داستان کوتاه نفرت و سیب زمینی‌ها

داستان کوتاه نفرت و سیب زمینی‌ها
معلم یک کودکستان به بچه‌های کلاس گفت که می‌خواهد با آن‌ها بازی کند. او به آن‌ها گفت که فردا هر کدام یک کیسه‌ی پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم‌هایی که از آن‌ها بدشان می‌آید، سیب‌زمینی بریزند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه چقدر خوبه مثبت دیدن

داستان کوتاه چقدر خوبه مثبت دیدن
چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم. سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه کدام لاستیک پنچر شده بود؟

داستان کوتاه کدام لاستیک پنچر شده بود؟
چهار تا دانشجو شب امتحان به‌جای درس خواندن به پارتی و خوش‌گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحان‌شون رو نداشتند. روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه‌ای سوار کردند.
دنباله‌ی نوشته