مددکار: ببین پیرمرد! برای آخرین بار میگم، خوب گوش کن تا یاد بگیری. آخه تا کی میخوای به این پنجره زل بزنی؟ اگه این بازی را یاد بگیری، هم از شر این پنجره راحت میشی، هم میتونی...
آوردهاند که شبی دزدی به قصد دزدی به هر طرف میرفت. بین راه گذر او بر کارگاه ابریشمبافی افتاد که لباسی لطیف و زیبا میبافت و انواع نقش و نگارهای زیبا و دلفریب در آن بهکار میبرد.
روزی بود و روزگاری بود. یک مرد بزاز بود که هر چند وقت یک بار از شهر، پارچه و لباسهای گوناگون میخرید و به دههای اطراف میبرد و میفروخت و به شهر برمیگشت. یک روز این بزازِ دورهگرد...
جوانی که برای یک دورهی آموزشی به هلند رفته بود، میگفت: یک روز برای خرید لپ تاپ به بازار شهر آمستردام پایتخت هلند رفتم. به اولین مغازهی فروش وسایل صوتی تصویری که رسیدم...
دختربچهای که تازه اعداد را یاد گرفته بود با شوق فراوان شمارهی پدرش را گرفت. الو سلام بابا جون... خوبی؟ سلام بابا، من مشتری دارم... بهت زنگ میزنم... و صدای بوق ممتد.
بر اساس نظر کارشناسان در ضربالمثل باج به شغال نمیدهیم نکتهای وجود دارد و آن این است که در اصل کلمهی شغال درست نیست و شغاد صحیح است که به زمان زندگی رستم، پهلوان نامدار ایرانی بازمیگردد.
در قدیم یکی از اعتقادات زنان این بود که اگر به شوهر مغز خر بخورانند، وی مطیع و زیردست زن میشود. رمالی این دستور را به زنی میدهد. زن کلهی خری را بهدست آورده و موهایش را کز داد.
فرمانروای جدیدی به شهر ملانصرالدین آمده بود و هر یک از بزرگان شهر مجبور بودند طبق آداب و رسوم آن زمان، به دیدن حاکم بروند و برایش هدیهای ببرند. ملانصرالدین این کارها را دوست نداشت.
میگویند روزی پادشاهی برای سرکشی به مناطق مختلف شهر و دیار خود لباس مبدل پوشید و از قصر بیرون شد. چندی نگذشته بود که در میانهی راه شخصی را دید که گلیم کهنهای را روی زمین انداخته است.
آن بالا که بودم، فقط سه پیشنهاد بود. اول گفتند زنی از اهالیِ جورجیا، همسرم باشد. خوشگل و پولدار، قرار بود خانهای در سواحلِ فلوریدا داشته باشیم. با یک کوروتِ کروکیِ جگری.