داستان کوتاه انشای پسرک دبستانی درباره‌ی ازدواج

داستان کوتاه انشای پسرک دبستانی درباره‌ی ازدواج
موزو انشا: عزدواج! هر وقت من یک کار خوب می‌کنم، مامانم به من می‌گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می‌گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده‌ام و مامانم قول پنج‌تایش را به من داده است.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه زن نژادپرست و مرد سیاه‌پوست

داستان کوتاه زن نژادپرست و مرد سیاه‌پوست
یک زن تقریبا پنجاه ساله‌ی سفیدپوست به صندلیش رسید و دید مسافر کنارش یک مرد سیاه‌پوست است. با لحن عصبانی مهمان‌دار پرواز را صدا کرد. مهمان‌دار از او پرسید مشکل چیه خانم؟
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه عروسی

داستان کوتاه عروسی
در ایستگاه کوچکی میان رم و ژن، رئیس قطار در کوپه‌ی ما را باز کرد و به کمک یک روغنکار دوده‌زده، پیرمرد یک چشمی را به تو کشید. همه هم‌صدا گفتند: «خیلی پیر است!» و نیشخندی زدند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه اعتماد به نفس مدیر ورشکسته

داستان کوتاه اعتماد به نفس مدیر ورشکسته
مدیر شرکتی روی نیمکتی در پارک نشسته بود و سرش را بین دستانش گرفته بود و به این فکر می‌کرد که آیا می‌تواند شرکتش را از ورشکستگی نجات دهد یا نه. بدهی شرکت خیلی زیاد شده بود...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه وقتى صداقت یک روباه زیر سوال می‌رود

داستان کوتاه وقتى صداقت یک روباه زیر سوال می‌رود
یکی از کانال‌های خارجی یک برنامه‌ی مستند حیات وحش را پخش می‌کرد. یک گروه محقق یک سری لاشه‌ی مرغ را داخل یک توری گذاشته بودند و چند گودال به فاصله‌های ۱۰-۲۰ متر از هم حفر کرده بودند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه موقع رقص من هم می‌شه

داستان کوتاه موقع رقص من هم می‌شه
خر و اشتری به دور از آبادی به‌طور آزادانه باهم زندگی می‌کردند. نیمه‌شبی در حال چریدن، حواس‌شان نبود که ناگهان وارد آبادی انسان‌ها شدند. شتر چون متوجه خطر شد، رو به خر کرد و گفت...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه میلیونر ژاپنی و درمان چشم

داستان کوتاه میلیونر ژاپنی و درمان چشم
می‌گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می‌کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرص‌ها و آمپول‌ها را به خود تزریق کرده بود اما نتیجه‌ی چندانی نگرفته بود.
دنباله‌ی نوشته