داستان کوتاه شهادت پیرزن در دادگاه

داستان کوتاه شهادت پیرزن در دادگاه
پیرزنی را برای شهادت به دادگاهی دعوت کرده بودند. نماینده دادستان رو به پیرزن شاهد کرد و گفت: شما می‌دانید من کی هستم؟ حاج خانم فرمودند: بله پسرم. شما فرزند عمه نرگس سبزی‌فروش هستی.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه عیادت مرد ناشنوا از همسایه

داستان کوتاه عیادت مرد ناشنوا از همسایه
ناشنوایی خواست به احوالپرسی بیماری برود. با خودش حساب و کتاب کرد که نباید به دیگران درباره‌ی ناشنوایی‌اش چیزی بگوید و برای آن‌که بیمار هم نفهمد او صدایی را نمی‌شنود، باید از پیش پرسش‌های خود را طراحی کند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه هلاکوخان و خلیفه‌ی عباسی

داستان کوتاه هلاکوخان و خلیفه‌ی عباسی
هلاکوخان سردار مغول بر سر خلیفه‌ی عباسی فریاد زد: در هر اتاق از این قصر، ده کنیزک نازک بدن خزیده‌اند. مگر تو چند زن می‌توانی اختیار کنی؟ در مطبخت چند خوالیگر، طعام می‌پزند؟
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بهترین دین

داستان کوتاه بهترین دین
لئوناردو باف یک پژوهشگر دینى معروف در برزیل است. متن زیر، نوشته‌ی اوست: در میزگردى که درباره‌ی «دین و آزادى» برپا شده بود و دالایی لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى و البته کمى بدجنسى از او پرسیدم...
دنباله‌ی نوشته

سوسمار توآتارا (خزنده‌ای از خانواده‌ی بینی‌سران)

سوسمار توآتارا (خزنده‌ای از خانواده‌ی بینی‌سران)
سوسمار توآتارا یا سوسمار پل‌دماغی تنها گونه‌ی به‌جا مانده از خانواده‌ی بینی‌سران است. همچنین سوسمار توآتارا جانوری خشکی‌زی و شب‌زی و به‌جز زمان زادآوری، جانوری تنهازیست است.
دنباله‌ی نوشته