فوسا (پستانداری از خانواده‌ی گربه‌زبادان ماداگاسکار)

فوسا (پستانداری از خانواده‌ی گربه‌زبادان ماداگاسکار)
فوسا بزرگ‌ترین پستاندار گوشت‌خوار ماداگاسکار است. همچنین فوسا جانوری شب‌زی و به‌جز زمان زادآوری، جانوری تنهازیست است. این جانوران بدنی دراز، خزی پُرپشت، پاهایی کم‌وبیش کوتاه و دُمی بلند دارند.
دنباله‌ی نوشته

خر (پستانداری از خانواده‌ی اسبان)

خر (پستانداری از خانواده‌ی اسبان)
خر یا الاغ یا خر رام‌شده، زیرگونه‌ی خر وحشی آفریقایی با نام علمی Equus africanus است. خرها جانورانی روزگرد و گروه‌زیست هستند. خرهای رمیده و خرهای وحشی آفریقایی در گله‌هایی بزرگ زندگی می‌کنند.
دنباله‌ی نوشته

فیل بیشه‌ی آفریقایی (پستانداری از خانواده‌ی فیلان)

فیل بیشه‌ی آفریقایی (پستانداری از خانواده‌ی فیلان)
فیل بیشه‌ی آفریقایی یا فیل ساوانای آفریقایی، بزرگ‌ترین و سنگین‌ترین جانور خشکی‌زی زمین است. افزون بر این، فیل بیشه‌ی آفریقایی جانوری باهوش است و مغز بسیار پیشرفته‌ای دارد.
دنباله‌ی نوشته

اسب (پستانداری از خانواده‌ی اسبان)

اسب (پستانداری از خانواده‌ی اسبان)
اسب یا اسب رام‌شده، زیرگونه‌ی اسب وحشی با نام علمی Equus ferus است. اسب‌ها جانورانی روزگرد و گروه‌زیست هستند. اسب‌های رمیده در گله‌هایی با ۱ نر آلفا، ۱ تا ۴ نر جوان‌تر و ۵ تا ۲۶ ماده زندگی می‌کنند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه یک لیوان شربت

داستان کوتاه یک لیوان شربت
من به نظافت و ترتیب خانه بسیار اهمیت می‌دهم. در آن حد که وقتی دو پسرم شروع به دویدن و بازی در خانه می‌کنند استرس عجیبی مرا فرا می‌گیرد و از این می‌ترسم که نکند پای آن‌ها به وسیله‌ای بخورد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه آنتونی رابینز و کمک به دیگران

داستان کوتاه آنتونی رابینز و کمک به دیگران
آنتونی رابینز ماجرایی رقت‌انگیز از دوران بچگی‌اش به‌خاطر دارد. زمانی که آنتونی کودکی بیش نبود، پدر و مادرش سخت کار می‌کردند تا بتوانند خانواده را سر پا نگهدارند. متاسفانه وضعیت مالی آن‌ها...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه پیرمرد نقاش و دانته گابریل روستی

داستان کوتاه پیرمرد نقاش و دانته گابریل روستی
روزی پیرمردی سالخورده نزد نقاش بزرگ «دانته گابریل روستی» رفت و به او چند صفحه نقاشی نشان داد و گفت: این‌ها را خودم کشیده‌ام. به نظر شما آیا این نقاشی‌ها ارزشمند هستند؟
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه وصیتنامه‌ی آلفرد نوبل

داستان کوتاه وصیتنامه‌ی آلفرد نوبل
لودویک، برادر آلفرد فوت کرده بود، اما روزنامه‌ها به اشتباه گمان بردند که فرد فوت شده آلفرد است. از این رو زمانی که او روزنامه‌های صبح را ورق می‌زد، از تیتر صفحه‌ی اصلی شگفت زده شد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه به رگ غیرتش برخورده است

داستان کوتاه به رگ غیرتش برخورده است
روزی غلامی را به بازرگانی برای فروش عرضه داشتند. از خوبی‌های غلام چنین گفتند که وقتی رگ غیرتش به جنبش درآید، به تنهایی کار چهل تن را می‌کند. بازرگان که همیشه برای تجارت در سفر بود...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه یک روز من، یک روز استاد

داستان کوتاه یک روز من، یک روز استاد
مرد کشاورزی بود که خودش سواد نداشت اما می‌گفت: «بی‌سواد کور است.» و خیلی دلش می‌خواست بچه‌اش با سواد شود و خواندن و نوشتن یاد بگیرد. در آن روستا مدرسه نبود تا کشاورز بچه‌اش را به آن‌جا بفرستد.
دنباله‌ی نوشته