داستان کوتاه سه پاکت نامه

داستان کوتاه سه پاکت نامه
آقای اسمیت به‌تازگی مدیرعامل یک شرکت بزرگ شده بود. مدیرعامل قبلی یک جلسه‌ی خصوصی با او ترتیب داد و در آن جلسه سه پاکت نامه دربسته که شماره‌های ۱ و ۲ و ۳ روی آن‌ها نوشته شده بود به او داد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بیسکویت‌های سوخته

داستان کوتاه بیسکویت‌های سوخته
زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده‌ی صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده‌ای مانند صبحانه تهیه کرده بود.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه شراب خواستن شمس از مولانا

داستان کوتاه شراب خواستن شمس از مولانا
گویند روزی مولانا، شمس تبریزی را به خانه‌اش دعوت کرد. شمس به خانه‌ی جلال‌الدین رومی رفت و پس از این‌که وسایل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده‌ای؟
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه از این ستون به آن ستون فرج است

داستان کوتاه از این ستون به آن ستون فرج است
در زمان قدیم جوان بی‌گناهی به مرگ محکوم شده بود، زیرا تمام شواهد و قراین ظاهری بر ارتکاب جرم و جنایت او حکایت می‌کرد. جوان را به سیاستگاه بردند و به ستونی بستند تا حکم را اجرا کنند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه کشیش در هواپیمای طوفان زده

داستان کوتاه کشیش در هواپیمای طوفان زده
کشیش سوار هواپیما شد. کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او می‎رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند. می‎رفت تا خلق خدا را هدایت کند و به‌سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه درسی که آرتور اش به دنیا داد

داستان کوتاه درسی که آرتور اش به دنیا داد
آرتور اش قهرمان افسانه‌ای تنیس در سال ۱۹۸۳ تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت. این قهرمان افسانه‌ای تنیس ویمبلدون به‌خاطر خون‎ آلوده‌ای که در جریان عمل جراحی دریافت کرد به بیماری ایدز مبتلا شد.
دنباله‌ی نوشته