داستان کوتاه شمع خاموش فرشته

داستان کوتاه شمع خاموش فرشته
مردی که همسرش را از دست داده بود، دختر سه ساله‌اش را بسیار دوست می‌داشت. دخترک به بیماری سختی مبتلا شد. پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی‌اش را دوباره به‌دست آورد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه همسفر شدن سه مسافر مسلمان، مسیحی و یهودی

داستان کوتاه همسفر شدن سه مسافر مسلمان، مسیحی و یهودی
روزی یک یهودی با یک نفر مسیحی و یک مسلمان همسفر شدند. در راه به کاروانسرایی رسیدند و شب را در آن‌جا ماندند. مردی برای ایشان مقداری نان گرم و حلوا آورد. یهودی و مسیحی آن شب غذا زیاد خورده بودند...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه چرا به لوله‌های آب، شیر آب می‌گویند؟

داستان کوتاه چرا به لوله‌های آب، شیر آب می‌گویند؟
در سال‌های دور ایران، تنها دو شهر بیرجند و تبریز آب لوله‌کشی داشتند که آن صنعت را از روسیه به امانت برده بودند و در کلان شهری مثل تهران مردم از آب چاه که تمیز و سالم نبود استفاده می‌کردند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بهلول، هارون و صیاد

داستان کوتاه بهلول، هارون و صیاد
آورده‌اند که خلیفه هارون الرشید در یکی از اعیاد رسمی با زبیده زن خود نشسته و مشغول بازی شطرنج بودند. بهلول بر آن‌ها وارد شد. او هم نشست و به تماشای آن‌ها مشغول شد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بوزینه و سنگ‌پشت

داستان کوتاه بوزینه و سنگ‌پشت
آورده‌اند که در جزیره‌ی بوزینگان، بوزینه‌ای شهر را ترک و به ساحل دریا که جنگل بزرگی داشت رفت. در آن‌جا یک درخت انجیر پیدا کرد و بر روی آن خانه‌ ساخت. در زیر آن درخت...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه گربه‌ی پارسا

داستان کوتاه گربه‌ی پارسا
آورده‌اند که دوراجی (کبک انجیر) در جنگلی لانه داشت. پس از چند روزی که به لانه‌ی خود برنگشت، ناگهان خرگوشی در لانه‌ی او جای کرد و آن را خانه‌ی خود پنداشت. پس از چند روز که دراج بازگشت...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بازرگان و موش آهن خور

داستان کوتاه بازرگان و موش آهن خور
بازرگانی به قصد سفر و تجارت راهی شهر دیگری بود و تصمیم گرفت برای این‌که در این سفر ضرری متوجه او نشود، مقداری از سرمایه‌ی خود را در شهر باقی بگذارد. بنابراین با آن مقدار سرمایه...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه مرد در نقاشی

داستان کوتاه مرد در نقاشی
یک زن هنرمند آماتور که اهل انگلستان است ۲ ماه قبل از آشنا شدن با مرد رویاهایش در یک سایت همسریابی، تصویری از او را به تصویر کشید که پس از دیدن آن مرد از شبیه بودن او به نقاشی‌اش بسیار شوکه شد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه دلارهای ریخته شده در خیابان

داستان کوتاه دلارهای ریخته شده در خیابان
مدتی قبل برای تبدیل پنج هزار دلار امانتی یکی از اقوام به‌طرف بانک می‌رفتم. پاکت محتوی دلارها را در داخل یک پوشه گذاشته بودم و متاسفانه بر اثر بی‌دقتی آن را برعکس به‌دست گرفته بودم!
دنباله‌ی نوشته