دختری کتاب میفروخت و معشوقهاش را دید که بهسویش میآید. در این حال پدرش در نزدیکش ایستاده بود. به معشوقهاش گفت: آیا بهخاطر گرفتن کتابی که نامش «آیا پدر در خانه هست؟»...
اسکندر مقدونی پاسی از شب گذشته به چین رسید. دمی که برآمد دربان بدو گفت: فرستادهی پادشاه چین بر در است و بار میخواهد. او را به درون آوردند. بایستاد و گفت...
خانوادهی مارمولکان کمربنددار یا مارمولکان دمکمربندی Cordylidae، خانوادهای از زیرراستهی سقنقورسانیان، از راستهی پولکداران و از ردهی خزندگان هستند. در این نوشته که به بخش...
خانوادهی مارمولکان کمربنددار یا مارمولکان دمکمربندی Cordylidae، خانوادهای از زیرراستهی سقنقورسانیان، از راستهی پولکداران و از ردهی خزندگان هستند. در این نوشته که به بخش...
مارمولک کمربنددار آرمادیلو یا مارمولک خاردم آرمادیلو یا مارمولک آرمادیلو طلایی، جانوری روزگرد، زمینی و گروهزیست است. مارمولکهای کمربنددار آرمادیلو در گروههایی...
خانوادهی شبمارمولکان یا شبسوسماران Xantusiidae، خانوادهای از زیرراستهی سقنقورسانیان، از راستهی پولکداران و از ردهی خزندگان هستند. در این نوشته با ۱۹ گونهی...
در ولایتی دیوانهای بود که با حرکات خویش موجب آزار و اذیت مردم میشد. بهخصوص زمانی که دیوانه به حمام میرفت، رفتارهای غیر معقول خود را بیش از پیش از خود نشان میداد.
اربابی آوازهی کنیزی نوجوان و زیباروی را شنید، که قدی بلند و چشمانی خمار و صدایی دلکش داشت. بیست هزار دینار قیمتش بود و هر کسی را توان پرداخت این مبلغ برای خرید آن نبود.
مگسی بر پر کاهی نشست که آن پر کاه بر ادرار خری روان بود. مگس مغرورانه بر ادرار خر کشتی میراند و میگفت: من دانش دریانوردی و کشتیرانی خواندهام. در این کار بسیار مهارت دارم.
داستانکهای انتخاب بهترین دوست، آتش زدن چیزهای باارزش، فاصلهی زمین تا خورشید، ثروتمند و کشاورز، مبلغ و هیزمشکن، تکتیرانداز، برکت در روزی، رزوی احمق و...