ضرب المثل هنگامی بهکار میرود که کسی کاری را که به او سپرده شده است و انجام دادن آن وظیفهی اوست، به دیگری واگذار کند و بخواهد وی انجام دهد.)
نوکر نو تیز رو. (معنی: کارگری که تازه بهخدمت پذیرفته شده است، برای نشان دادن زرنگی خود، تا چندگاهی تند و تیز و چالاک است.)
نوکرباب، شش ماه چاق است، شش ماه لاغر. (معنی: در گذشته خدمت در سازمانهای دولتی را کاری کوچک و پست میشمردند و به کارمند دولت نوکر میگفتند و نوکرباب به کسی که در دستهی کارکنان دولت بود گفته میشد. از سوی دیگر دستمزد کارکنان دولت سالانه پرداخت میشد و گاه بهجای پول، حوالهی گندم و جو و کاه دریافت میکردند. معنی این ضرب المثل بدین گونه است ک دستمزد کارمند یا کارگر دولت، هزینههای زندگی او را برآورده نمیکند و نیمی از سال یا ماه را به سختی میگذراند.)
نون بده، فرمون بده.
نون نکش آب لولهکش.
نونش تو روغنه. (معنی: کار و بار خوب و روبهراهی داشتن.)
ننه من غریبم درآوردن. (یا ننه من غریبم راه انداختن.) (معنی: برای بهسوی خود کشاندن دلسوزی دیگران، گریه و زاری و آه و نالهی بسیار کردن.)
نه از من جو، نه از تو دو، بخور کاهی برو راهی.
نه آب و نه آبادانی، نه گلبانگ مسلمانی. (معنی: این ضرب المثل دربارهی جا یا روستا یا شهری که از مردم تهی و از آبادانی بیبهره باشد بهکار برده میشود.)
نه آفتاب از این داغتر میشود نه قنبر از این سیاهتر. (معنی: این ضرب المثل را هنگامی بهکار میبرند که پیشامدهای ناگوار را بیاندازه فراوان بدانند. در گذشته قنبر از نامهایی بوده است که به بردگان سیاهپوست هم داده میشد.)
نه آفتاب از این گرمتر میشود، نه غلام از این سیاهتر دیده. (معنی: دیگر از این بدتر و سختتر نمیشود. بدبختی به بیشترین اندازهی خود رسیده است.)
نه به باره نه به داره، اسمش خاله موندگاره.
نه بر اشتری سوارم، نه چو خر به زیر بارم - نه خداوند رعیت، نه غلام شهریارم. (سعدی) (معنی: این مثل را کسانی بازگو میکنند که به وارستگی خودنمایی و مردمفریبی میکنند و خود را از همه چیز رها و آزاد میدانند و بیشتر بهدنبال این هستند که بگویند دارای مقام و جایگاهی نیستند و بر کسی هم فرمانروایی نمیکنند.)
نه بر مرده بر زنده باید گریست. (مصرع نخست: گر این تیر از ترکش رستمی است.) (فردوسی) (معنی: این ضرب المثل را زمانی بهکار میبرند که بخواهند در سنجش با مردگان، حال و روز مردم را اندوهبار و دردناک بهشمار آورند و حس مهربانی و مهرورزی را برای کسانی که به یاری و دستگیری نیاز دارند برانگیزند.)
نه به اون خمیری، نه به این فطیری.
نه به آن شوری شور و نه به این بینمکی. (مصرع نخست: شه به ماده یکی حاکم فلفل نمکی.) (معنی: نه به آن همه افراط، نه به این همه تفریط. نه به آن همه تندروی و فزونخواهی، نه به این کوتاهی و کمکاری. این ضرب المثل برای کسی به کار برده میشود که در کارهایش میانهروی ندارد.)
نه به داره نه به باره. (یا نه به باره نه به داره). (معنی: این ضرب المثل کنایه از صددرصد نشدن کاری دارد و بدین معنیست که نباید تا کاری شدنی نشده یا سرانجام کاری روشن و صددرصد نشده، به آن امید بست. «نه به باره» بهمعنی هنوز درختان میوه ندادهاند و «نه به باره» بهمعنی قالی هنوز روی دار قالی نرفته است که بافته شود.)
نه به قبرستان بخواب، نه خواب آشفته ببین. (معنی: کار کردن یا زندگی کردن یا ماندگار شدن در جایی ترسناک یا ناخوشایند، زمینهساز پریشانی و نگرانیست.)
نه بیل زدم نه پایه، انگور میخورم در سایه. (معنی: این مثل را کسی بهکار میبرد که بدون رنج و کوششی، سود و بهرهای بهدست آورده است. پایه را برای نگاه داشتن شاخههای مو در زمین مینشانند.)
نه بیل و سه پایه، پلو میخوره تو سایه. (معنی: این ضرب المثل برای آدم خوششانسی بهکار میرود که بدون رنج و دردسر بهسر میبرد و زندگیاش هم بهتر از دیگران است.)
نه پسر دنیاییم، نه دختر آخرت.
نه پشت دارم نه مشت.
نه پیر را برای خر خریدن بفرست، نه جوان را برای زن گرفتن.
نه چک زدیم نه چونه، عروس اومد تو خونه. (معنی: بدون رنج و سختی چیزی را به دست آوردن یا یه خواستهی خود رسیدن.)
نه چندان بخور کز دهانت برآید - نه چندان که از ضعف جانت برآید. (سعدی) (معنی: این مثل ما را به میانهروی در خوردن سفارش میکند.)
نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند. (سعدی)
نه خانی اومده، نه خانی رفته. (معنی: این ضربالمثل را کسی میگوید که پیشتر تعهد داده بود کاری انجام دهد و سپس پشیمان گردد. او با گفتن: «نه خانی آمده و نه خانی رفته»، میخواهد دیگران را آگاه کند که: «من این کاره نیستم؛ دست از سرم بردارید.» (داستان کوتاه نه خانی آمده، نه خانی رفته))
نه خری افتاده نه خیکی دریده. (یا نه مشکی دریده نه دوغی ریخته.) (معنی: این مثل هنگامی که رویداد مهمی رخ نداده و زیانی به کسی نرسیده و داراییای از میان نرفته است بهکار برده میشود.)
نه خود خورد نه کس دهد، گنده کند به سگ دهد. (معنی: کنس و تنگچشمی که داراییاش را نه برای خودش هزینه میکند و نه به دیگران میبخشد، سرانجام داراییاش را از دست خواهد داد.)
نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم. (مصرع دوم: الهی بخت برگردد از این طالع که من دارم.) (معنی: این ضرب المثل را کسانی بهکار میبرند که در بیرون از زادگاه دلتنگ و اندوهگین هستند و روی بازگشت به زادگاه را نیز ندارند.)
نه دزد باش، نه دزد زده.
نه راه پس داره، نه راه پیش. (معنی: گیر کردن بر سر دو راهی. این مثل برای کسی بهکار میرود که به بنبست یا گرفتاری ناگشودنی برخورد کرده و هیچ چارهای نداشته باشد.)
نه زمستان خدا به آسمان میماند، نه مالیات دولت به زمین. (معنی: اگر سرما و یخبندان در ماههای آغازین موسم سرما نباشد و برفی نیاید، در پایان موسم این رویداد رخ خواهد داد. این ضرب المثل هم برای پیشبینی هواشناسی و هم صددرصد بودن گرفتن مالیات و جریمهها بهکار برده میشود. این مثل بر بخش دوم که مالیات دولت بر زمین نمیماند، پافشاری بیشتری دارد.)
نه سرم را بشکن، نه گردو به دامنم بریز. (یا نه سرم را بشکن، نه گردو توی دومنم کن.) (معنی: مرا آزار نده، تا در آینده ناچار نشوی با من مهربانی کرده و از من دلجویی کنی.)
نه سیخ بسوزه نه کباب. (مصرع نخست: کاری بکن بهر ثواب.) (معنی: به عدالت و برابری رفتار کردن. رفتار باید به گونهای باشد که هیچ کدام از دو سو آسیب و زیان نبینند. این ضرب المثل نشان دهندهی آن است که هر کاری را باید درست و در سر زمان خودش انجام شود، وگرنه به کیفیت دلخواه نمیرسد و دیگر کارآیی خوبی نخواهد داشت. (داستان کوتاه نه سیخ بسوزه نه کباب))
نه سیر بخور نه کندر بسوز. (معنی: نباید کار ناخوشایندی انجام داد تا برای پوشاندن آن نیاز به انجام کارهای دیگری باشد که بهدنبالش نگاه دیگران را بهسوی خود بکشاند. کندر صمغیست که اگر آن را بسوزانند، بوی خوشی از آن برخیزد.)
نه شیر شتر، نه دیدار عرب. (معنی: این ضرب المثل را زمانی بهکار میبرند که کسی برای سودی بهدنبال کاری برود. ولی سودی که بهدست نمیآورد هیچ، چیزی را هم از دست میدهد و بهتر میبیند دیگر بهدنبال آن کار نرود. کسانی که در گذشتهی دور به سفر حج میرفتند، در دشتهای عربستان ناچار از شیر شترداران بهره میبردند. آنان گاهی در پی ندانستن زبان یا دوگانگی فرهنگی با بدخویی شتربانان روبهرو میشدند. از همین روی معنی این ضرب المثل بدین گونه است که از بهدست آوردن چیزی، هرچند مهم از کسی که ترشرو و تندخوست، باید چشمپوشی کرد. (داستان کوتاه نه شیر شتر، نه دیدار عرب))
نه عجب گر فرو رود نَفَسَش - عندلیبی غُراب هم قفسش. (سعدی)
نه عروس دنیا، نه داماد آخرت.
نه قم خوبه نه کاشون، لعنت به هر دوتاشون. (معنی: مردم هر دو شهر قم و کاشان همه خوب هستند؛ ولی با این همه کاربرد مثل دربارهی این دو شهر نیست و این ضرب المثل در زمانهایی بهکار میرود که سنجش دو شهر یا دو کشور در کار باشد.)
نه کور میکند، نه شفا میدهد. (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار برده میشود که با داشتن شایستگی، برای اداره و سروسامان دادن کاری دودل باشد و دیگری را پادرهوا نگه دارد و کار را یکسره نکند. همچنین این مثل را زمانی بهکار میبرند که بخواهند کارساز نبودن بودن چیزی یا رفتاری را نشان دهند. (داستان کوتاه نه کور میکند، نه شفا میدهد))
نه گذاشتن و نه برداشتن. (یا نه گذاشت نه ورداشت.) (معنی: ناگهان رک و بیپروا سخن نادرست و نابهجا را به دیگری گفتن.)
نه محقق بود نه دانشمند - چارپایی بر او کتابی چند. (سعدی) (معنی: روی سخن این ضرب المثل با عالم بیعمل و دانشمندیست که از دانشش سودی به خود و دیگران نرساند. هرچند این مثل بیشتر دربارهی کسانی بهکار برده میشود که وانمود به خواندن کتاب میکنند، ولی هیچ آگاهی و دانشی ندارند.)
نه مال دارم دیوان ببرند، نه ایمان دارم شیطان ببرد.
نه مرا در آب میبیند نه قره بیگ را در دشت.
نه ناخوشیش به ناخوشی آدم میبره، نه غذایش به غذای آدمیزاد. (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار برده میشود که رفتار و کردارش با دیگران تفاوت داشته باشد. (داستان کوتاه نه ناخوشیش به ناخوشی آدم میبره، نه غذایش به غذای آدمیزاد))
نه نماز شبگیر کن، نه آب توی شیر کن. (معنی: نه گناه کن و نه نیایشی که جبران گناهانت را بکند.)
نه نر نر است، نه ماده ماده. (معنی: این ضرب المثل دربارهی کسانی کاربرد دارد که نمیخواهند پاسخ روشنی به کسی بدهند. (داستان کوتاه نه نر نر است، نه ماده ماده))
نه هر آرزو آید آسان به دست.
نه هر که آینه سازد سکندری داند. (مصرع نخست: نه هر که چهره برافروخت دلبری داند.) (حافظ) (معنی: این ضرب المثل برای کوچک شمردن کسانی بهکار میرود که به پیروی و تقلید از بزرگان دست بهکاری بزنند، یا چیزی بسازند تا بتوانند با آنان کوس برابری زنند. هر کسی که آینهای ساخت، نمیتواند مانند اسکندر باشد. بر پایهی افسانهها آینهی اسکندر دستگاهی بوده است که ارسطو به فرمان اسکندر بر فراز منارهای در شهر اسکندریه گذاشت تا حرکت کشتیها در دریا و دیگر رویدادها در آن سوی دریاها ببیند.)
نه هر که به قامت مهتر، به قیمت بهتر.
نه هر که سر بتراشد قلندری داند. (مصرع نخست: هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست.) (حافظ) (معنی: هر کسی که سر خود را میتراشد و ظاهری درویشی پیدا میکند، به راستی درویش نیست. این مثل در نکوهش ظاهرگرایی بهکار برده میشود.)
نی به نوک دماغش نمیرسد.
نیت خیر مگردان که مبارک فالیست. (مصرع نخست: مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد.) (حافظ) (معنی: این مثل برای برانگیختن کسی بهکار میرود که در انجام دادن کاری دودل است و بخواهند به انجام رساندن کارش را به فال نیک بگیرند.)
نیزه زدن. (معنی: از کسی با پررویی پول یا چیزی گرفتن. از کسی به گدایی و تردستی پول یا چیزی گرفتن.)
نیش عقرب نه از ره کین است - اقتضای طبیعتش این است. (سعدی) (معنی: این ضرب المثل دربارهی کسانی کاربرد دارد که با رفتارشان به دیگران آسیب میرسانند، اما نیت بدی ندارند. (داستان کوتاه نیش عقرب نه از ره کین است))
نیکی و پرسش؟ (معنی: نیکی کردن پرسیدن ندارد. کسی که میخواهد به کسی نیکی و خوبی بکند، نیازی نیست که از وی بپرسد. این ضرب المثل در پاسخ به تعارف کسی بهکار برده میشود که بخواهد چیز نیکی به دیگری تعارف کند، یا کار خوبی برایش انجام دهد.)
نیم طبیب خطر جان، نیم فقیه خطر ایمان.
نیم من خودش را آرد میکند. (معنی: این ضرب المثل برای کسی بهکار برده میشود که تنها برای بهدست آوردن سود در گفتگو یا رخدادی دخالت میکند.)
گردآوری: فرتورچین





