داستان کوتاه الکساندر فلمینگ کشاورزی فقیر

داستان کوتاه الکساندر فلمینگ کشاورزی فقیر
کشاورزی فقیر از اهالی اسکاتلند فلمینگ نام داشت. یک روز، در حالی که به دنبال امرار معاش خانواده‌‌اش بود، از باتلاقی در آن نزدیکی صدای درخواست کمک را شنید، وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه ۵۷ سنت

داستان کوتاه ۵۷ سنت
یک روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا یکبار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود. همون‌طور که از جلوی کشیش رد شد، با گریه و هق‌هق گفت: من نمی‌تونم به کانون شادی بیام.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه پلنگ وحشی

داستان کوتاه پلنگ وحشی
پلنگی وحشی به دهکده حمله کرده بود. شیوانا همراه با تعدادی از جوانان برای شکار پلنگ به جنگل اطراف دهکده رفتند. اما پلنگ خودش را نشان نمی‌داد و دایم از تله‌ی شکارچیان می‌گریخت.
دنباله‌ی نوشته