روزی زنبور و مار سر قدرت خودشان با هم بحث میکردند. مار میگفت: آدمها از ترس ظاهر ترسناک من میمیرند، نه بهخاطر نیش زدنم! اما زنبور قبول نمیکرد. مار برای اثبات حرفش...
مادربزرگم یه جزیره داشت. چیز با ارزشی توش نبود، در عرض یک ساعت میتونستی کل جزیره رو بگردی، ولی واسهی ما مثل بهشت بود. یه تابستون رفتیم به دیدنش و دیدیم که جزیره پُر شده از موش.
اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا ناحیهی خراسان) حمله میکند. ولی با کمال تعجب مشاهده میکند که دروازهی آن شهر باز است و با اینکه خبر آمدن او در شهر پیچیده بود...
وقتی که نشستم تا مطالعه کنم، نیمکت پارک خالی بود. در زیر شاخههای طویل و پیچیدهی درخت بید کهنسال، دلسردی از زندگی دلیل خوبی برای اخم کردنم شده بود، چون دنیا میخواست مرا درهم بکوبد.
هنگامی که جوان بودم زندگی خانوادگی وحشتناکی داشتم. تنها به این دلیل به مدرسه میرفتم که بتوانم چند ساعتی از خانه دور باشم و خودم را میان بچههای دیگر گم کنم. عادت کرده بودم مثل یک سایه...
مسافران اتوبوس خانم جذاب و جوانی که با عصای سفید و با احتیاط از پلکان بالا میرفت را با دلسوزی نگاه میکردند. او کرایه را به راننده پرداخت کرد و سپس با کمک دستش صندلیها را یافت.
خانوادهی خدنگان Herpestidae، خانوادهای از زیرراستهی گربهسانیان، از راستهی گوشتخوارسانان و از ردهی پستانداران هستند. در این نوشته با ۲۰ گونهی این خانواده آشنا میشویم.
میرکت واژهای هلندی و بهمعنای گربهی دریاچه است. میرکت یا دُمعصایی جانوری روزگرد و گروهزیست است. آنان در گلههایی با ۲ تا ۳۰ خدنگ زندگی میکنند. این جانوران بدنی دراز و خزی پُرپشت دارند.
خانوادهی کفتاران Hyaenidae، خانوادهای از زیرراستهی گربهسانیان، از راستهی گوشتخوارسانان و از ردهی پستانداران هستند. در این نوشته با ۴ گونهی این خانواده آشنا میشویم.
گرگ خاکی، کفتاری شبزی و بهجز زمان زادآوری، جانوری تنهازیست است. این جانوران بدنی همانند بدن سگ، دُمی کوتاه و بوتهای و یالی بلند بر روی گردن و پشتشان دارند. همچنین آنان سری بزرگ دارند.