ضرب المثل‌های فارسی: حرف ت

ضرب‌المثل‌های فارسی: حرف ت

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، برگزیده‌ای از ضرب المثل‌های فارسی با «حرف ت» را می‌خوانید.

 

تا ابله در جهانه، مفلس در نمی‌مانه. (یا تا ابله در جهان هست، مفلس در نمی‌ماند.) (معنی: تا زمانی که نادان در جهان هست، کسانی هستند که از او سوءاستفاده کرده و به سود خود بهره ببرند. همچنین تا زمانی که کسی با نادانی‌اش به زیان خود و سود دیگران رفتار می‌کند، هیچ ورشکسته و گدایی در جهان یافت نمی‌شود، زیرا همگی از او سوءاستفاده می‌کنند. مفلس به معنای ورشکسته، تهیدست و گدا است. (داستان کوتاه تا ابله در جهان هست، مفلس در نمی‌ماند))
تا این آب می‌رود، من نیز نان خواهم خورد. (تا این آب می‌رود، من نان می‌خورم) (معنی: هرگاه کسی در بهره بردن از نعمت‌های زندگی، آزمند و فزون‌خواه باشد و فزون‌خواهی او پایان نداشته باشد، این ضرب المثل به‌کار برده می‌شود. (داستان کوتاه تا این آب می‌رود، من نان می‌خورم))
تا برم تو را آدم کنم، خودم خر شده‌ام. (معنی: این ضرب المثل را به کنایه و ریشخند کسی به‌کار می‌برد که از دگرگون کردن دیگری ناکام و پشیمان شده است.)

تا بگی «ف» می‌گم فرحزاد. (یا تا گفتی «ف» می‌داند فرح‌زاد است.) (معنی: این ضرب المثل را کسی به‌کار می‌برد که بخواهد هوش و زیرکی خود را ستایش کند.)
تا بوده چنین بوده. (یا تا بوده همین بوده.) (معنی: از گذشته تاکنون همین روال و روند بوده.)
تا به آب نزنی شناگر نمی‌شوی. (معنی: تا زیان و خطر را به‌جان نخری، کاردانی و چیره‌دستی یا سودی به‌دست نمی‌آوری.)
تا پا بر دم سگ ننهند نگزد. (معنی: تا کسی را بی‌خودی آزار ندهند، آزاری نمی‌رساند.)
تا پریشان نشوی کار به سامان نشود. (مصرع نخست: تا مهیا نشوی حال تو نیکو نشود.) (سنایی) (معنی: تا آشفتگی و نابسامانی بی‌اندازه فراوان نشود، کارها درست نشده و به سامان نمی‌رسند. تا ویرانی بیش از اندازه نشود، آبادی رخ نمی‌دهد.)
تا تریاق از عراق آرند، مارگزیده مرده باشد. (یا تا تریاق از عراق آورده شود، مارگزیده مرده باشد.) (سعدی) (معنی: درنگ، دیر کردن و بهانه‌تراشی در انجام دادن کارهای بسیار مهم و آنی، زمینه‌ساز زیان و یا از دست دادن جان است.)
تا تنور داغ است. (معنی: تا زمان مناسب فراهم است، باید از آن بهره برد.)
تا تنور گرم است، نان باید پخت. (یا تا تنور گرم است، نان را بچسبان. یا تا تنور گرمه، نونو بچسبون.) (معنی: تا فرصت و زمان مناسب فراهم است، باید از آن بهره برد.)
تا تو باشی که دگر آرغ نزنی. (معنی: این مثل به‌شوخی به کسی گفته می‌شود که به‌سزای کردار خویش رسیده است و گمان می‌رود که از کیفر یا گوشمالی پند گرفته باشد و در پی تکرار برنیاید. آرغ کوتاه شده‌ی آروغ است.)
تا تو فکر رخت می‌کنی ننه، من را سیاه‌بخت می‌کنی ننه. (یا تا تو فکر خر بکنی ننه، منو در بدر می‌کنی ننه.) (معنی: این مثل زمانی به‌کار می‌رود که دیر کردن در فراهم کردن جهاز و وسایل، زمینه‌ساز زیان جبران‌ناپذیر باشد.)
تا تو کوک کنی ما رنگش را هم زده‌ایم. (معنی: این مثل را زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند از پیشدستی خود در برابر حریف یاد کنند؛ بدین معنی که تا تو کلاه را چرخ داده‌ای، من کار را به پایان رسانده‌ام. کنایه‌ی مثل وابسته به ساخت ساز است.)

تا توانستم ندانستم چه سود - چون که دانستم توانستم نبود. (عطار نیشابوی) (معنی: این مثل را پیرانی به‌کار می‌برند که از به‌کار بستن دانش خود در انجام دادن کارهای‌شان ناتوانند.)
تا توانی دلی به دست آور - دل شکستن هنر نمی‌باشد. (سعدی) (معنی: کوشش کن دلی را شاد کنی و کاری کنی دیگران دوستت بدارند، نه این‌که دل دیگران را به درد آوری.)
تا توانی سعی کن از بهر آش - کاسه گر چینی نباشد گو مباش. (معنی: این ضرب المثل هنگامی به‌کار می‌رود بر کیفیت خوراک سفارش کنند و تشریفات سفره را بی‌ارزش بدانند. کاربرد این مثل را می‌توان به چیزهای دیگر نیز گسترش داد.)

تا چشم بر هم زنی. (معنی: برای زمانی بسیار کوتاه. بی‌درنگ و زود. تند و تیز.)
تا چوب به دهل نخورد، مرده روی آب نمی‌آید.
تا چهل خانه همسایه است.
(معنی: این ضرب المثل ما را به رعایت همسایگان دور و نزدیک سفارش می‌کند.)

تا خم شده‌ای بار گذارند به پشتت. (معنی: این ضرب المثل نشان دهنده‌ی سوءاستفاده‌ی زورگویان از آدم‌های فروتن و نرم‌خوست.)
تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون؟ (مصرع نخست: روزی به هزار غم به شب می‌آرم.) (ابوسعید ابوالخیر) (معنی: این مثل را هنگامی به‌کار می‌برند که چشم به‌راه پیشامدی ناگوار باشند و نگران آینده‌ای ناشناخته باشند.)

تا دولم تر است شکمم پر است. (یا تا دلوم تر است شکمم پر است.) (معنی: این مثل را کسی به‌کار می‌برد که به‌دنبال کردن کار و پیشه‌اش امیدوار باشد تا بتواند روزی زندگی‌اش را فراهم کند. دول یا دَلو ابزار کار چاه‌کنان برای بالا کشیدن خاک و گل و آب از چاه است.)
تا ریشه در آب است امید ثمری هست. (مصرع نخست: گر نخل وفا برندهد چشم تری هست.) (سیدمحمد عرفی) (معنی: هیچ‌گاه نباید ناامید شد. همیشه روزنه‌ی امیدی هست.)
تا سه نشه، بازی نشه. (معنی: این اصطلاح نشان دهنده‌ی اهمیت کوشش و پشتکار، برای رسیدن به خواسته‌هاست. هرگاه کسی دو بار در کاری شکست خورده باشد، این اصطلاح را برای او یادآور می‌شوند تا دست از کوشش برندارد.)
تا شب نروی روز به جایی نرسی. (مصرع دوم: تا غم نخوری به غم‌گساری نرسی.) (معنی: این ضرب المثل ما را به کوشش و جنبش برای رسیدن به خواسته‌ها سفارش می‌کند. در گذشته کاروان‌ها راه را در شب می‌پیمودند تا از گرمای روز دور داشته شوند.)
تا شغال شده بود به چنین سوراخی گیر نکرده بود. (یا تا شغال شده بود به چنین راه آبی گیر نکرده بود. یا تا روباه شده بود به چنین سوراخی در نمانده بود.) (معنی: این مثل درباره‌ی کسی به‌کار برده می‌شود که در شرایطی ویژه و بی‌مانند به تنگنای سخت و دشواری گرفتار آمده باشد. شغال و روباه به فریبکاری پرآوازه‌اند و بسیار کم در سوراخی گرفتار می‌شوند.)
تا صلح توان کرد در جنگ مکوب. (معنی: از میان برداشتن دشواری‌ها و ناسازگاری‌ها با روش‌ها و رفتارهای آشتی‌جویانه شدنی‌ست.)
تا فیها خالدون کسی سوختن. (معنی: خشمگین و برافروخته شدن و ناتوان در انجام دادن کاری.)
تا کور شود هر آن‌که نتواند دید. (معنی: کسی که حسود است و با دیدن خوشی و پیروزی دیگران آزرده و خشمگین می‌شود، همان بهتر که کور شود و چیزی نبیند. این ضرب المثل بیشتر در پاسخ به آدم زخم زبان زننده‌ای به‌کار برده می‌شود که در زندگی دیگران دخالت کرده و چشم دیدن شادمانی آنان را ندارد. (داستان کوتاه تا کور شود هر آن‌که نتواند دید))
تا گفتی غلام توام، می‌فروشنت. (یا تا گفتی غلامتم، می‌گوید قیمت چند؟) (معنی: این مثل درباره‌ی کسی به‌کار برده می‌شود که از خوی خوش، نرمش و فروتنی دیگران سوءاستفاده کرده و آنان را وادار به هرگونه سختی و خدمت می‌کنند.)

تا گوساله گاو شود، دل صاحبش آب شود. (یا تا گوساله گاو شود، دل مادرش آب شود.) (معنی: هرگاه کسی در کاری بسیار کوشش کند و برای رسیدن به پیروزی و کامیابی، زمانی بسیار دراز را در نگرانی و دلواپسی بگذراند، این ضرب المثل برایش به‌کار برده می‌شود.)
تا مار راست نشه، توی سوراخ نمی‌ره. (معنی: آدم‌های دروغ‌گو و فریبکار تا دست از نادرستی و دروغ‌گویی برندارند، پیروز و کامیاب نخواهند شد.)
تا ماستش سفیدی داشته باشد، در آن آب می‌کند. (معنی: این مثل برای آدم‌های سودجویی به‌کار می‌رود که با هر ترفندی و تا آن‌جا که بتوانند کار را به سود خود به پایان می‌رسانند.)
تا مرا دُم، تو را پسر یاد است - دوستی من و تو بر باد است. (معنی: این مثل زمانی کاربرد پیدا می‌کند که میان دو یا چند تن کینه‌ای سخت و پایدار پدید ‌آید و زمینه‌ی آشتی و سازش آنان فراهم نباشد. (داستان کوتاه تا مرا دم، تو را پسر یاد است))
تا مرد سخن نگفته باشد - عیب و هنرش نهفته باشد. (سعدی) (معنی: آدمی با سخن گفتن شناخته می‌شود. کسی که سکوت کرده و سخنی نمی‌گوید، شخصیت او بر همگان پوشیده می‌ماند، ولی هنگامی که لب به سخن بگشاید، هر ویژگی بد و نیک او بر دیگران آشکار می‌شود.)
تا می‌خرد بفروش، فردا که شد کسادی، اوضاع نامرادی.

تا می‌روی بگویی خر نیستم، از گوش تا دم بارت کرده‌اند. (یا تا بیای ثابت کنی خر نیستی، صد من بارت کردن.) (معنی: این مثل را زمانی به‌کار می‌برند که بخواهند از حال و روز آشفته و بی‌قانون جامعه و گسترش زور و ستم یاد کنند. (داستان: روباهی را دیدند فرار می‌کند. سبب را پرسیدند. گفت: شنیده‌ام الاغ‌ها را به سخره می‌گیرند. گفتند: تو الاغ نیستی، پس چرا فرار می‌کنی؟ گفت: اگر مرا بگیرند تا ثابت کنم الاغ نیستم، از گوش تا دم بارم کرده‌اند.))
تا نباشد چوب تر، فرمان نبرند گاو و خر. (معنی: تا زمانی که تنبیه و سخت‌گیری نباشد، آدم نادان پند نگرفته و همچنان کارهای نادرست خود را تکرار می‌کند.)
تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها. (معنی: اگر چیزی نبود، از آن سخن به میان نمی‌آوردند. هرگاه سخنی میان مردم پراکنده می‌شود و گروهی آن را نمی‌پذیرند، مردم با گفتن این ضرب المثل پاسخ می‌دهند: بی‌گمان یک چیزی بوده و پیش‌آمدی روی داده که همه درباره‌ی آن سخن می‌گویند.)

تا نشوی پیر ندانی که چیست. (مصرع نخست: غافلی از قدر جوانی که چیست.) (نظامی) (معنی: تنها پیران از دردها و ناتوانی‌های دوران پیری آگاهی دارند.)
تا نفس هست، آرزو باقی است. (معنی: تا زمانی که زندگی در گردش است، امید و آرزو نیز پابرجاست. تا زمانی که آدمی دم‌وبازدم انجام می‌دهد، همواره به آینده امید دارد.)
تا نقدی ندهی، بضاعتی نستانی. (سعدی) (معنی: اگر پول ندهی کالایی نخواهی گرفت. این مثل بخشی از سخنان سعدی‌ست بدین معنی که: همان‌گونه که اگر پول ندهی کالایی نخواهی گرفت، تا آرزومندی و شیفتگی نداشته باشی از پند و سخنان بزرگان و دانشمندان بهره‌ای نمی‌بری و نیکبخت نمی‌شوی.)
تا نمیرد یکی به ناکامی - دیگری دوست‌کام (شادکام) ننشیند. (سعدی) (معنی: این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که مرگ یکی دیگری را به جایگاه و مقام یا دارایی و نان و نوایی رسانده باشد.)
تا هستم به ریش تو بستم. (معنی: این ضرب المثل را زنان برای وفاداری به شوهران‌شان بازگو می‌کنند. همچنین این مثل برای هر گونه وابستگی همراه با وفاداری و گاه برای سرباری همیشگی یکی بر دیگری به‌کار برده می‌شود. بستم کوتاه شده‌ی بسته‌ام است.)
تا هیزم به‌جاست آتش نمی‌میرد. (معنی: تا زمانی که بستر و زمینه‌سازهای ماندگار شدن یک گرفتاری، ستیز یا چالش فراهم باشد، آن گرفتاری نیز هرگز پایان نمی‌یابد و زنده می‌ماند. تا زمانی که به یک گرفتاری خوراک و انرژی نرسانیم، خود به خود از میان می‌رود.)
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد. (مصرع نخست: در بزم وصالش همه کس طالب دیدار.) (محمدعلی میرزا دولتشاه) (معنی: این مثل هنگامی به‌کار برده می‌شود که برگزیدن چیزی یا کسی از دست گوینده‌ی مثل بیرون و در اختیار دیگری باشد.)
تاب آوردن. (معنی: بردباری کردن. شکیبا بودن. در برابر کسی یا پیشامدی ناگوار ایستادگی کردن و از پا درنیامدن.)
تاب چیزی را داشتن. (یا تاب کاری را داشتن.) (معنی: بردباری و شکیبایی در برابر چیزی داشتن. توانایی انجام کاری را داشتن.)
تابستون پدر یتیمونه. (یا تابستان پدر یتیمان است.) (معنی: در موسم تابستان بینوایان نیازی به خانه یا جامه ندارند. تهیدستان و یتیمان در زمستان نیاز به جامه و جای گرم دارند، از همین روی در تابستان رنج کمتری می‌کشند.)

تابلو بودن. (معنی: انگشت‌نما بودن.)
تابوتش را به دوش او نمی‌گذارند. (معنی: بستگان دختر او را به این خواستگار نمی‌دهند.)
تاج زر حسرت مو از سر کل نمی‌برد. (معنی: کمبودهای طبیعی را با پول هم نمی‌توان برگرداند. چیز ساختگی و دست‌ساز جای چیز طبیعی را نخواهد گرفت. این مثل برای کسی به‌کار می‌رود که می‌کوشد با آراستن، کمبودهای طبیعی خود را پنهان کند، ولی در درون از آن‌ها رنج می‌برد.)
تاج سر کسی بودن. (معنی: برای کسی بسیار ارجمند و گرامی بودن.)
تاجی به سر کسی زدن. (یا گلی به سر کسی زدن.) (معنی: مایه‌ی سربلندی کسی شدن. کار بزرگی برای کسی انجام دادن.)
تاخت زدن. (معنی: جابه‌جا کردن. دادوستد چیزی با چیز دیگر. دادوستد کالایی با کالای دیگر. بده‌وبستان پایاپای.)

تاریخ تکرار می‌شود. (معنی: این مثل زمانی به‌کار می‌رود که رویدادی تاریخی تکرار شده یا همانند آن رخ داده باشد.)
تازه به دوران رسیده. (معنی: این ضرب المثل برای کسی به‌کار برده می‌شود که به‌تازگی به مقام، پول یا دارایی دست پیدا کرده و با خودخواهی و خودپسندی، خود را بالاتر از دیگران می‌بیند.)
تازی را به زور به شکار نتوان برد. (یا سگ را به زور به شکار نتوان برد. یا تازی را که به به زور به شکار ببرند، مردار می‌آورد. یا تازی را که به زور به شکار ببرند، وقت شکار رید.نش می‌گیرد.) (معنی: این ضرب المثل درباره‌ی بیهوده بودن زور در انجام کارها به‌کار برده می‌شود.)
تافته‌ی جدا بافته بودن. (معنی: خودخواه و خوپسند بودن. خود را از دیگران برتر دیدن. خود را سرآمد و ناهمسان از دیگران دانستن. تافته، پارچه‌ای نرم و هموار است که از نخ‌های ابریشمی درهم تنیده شده بافته می‌شود.)
تاقال. (معنی: کرمو. کرم ریختن. تو مخ کسی رفتن. تاق نام پرنده یا کبوتری‌ست که کِرم دوست دارد و جنب و جوش فراوانی نیز دارد.)
تامین کردن نظر کسی. (معنی: کاری را برابر دیدگاه و پسند کسی انجام دادن. چیزی برابر دیدگاه و پسند کسی بودن.)
تاوان چیزی را پس دادن. (معنی: برای کار نادرست خود یا دیگری زیان دیدن، رنج بردن و هزینه دادن.)

تب تند زود عرق می‌کنه. (یا تب تند عرقش زود درمیاد. یا تب تند زود عرشق می‌آید.) (معنی: کاری که به‌تندی و با شتاب بالا آغاز می‌شود، پایداری ندارد و زود پایان می‌پذیرد. این ضرب المثل برای کسی به‌کار برده می‌شود که کاری را بدون اندیشه و زود آغاز می‌کند و بسیار زود نیز آن را رها می‌کند. این مثل از تب کردن گرفته شده است. هرگاه تب بدن ناگهان بالا می‌رود، بدن برای بهینه‌سازی دما، به‌تندی عرق می‌کند تا دمای بدن را کاهش دهد.)
تب کرد و مُرد. (معنی: هرگاه کسی بخواهد از زیر بار یاوه‌گویی‌ها و گفت‌وگوهای بی‌ارزش فرار کند این ضرب المثل را به‌کار می‌برد. (داستان کوتاه تب کرد و مرد))
تجارت بوق حمام می‌کند. (معنی: تجارت بوق حمام کنایه از بی‌خردی و ناپختگی بازرگان دارد و دادوستدی که از ریشه نادرست است. هنگامی که کسی خرید و فروش یا دادوستد زیان‌باری انجام دهد می‌گویند: او تجارت بوق حمام کرده است. (داستان کوتاه تجارت بوق حمام می‌کند))
تحفه‌ی نطنز. (معنی: به چیز یا آدم کم ارزش می‌گویند. این ضرب المثل زمانی کاربرد دارد که بخواهند به کسی بگویند که آن‌چه را نشان می‌دهد، مگر تحفه‌ی نطنز است که این همه ارزش داشته باشد.)
تحویل گرفتن. (معنی: به کسی ارج نهادن. از کسی پذیرایی کردن.)

تخم بابام نیستم اگر. (یا تخم بابای خودم نیستم اگر. یا تخم پدرم نیستم اگر.) (معنی: این اصطلاح برای پافشاری بر سخنی، یا نشان دادن ایستادگی بر کاری که کسی می‌خواهد انجام دهد گفته می‌شود. برای نمونه: تخم بابام نیستم اگر تلافیش را سرش درنیاورم.)
تخم دو زرده کردن. (یا تخم دو زرده گذاشتن.) (معنی: کاری بزرگ انجام دادن. کنایه از کسی که کار کوچکی را بزرگ بنمایاند.)
تخم طلا کردن. (یا تخم طلا گذاشتن.) (معنی: کار بسیار بزرگی انجام دادن. کنایه از چیز گران‌بها آوردن.)
تخم کسی را کشیدن. (معنی: کسی را به سختی ترساندن.)
تخم لق چیزی را شکستن. (یا تخم لق چیزی توی دهان کسی شکستن.) (معنی: با گفتن چیزی دستاویزی به کسی دادن. سخن یا کار ناروایی را به کسی آموختن. چیز زیان‌باری را یادآوری کردن.)

تخم مرغ به چانه بستن. (معنی: پرگویی و پرچانگی بسیار کردن.)
تخم مرغ دزد، شتر دزد می‌شود. (معنی: دزدی کوچک و کم‌ارزش، در پایان به دزدی بزرگ و رسوا کننده می‌انجامد. کسی که دست به‌کار بدِ کوچکی زد، کم‌کم به کارهای بدِ بزرگ‌تر دست می‌زند. (داستان کوتاه تخم مرغ دزد، شتر دزد می‌شود))
تخم نابسم‌الله. (معنی: بچه یا آدم بدنهاد، بدکار و پرآزار.)

تخم نکرد نکرد، وقتی هم کرد توی کاهدون کرد. (یا تخم نکرد روزی هم که کرد در کاهدان.) (معنی: این ضرب المثل را درباره‌ی کسی به‌کار می‌برند که سودی از او به‌دست نمی‌آید و اگر هم گمانی بر بردن سودی از او باشد، دسترسی بدان شدنی نباشد. پیدا کردن تخم مرغ از لابه‌لای کاه در کاهدان آسان نیست.)
تخمش را جای دیگر گذاشته وقت قتاسش مال ماست. (معنی: این ضرب المثل برای کسی به‌کار برده می‌شود که سودش به‌دست یکی و آزارش به دیگری می‌رسد. قتاس پیروی و تقلید از آواز مرغ است که پیش از تخم‌گذاری به‌سختی از گلو برمی‌آورد.)

تدبیر دگر باشد و تقدیر دگر. (معنی: چاره‌جویی آدمی در برابر سرنوشتی که از سوی خداوند نوشته شده هیچ است و توان رویارویی با آن نیست و همان خواهد شد که خدا خواهد.)
تر و خشک با هم سوختن. (یا آتش که گرفت، خشک و تر می‌سوزد. یا آتش چو برافروخت بسوزد تر و خشک.) (معنی: رنج و سختی که برسد، گناه‌کار و بی‌گناه با هم گرفتار می‌شوند و می‌سوزند. این ضرب المثل برای کسانی به‌کار برده می‌شود که خود را در میان گناه‌کاران جا می‌دهند. در این‌جا دیگران به آنان هشدار می‌دهند که اگر از گناه‌کاران دور نشوید، شما هم با آنان گرفتار شده و خواهید سوخت. (داستان کوتاه تر و خشک با هم سوختن))
تر و خشک کردن. (یا کسی را تروخشک کردن.) (معنی: از کسی نگهداری کردن. به سروریخت کسی رسیدن. زندگی کسی را اداره کردن.)
تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است. (مصرع نخست: پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است.) (سعدی) (معنی: تربیت کردن بدکاران همچون گذاشتن گردو بر نوک گنبد بام است که آرام نگیرد و فرو افتد. همان‌گونه که نمی‌توان گردو را در نوک گنبد گذاشت، نمی‌توان آدم پلید و بدکرداری که نمی‌خواهد گام در راه راست نهد را تربیت کرد.)
ترتیزک کاشتم که قاتق نانم شود قاتل جانم شد. (یا ترتیزک خریدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد.) (معنی: این مثل زبان حال کسی‌ست که یکی را برای روز مبادای خویش بپرورد و او ناسپاسی کند، تا آن‌جا که آفت جان پرونده‌ی خویش باشد. ترتیزک گونه‌ای سبزی‌ست.)
ترحم بر پلنگ تیز دندان - ستمکاری بود بر گوسفندان. (سعدی) (معنی: رحم و مهربانی به آدم ستمگر، ستم بزرگی در حق ستمدیده است. این ضرب المثل کنایه از این است که هرگاه به ستمگران خدمت کنیم، بیشتر به ستمدیدگان خیانت کرده‌ایم؛ زیرا هر اندازه ستمگران بزرگ‌تر شوند، ستم بیشتری به ستمدیدگان می‌کنند.)
ترس برادر مرگ است. (معنی: ترسو بارها مرگ را به‌چشم خود می‌بیند.)
ترس برای بچه‌ی آدم نعمتی است. (معنی: ترس به‌جا زمینه‌ساز رهایی از آسیب، خطر و مرگ می‌شود.)

ترس توی جان کسی افتادن. (معنی: دچار ترس و هراس شدن.)
ترس کسی را برداشتن. (معنی: ترسیدن. هراسیدن.)
ترس کسی ریختن. (معنی: ترس کسی از میان رفتن.)

ترسم آزرده شوی، ورنه سخن بسیار است. (اندکی پیش تو گفتم غم دل ترسیدم - که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیار است.) (رضاقلی خان هدایت) (معنی: می‌ترسم با گفتن حقیقت زمینه‌ساز رنجش و آزردگی تو شوم، وگرنه ناگفته‌ها و درد دل‌های فراوانی برای گفتن دارم.)
ترش کردن. (یا ابرو ترش کردن.) (معنی: ترش‌رو شدن. اخمو و گرفته گشتن.)
ترشی نخوری یک چیزی می‌شی. (معنی: این ضرب المثل بیشتر برای شوخی به کسی گفته می‌شود که از چیزی آگاهی دارد و می‌تواند پرسش دیگران را به‌خوبی پاسخ دهد. در طب سنتی ترشی زمینه‌ساز سردی مزاج می‌شود و با خوردن بسیار آن، حافظه ضعیف و کم‌توان می‌گردد. بنابراین زمانی که کسی ترشی فراوان می‌خورد، خسته و ناتوان می‌شود.)

ترک جان گفتن. (معنی: از خودگذشتگی کردن.)
ترک عادت موجب مرض است. (معنی: کنار گذاشتن عادت برای برخی، شاید بسیار سخت باشد و گاهی آنان را بیمار کند؛ به‌ویژه برای کسانی که سال‌ها به رفتاری عادت کرده‌اند. زمانی که دیگران از آنان می‌خواهند تا عادت خود را کنار بگذارند، آنان با گفتن این ضرب المثل می‌گویند: ترک عادت موجب مرض است.)
ترکوندن. (معنی: حال کردن. خوشگذرانی کردن. بدون کم و کاستی.)
ترگل ورگل. (معنی: تر و تازه. خوش و خرم. سرزنده و شاداب. زیبا و آراسته.)
ترمز بریدن. (معنی: دور برداشتن. خودداری و خویشتن‌داری نکردن.)
تره به تخمش می‌ره، حسنی به باباش. (معنی: پیوند دادن فرزند به پدر که بیشتر درباره‌ی رفتار و کردار زشت فرزند گفته می‌شود.)
تره خرد نکردن. (یا تره برای کسی خرد نکردن.) (معنی: بی‌محلی و رویگردانی از کسی. کمترین ارزشی برای کسی برشمردن. برای کسی کم گذاشتن.)
تره در کوه مرغ بریان است. (معنی: این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که بخواهند مواد خوراکی ارزان‌بهایی را که جایگذزین مواد گران‌بهای کمیاب کرده‌اند، خوردنی و خوشایند نشان دهند و به خوردن آن دلخوش کنند.)

تره کاشتم که قاتق نانم شود، قاتل جانم شد. (یا تره گرفتم (خریدم) که قاتق نانم شود، بلای جانم شد.) (معنی: به امید سود و بهره دست به کاری زدن و زیان دیدن. قاتق به‌معنای نان خورش است.)
تریپ. (یا تیریپ.) (معنی: تیپ. ریخت. چهره.)
تریپ زدن. (معنی: خوش‌تیپ کردن. به سر و ریخت خود رسیدن.)

تریشه‌ی همان کنده بودن. (معنی: از یک جنس و قماش بودن. همگی مانند همند. تریشه به‌معنای تراشه و هر چیز خرده‌ریز مانند خرده کاغذ، چوب و... است.)
تسمه از گُردن کسی کشیدن. (معنی: کسی را آزار و رنج دادن. ترس در دل کسی افکندن. کسی را وادار به‌کار سخت و توان‌فرسا کردن.)

تعارف آمد و نیامد دارد. (یا تعارف اومد نیومد داره.) (معنی: تعارف بیش از اندازه و ظاهری دردسرساز است و چه‌بسا آدمی را به‌کاری که دوست ندارد، وامی‌دارد. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که ما به دروغ و ریا، چیزی را هدیه و یا کسی را مهمان کنیم. سپس با گمان آن‌که او نمی‌پذیرد، در این راه پافشاری کنیم. ولی او می‌پذیرد و ما به دردسر می‌افتیم. این ضرب المثل به ما یاد می‌دهد پیش از تعارف کردن ببینیم می‌توانیم از پس تعارف و سخنی که می‌گوییم برآییم یا نه.)
تعارف برنداشتن. (یا تعارف بردار نبودن.) (معنی: کوشا و سختگیر بودن.)
تعارف تکه پاره کردن. (یا تعارف تیکه پاره کردن.) (معنی: بسیار تعارف کردن. تعارف بیش از اندازه کردن.)
تعارف سر کسی نشدن. (معنی: بسیار سخت‌گیر و خشک بودن.)

تعارف شاه عبدالعظیمی. (معنی: تعارف دروغین. تعارفی که از ته دل نباشد. این اصطلاح هنگامی به‌کار می‌رود که کسی انگیزه‌ی پذیرایی از مهمان را ندارد، ولی با تعارفی دروغین، دیگری را به خانه‌اش دعوت می‌کند.)
تعارف کم کن و بر مبلغ افزا. (یا ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزای.) (معنی: این ضرب المثل به کسی گفته می‌شود که با تعارف بیهوده، اصل سخن را بازگو نمی‌کند.)
تعریف خود کردن پنبه خائیدن است. (معنی: خودستایی، بیهوده‌گویی‌ست. پنبه خائیدن کنایه از کار بیهوده و پوچ انجام دادن است.)
تعصب کسی را کشیدن. (معنی: از کسی پشتیبانی و هواداری کردن.)
تغاری بشکند ماستی بریزد - جهان گردد به کام کاسه لیسان. (معنی: این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که پیشامدی ناگهانی، زمینه‌ساز شادمانی و سود بردن آدم‌های سودجو و مفت‌خور شود. تغار، ظرفی ساخته شده از سفال و خاک رس است. (داستان کوتاه تغاری بشکند ماستی بریزد))
تف سر بالا. (یا تف سر بالا به ریش برمی‌گردد. یا تف سر بالا، برمی‌گرده به ریش صاحبش.) (معنی: پیامد بدگویی و بدگفتن درباره‌ی دیگران، به خودمان بازمی‌گردد. تف کردن به کسی، به‌معنای بی‌ارزش دانستن اوست و تف کردن به خود، به‌معنای آن است که هیچ ارزشی نداریم. هرگاه کسی تف می‌کند، آب دهانش به زمین می‌افتد. ولی اگر کسی این کار را رو به بالا انجام دهد، آب دهانش به چهره‌ی خودش می‌افتد. پس پیامد کارش به خودش باز می‌گردد و نمی‌تواند کسی به‌جز خودش را سرزنش کند.)

تفرقه بینداز و حکومت کن. (معنی: نگهداری قدرت سیاسی یا اجتماعی، با پرورش بی‌اعتمادی و پدید آوردن کینه و دشمنی میان فرمانداران بومی یا چندین گروه از مردم. (داستان کوتاه تفرقه بینداز و حکومت کن))
تق چیزی درآمدن. (معنی: آشکار و هویدا شدن رازی.)
تق و لق بودن. (معنی: پا در هوا بودن. سست و ناپایدار بودن. برابر برنامه نبودن. برای نمونه: مدرسه‌ها هم که تق و لقه.)
تقصیر به گردن کسی افتادن. (یا تقصیر چیزی را به گردن کسی انداختن.) (معنی: کسی را گناهکار شناختن.)
تقصیر چیزی را به گردن گرفتن. (معنی: لغزش و گناهی را پذیرفتن.)
تقی به توقی خوردن. (معنی: سروصدای کم پدید آمدن. یک پیشامد کوچک و ناچیز رخ دادن.)

تکه بزرگش گوشش است. (معنی: ترساندن و زدوخورد و یا دچار پیشامدی سخت شدن به‌گونه‌ای که بزرگ‌ترین اندام بدنش، گوشش باشد.)
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف. (مصرع دوم: مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی.) (حافظ) (معنی: بدون رنج و سختی نمی‌توان به بزرگی رسید.)
تگری زدن. (معنی: بالا آوردن پس از نوشیدن الکل یا کشیدن سیگار.)
تگری شدن. (معنی: بسیار خنک و سرد شدن آب.)

تلافی غوره رو سر کوره در میاره.
تلکه کردن.
(معنی: کسی را فریب دادن و پول یا چیزی از او گرفتن. تلکه یا تله‌ی کوچک، دامی فریبنده است برای به‌چنگ آوردن پول و دارایی دیگران.)

تلنگ کسی دررفتن. (یا تلنگ چیزی دررفتن.) (معنی: ناخواسته بادی از کسی دررفتن. کسی بسیار ناتوان شدن. چیزی بسیار فرسوده شدن.)
تمرین زیاد بهترین استاد است.
تن را چرب کردن. (معنی: خود را برای زدوخورد و کتک خوردن آماده کردن.)
تن کسی خاریدن. (یا تنش می‌خارد. یا تنت می‌خاره.) (معنی: کتک خواستن. خواهان آزار بودن. دنبال دردسر بودن.)
تن هر چه پوشیده، لب هر چه نوشیده. (معنی: آدمی بر پایه‌ی عادت‌های دیرینه‌ی خود خوراکی می‌خورد یا جامه‌ای می‌پوشد. این ضرب المثل را کسانی به‌کار می‌برند که عادت‌های ناهمسانی در پوشیدن و خوردن با دیگران دارند.)
تنبان مرد که دو تا شد، به فکر زن دوم می‌افته. (معنی: مردی که به دارایی و آسایش دست پیدا کند، از زن و زندگی دوران تنگدستی بیزار می‌شود و در اندیشه‌ی ازدواج تازه می‌افتد.)

تنبل نرو به سایه، سایه خودش میایه. (یا تنبل مرو به سایه، سایه خودش می‌آیه.) (معنی: این ضرب المثل برای ریشخند و دست انداختن آدمی‌های بسیار تنبل و تن‌پرور به‌کار برده می‌شود. (داستان: «گویند روزی تنبلی در آفتاب خوابیده بود. شخصی از کنارش گذشت و از دیدن او تعجب کرده و گفت: «چرا در آفتاب سوزان خوابیدی و خود را آزار می‌دهی؟ برخیز و برو در سایه بخواب.» تنبل در حالی که جابه‌جا می‌شد، گفت: «لازم نیست خودم را به‌زحمت بیندازیم، یک ساعت دیگر، سایه خودش می‌آید.» برگرفته از کتاب داستان‌هایی از ضرب‌المثل‌ها، نوشته‌ی رحیمه قلی‌زاده.))
تنبل‌خانه‌ی شاه عباسی. (یا بگو رفیقم هم سوخت.) (معنی: این ضرب المثل برای کسانی که تنبلی و تن‌پروری را از اندازه گذرانده‌اند به‌کار برده می‌شود. هنگامی که کسی بسیار تنبلی کند و یا کج بنشیند و یا لم بدهد، به او می‌گویند: مگه تنبل‌خونه‌ی شاه عباسه؟ (داستان کوتاه تنبل‌خانه‌ی شاه عباسی))
تند رفتن. (معنی: تندروی کردن همچون زود داوری کردن و نااندیشیده سخن گفتن.)
تنگت نگرفته که عاشقی یادت برود. (معنی: این ضرب المثل به کسی گفته می‌شود که آسوده‌دل و سبک‌بال است و زندگی را به شادی و خوشگذرانی می‌گذراند و از پیش آمدن روزهای سخت زندگی ناآگاه و ناهشیار است.)

تنها به قاضی رفتن. (معنی: به سود خود داوری کردن. دیگران را گناهکار دانستن. خود را صاحب حق و شایسته و سزاوار دانستن. گفته‌های دیگری را نادیده گرفتن.)
تنهاخوار برادر شیطان است. (معنی: تنهاخواران خسیس و تنگ‌چشمند و خسیس بودن از ویژگی‌های شیطان است.)
تنهاخور دیده‌ایم، روبه‌روخور ندیده‌ایم. (معنی: از تنهاخوری که به‌تنهایی خوراکی بخورد شگفت‌زده نیستیم، ولی از کسی که روبه‌روی دیگران خوراکی بخورد و آنان را به خوردن دعوت نکند، شگفت‌زده‌ایم.)
تنهایی به خدا می‌برازد. (معنی: تنهایی ویژه‌ی خداوند است و آدمی باید همسری برگزیند و ازدواج کند.)

تو از تو، من از بیرون.
تو آسمان‌ها سیر کردن.
(معنی: در خیال و پندار بودن. اندیشه‌های سست و پوچ در سر پروراندن.)

تو آفتاب بگذاری راه می‌افتد.
تو آن ور جوی، من این ور جوی.
(معنی: از جدا و سوا شدن. کاری به کار یکدیگر نداشتن.)

تو باغ نبودن. (یا تو باغ نیست.) (معنی: آگاه نبودن. از موضوع پرت بودن. حواس پرت بودن.)
تو پای کسی کردن. (یا توی پایه کسی کردن. یا تو پاچه‌ی کسی کردن.) (معنی: فریفتن و زیان دیده کردن کسی در دادوستد.)
تو بحر چیزی رفتن. (معنی: در چیزی خوب نگریستن. سخت به چیزی رو کردن. در چیزی ریزبین شدن.)
تو بده مستی‌اش پای خودم. (معنی: این مثل را برای کسانی به‌کار می‌برند که مایه‌های اندک را دستاویزی برای خودنمایی و خودی نشان دادن می‌کنند. (داستان: مردی از اوباش پشیزی چند به خمار برده، شراب خواست. خمار از ناچیزی آن در شگفتی مانده، گفت: این مایه‌ی اندک شراب چه مستی آورد؟ مرد گفت: تو بده مستی‌اش پای خودم.))
تو بهتر می‌دانی یا پیغمبر خدا؟ (معنی: این مثل را کسی به‌کار می‌برد که بخواهد از میان دیدگاه‌های گوناگون، به دیدگاهی که سازگار با آرزوهای اوست پرداخته شود. (داستان: پیرزنی فرتوت را پسرش در زنبیلی نهاده به زیارت پیغمبر زمان برد. پیغمبر به مزاح پسر را فرمود: مادرت را به‌شوی ده. جوان گفت: با این پیری شوهر کردن او چگونه شدنی و سزاوار باشد؟ مادر برآشفت و به پسر بانگ زد که: تو بهتر می‌دانی یا پیغمبر خدا؟))
تو حرف دویدن. (معنی: سخن دیگران را بریدن.)
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. (معنی: این مثل زمانی به‌کار می‌رود که بخواهند دیگری را از گستردگی پیشامدی آگاه کنند و از خود او بخواهند بر پایه‌ی گزارش اندکی که درباره‌ی آن پیشامد داده‌اند، به همه‌ی داستان پی ببرد.)
تو دعوا نان و حلوا خیرات نمی‌کنند. (یا میان دعوا حلوا خیر نمی‌کنند. یا در جنگ حلوا تقسیم نمی‌کنند.) (معنی: کسی که به یاد کسی حلوا پخش ‌می‌کند یا حلوا خیرات می‌کند، او را دوست داشته و گرامی می‌دارد. ولی در میان جنگ و دعوا، هیچ کس برای دیگری ارج و ارزشی ندارد و نه تنها برای هم حلوا پخش نمی‌کنند، که یکدیگر را ناسزا و دشنام داده و بالاتر از آن، به یکدیگر آسیب می‌رسانند.)
تو را چه کار با این و آن - نونت را بخور خرت را بران. (معنی: سرت به کار خودت باشد و در کار دیگران دخالت نکن.)
تو زرد در آمدن. (معنی: ناپسندتر و کم‌ارزش‌تر از آن‌چه پیشبینی می‌شد خود را نشان دادن. ناشایست و به دردنخور از کار درآمدن.)

تو شله زرد دنبال گوشت نگرد.
تو شیشه‌اش هم بکنی، نم خودش را پس می‌دهد. (یا زن بد را اگر در شیشه هم بکنند، کار خودشو می‌کنه.)
(معنی: این ضرب المثل برای آدم هوس‌بازی به‌کار می‌رود که سخت‌گیری درباره‌اش سودی ندارد.)

تو عالم هپروت بودن. (معنی: تو آسمان‌ها گردش کردن. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که کسی در خودش فرو رفته باشد؛ یا حواسش به‌کاری که انجام می‌دهد نباشد.)
توی قوطی هیچ عطاری پیدا نمی‌شه. (یا در قوطی هیچ عطاری پیدا نشدن.) (معنی: این ضرب المثل برای سخن ناشنیده، باورنکردنی و ناپذیرفتنی به‌کار برده می‌شود.)

تو کار کسی بودن. (معنی: برای کشش کسی کوشیدن.)
تو کتم نمی‌ره. (معنی: هرگاه کسی بخواهد دیدگاه دیگری را نپذیرفته و سرسختانه با آن مخالفت کند، این اصطلاح را به‌کار می‌برد. کَت به‌معنای شانه یا استخوان شانه است.)
تو کف چیزی بودن. (معنی: از چیزی شگفت‌زده شدن.)
تو کف کسی بودن. (معنی: به کسی دلبسته بودن. دوستدار کسی بودن.)

تو کوک کسی رفتن. (معنی: به کسی خوب نگاه کردن.)
تو که از آسیا می‌روی چه کارت به سنگ یک من و نیم من.
تو که لالایی بلدی، چرا خوابت نمی‌بره. (اگر لالایی می‌دانی، چرا خوابت نمی‌برد.)
(معنی: تو اگر می‌توانی با سخنان خوب به دیگران آرامش دهی، چرا همان گفته‌ها را به‌کار نمی‌بندی تا آرام شوی؟ این ضرب المثل به کسی گفته می‌شود که همیشه به دیگران پند و اندرز می‌دهد، ولی هیچ‌گاه گفته‌هایش را برای خودش به‌کار نمی‌بندد.)

تو کی مردی که ما تابوت حاضر نکریدم؟ (معنی: این ضرب المثل به شوخی به دوستی گفته می‌شود که از کم‌کوششی یا کوتاهی و سستی دوستان خود در یاری رساندن به او گله داشته باشد.)
تو مو می‌بینی و من پیچش مو. (معنی: این ضرب المثل برای آدم ناآزموده و ناپخته‌ای به‌کار می‌رود که سرسری و ظاهری با چیزی یا موضوعی برخورده کرده و با باریک‌بینی و موشکافانه آن را بررسی نمی‌کند.)
تو مو بینی و مجنون پیچش مو - تو ابرو، او اشارت‌های ابرو. (وحشی بافقی) (معنی: این ضرب المثل را هنگامی به‌کار می‌برند که بخواهند خود را از دیگری نسبت به ریزه‌کاری‌ها یا رازهای پنهان کاری آگاه‌تر و با بینش بیشتر نشان دهند. این مثل نشان دهنده‌ی نگاه متفاوت عاشق است. معنی شعر بدین‌گونه است: تو ظاهر موهای لیلی را می‌بینی، ولی مجنون به چین و شکن زیبای زلف او می‌نگرد. تو به ابروی لیلی نگاه می‌کنی و مجنون حرکت‌ها و اشاره‌های ابروی او را می‌بیند.)
تو نیکی می‌کن و در دجله انداز - که ایزد در بیابانت دهد باز. (یا تو نیکویی کن و در دجله انداز - که ایزد در بیابانت دهد باز.) (سعدی) (معنی: نیکی را تنها باید با انگیزه‌ی نیکی کردن انجام داد نه برای دریافت پاداش؛ هرچند پاداش خداوند در زمان خودش داده می‌شود. خوبی‌ها و نیکی‌هایی که در زمان آسایش انجام می‌دهیم، از سوی خداوند در هنگام سختی دستگیر ما خواهند شد. (داستان کوتاه تو نیکی می‌کن و در دجله انداز))
تو هم به مطلب خود می‌رسی شتاب مکن - هنوز اول عشق است اضطراب مکن. (میرزاده عشقی) (معنی: هر دو مصرع ضرب المثل هستند. مثل مصرع نخست: این مثل برای امیدواری به کسی گفته می‌شود که چشم به‌راه برآورده شدن خواسته‌ای دل‌انگیز است و بیشتر برای دختران دم بخت به‌کار برده می‌شود. مثل مصرع دوم: نباید ناشکیبایی کرد، زیرا کاری که در دست انجام است، هنوز در آغاز راه است.)
توانگری به قناعت، به ز توانگری به بضاعت.
توانگری به هنر است نه به مال و بزرگی به عقل است نه به سال. (معنی: دارایی راستین آدمی، هنر اوست نه پول و ثروتش. همان‌گونه که بزرگی هر کس از خردمندی اوست، نه بالا رفتن سن و سالش.)
توبره‌اش سنگین است سر خودش است. (معنی: این ضرب المثل را برای کسی به‌کار می‌برند که با انگیزه‌ی سودجویی، با دیگران همدردی و دلسوزی می‌کند. (داستان: شخصی برای خر شخص دیگر دلسوزی کرده پیوسته به صاحب خر می‌گفت: این توبره که به سر خر زده‌ای سنگین است و خر را آزار می‌دهد. البته مقصود او این بود که قدری از کاه و جو او را بگیرد و در توبره‌ی خر خود بریزد. صاحب خر که از قصد و نیرنگ او آگاه بود گفت: اگر توبره‌ی خر سنگین است به سر خودش است، نه به سر تو که این‌قدر دلسوزی می‌کنی.))

توبه‌فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند. (مصرع نخست: مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس.) (حافظ) (معنی: چرا کسانی که به مردم فرمان توبه می‌دهند، خودشان کمتر توبه می‌کنند؟ چرا کسانی که مردم را وادار به توبه و پرهیزگاری می‌کنند خود هرگز توبه نمی‌کنند؟ این مثل درباره‌ی اندرزگویان و سخنوران پندناپذیر به‌کار برده می‌شود.)
توبه‌ی گرگ مرگ است. (معنی: این ضرب المثل برای کسی به‌کار می‌رود که پیوسته توبه می‌کند، ولی آن را می‌شکند و نمی‌تواند از خو و منش زشت خود دست بردارد.)
توپش پُره. (معنی: بسیار گلایه‌مند، برآشفته و خشمگین است.)
تور کردن. (معنی: زن یا دختری را به دام انداختن.)

توش خودش را می‌کشد، بیرونش مردم را. (معنی: با این‌که به‌راستی تهیدست و بینواست، ولی چون ظاهر خود را دارا و توانگر نشان می‌دهد، بر او رشک می‌برند.)
تومنی هفت صنار فرق داشتن. (یا تومنی هفت صنار تفاوت داشتن.) (معنی: تفاوت بسیار داشتن. چیزی بهتر و برتر بودن.)
تومون خودمونو می‌کشه، بیرون‌مون مردم را.
توی این هیر و ویر بیا زیر ابروم را بگیر. (معنی: این مثل را به کنایه و ریشخند زمانی به‌کار می‌برند که کسی در میانه‌ی گرفتاری‌ها و کارهای مهم و پرغوغا، کاری بی‌ارزش و بیهوده را درخواست کند.)
توی پول غلت می‌خوره. (معنی: بسیار پول‌دار، دارا و توانگر است.)
توی خشت افتادن. (یا از خشت افتادن.) (معنی: زاده شدن.)
توی دالان می‌خوابم صاحب‌خانه نگذار برم، زیر پالان می‌خوابم صاحب‌خانه نگذار برم. (معنی: این مثل زبان حال میزبان است که به مهمانی می‌گوید که خیال رفتن ندارد.)
توی دل ریختن. (معنی: گرفتاری یا آزردگی و رنجشی را تاب آوردن و درون خود نگه داشتن و به رو نیاوردن.)
توی دل کسی خالی شدن. (یا توی دل کسی را خالی کردن.) (معنی: ترسیدن. ناامید شدن. خودباوری خود را از دست دادن.)
توی ذوق کسی زدن. (یا تو ذوق زدن.) (معنی: ناامید کردن. وارونه‌ی خواسته‌ی کسی سخن گفتن.)
توی ذوق کسی خوردن. (یا توی ذوق کسی زدن.) (معنی: در پی رویداد یا سخن کسی، شور و شادی کسی به یک‌باره از میان رفتن یا احساس ناخوشایندی در کسی پیدا شدن.)

توی سر سگ بزنی می‌ریزد. (معنی: این مثل کنایه از فراوان بودن چیزی دارد.)
توی شکم کسی رفتن. (یا توی دل کسی رفتن.) (معنی: با رفتاری خشن به‌سوی کسی رفتن. به کسی پرخاش کردن.)
توی هچل افتادن. (یا توی هچل گیر کردن.) (معنی: گرفتار شدن. در تنگنا و دردسر افتادن. در سختی و دشواری افتادن.)

توی هول و ولا ماندن. (یا توی هول و ولا افتادن. یا به هول و ولا انداختن.) (معنی: تند تند کاری را انجام دادن. دچار دلهره و ترس شدن. به نگرانی و دلواپسی افتادن. دچار دستپاچگی و سراسیمگی شدن. این مثل برای کسی کاربرد دارد که اندیشه‌اش پریشان است و کارهایش را با نگرانی و شتاب‌زدگی انجام می‌دهد.)
تو نخندی، من بخندم؟ (معنی: این ضرب المثل درباره‌ی کسی به‌کار گرفته می‌شود که در اثر رنج و اندوه فراوان، توان افسوس خوردن هم ندارد. همچنین هرگاه کسی گرفتار آدم بی‌مسئولیت و بی‌بندوباری شود، این ضرب المثل کاربرد پیدا می‌کند. (داستان کوتاه تو نخندی، من بخندم؟))
ته خیار تلخ است. (معنی: خوشی‌ها سرانجام به ناخوشی و شادی‌ها با اندوه پایان می‌یابند. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که پایان رویدادی یا سرنوشتی شادی‌بخش، به تلخی و رنج سرانجام پیدا کند.)
تهمت را یا به گربه می‌زنند یا به مرده. (معنی: زیرا هر دو زبان ندارند که از خود دفاع کنند.)

تهی پای رفتن به از کفش تنگ - بلای سفر به که در خانه جنگ. (سعدی) (معنی: آدمی پا برهنه راه برود، آسوده‌تر از آن است که کفش تنگ بر پا کند و همه‌ی راه را در رنج سپری کند. همچنین رنج و سختی سفر را به‌جان خریدن بهتر از ماندن در خانه‌ای‌ست که همیشه در آن جنگ و درگیری برپاست. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که تنهایی بر همنشینی با همسر تندخو برتر دانسته شود.)
تهی چشم. (معنی: آزمند و بسیارخواه. تهم چشم به کسی گفته می‌شود که چشمش از وابستگی‌های این جهان پر نشده باشد و همواره به دنبال بیشتر باشد.)
تی تیش. (معنی: بسیار وسواس و حساس. زودرنج و نازک‌نارنجی.)
تیر به سنگ خوردن. (یا تیر کسی به سنگ خوردن. یا تیرش به سنگ می‌خوره.) (معنی: به آرزو یا خواسته‌ی خود نرسیدن. در کاری پیروز نشدن. در راهی ناکام ماندن و شکست خوردن.)
تیری در تاریکی انداختن. (معنی: برای سود بردن از روی گمان دست به‌کاری زدن. کاری را به امید پیروز شدن، از روی شانس انجام دادن. این ضرب المثل زمانی به‌کار می‌رود که کسی گمان کند در کارش پیروز نمی‌شود، ولی همه‌ی کوشش خود را به‌کار ببندد و دست به‌کار شود. این ضرب المثل کنایه‌ای بر کورکورانه رفتار کردن و بی‌گدار به آب زدن است و سرانجام آن در بیشتر کارها زیان‌بار است. (داستان کوتاه تیری در تاریکی انداختن))
تیری که در رفت، به‌دست نیاید. (معنی: زندگانی رفته و گذشته را نمی‌توان دوباره به‌دست آورد.)

تیزی درفش به سر درفش است. (معنی: توانایی، نیرو، نفوذ و برش هر خانواده، سازمان، تبار یا کشور، بستگی به کسی دارد که در جایگاه رهبر و سرپرست آن جای گرفته است.)
تیشه به ریشه زدن. (معنی: نابود کردن. چیزی را از بیخ و بُن از میان برداشتن.)
تیشه به ریشه‌ی خود زدن. (یا تیشه به پای خود زدن.) (معنی: با دست خود زمینه‌ساز نابودی خود شدن.)
تیغ زدن. (یا تیغیدن.) (معنی: با فریب و نیرنگ پول یا چیزی از کسی گرفتن. به بهانه‌ای نیرنگ‌بازانه از کسی پول درآوردن. جیب کسی را تهی کردن.)
تیغ کهنه جوهر دارد. (معنی: پیران کارآزموده و کهنه‌کار دارای اندیشه و خرد بکرند. تیغ به‌معنی شمشیر و تیغ کهنه کنایه از کسی‌ست که سرد و گرم روزگار را چشیده و آزمایش خود را پس داده است.)

تیغی زدن. (معنی: شرط‌بندی کردن.)
تیکه انداختن. (معنی: متلک گفتن. نیش و کنایه زدن. سخن ریشخندآمیز گفتن.)

 

گردآوری: فرتورچین

۵
از ۵
۱۳ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری