داستان کوتاه این‌طور هم نمی‌ماند

داستان کوتاه این‌طور هم نمی‌ماند
در زمان قدیم معلمی بود که هر سال مرده‌هایی را که امانت می‌گذاشتند، به مکه می‌برد و بعد از طواف خانه‌ی خدا آن‌ها را آن‌جا دفن می‌کرد. در یکی از سال‌ها این معلم بعد از این‌که...
دنباله‌ی نوشته

غزل شماره‌ی ۱۹۴ دیوان حافظ: سمن‌بویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند

غزل شماره‌ی ۱۹۴ دیوان حافظ: سمن‌بویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند
در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۱۹۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شماره‌ی ۱۹۴ - سمن‌بویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند

داستان کوتاه همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند
در روزگار خسرو انوشیروان فرستاده‌ای رسمی از روم به دربار آمد. انوشیروان برای آن‌که نزد فرستاده‌ی روم به وزیر با‌ تدبیر و هوشمند خود، بزرگمهر مباهات کند و...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه ای بابا، تو تا میری بنویسی و بلیسی بابای ما را درآورده

داستان کوتاه ای بابا، تو تا میری بنویسی و بلیسی بابای ما را درآورده
در زمان قاجار بین دو طایفه از روستای سُه، بر سر آب و ملکی دعوا و کشمکش بود. در یک طرف دعوا، طایفه‌ی یکی از معمرین خاندان صفوی بود که با دستگاه حکومت و سلطنت نزدیکی داشت.
دنباله‌ی نوشته