داستان کوتاه مرد و همسری که گوش‌هایش سنگین شده بود

داستان کوتاه مرد و همسری که گوش‌هایش سنگین شده بود
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی‌اش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی‌دانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سه آمریکایی و سه ایرانی

داستان کوتاه سه آمریکایی و سه ایرانی
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می‌رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی‌ها سه نفرشان یک بلیط خریده‌اند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه شرط‌بندی پیرمرد باهوش

داستان کوتاه شرط‌بندی پیرمرد باهوش
روزی یکی از ماموران اداره‌ی مالیات در آمریکا متوجه می‌شود که پیرمردی، گردش مالی بسیار بالا و زندگی اشرافی دارد ولی هیچ مالیاتی پرداخت نمی‌کند! بنابراین مامور اداره‌ی مالیات تصمیم می‌گیرد...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه عمو سبزی‌فروش

داستان کوتاه عمو سبزی‌فروش
داستانی که در زیر نقل می‌شود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت احمدشاه قاجار برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای دکتر جلال گنجی فرزند مرحوم سالار معتمد گنجی نیشابوری نقل کرده‌اند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه شرط‌بندی پیرزن باهوش

داستان کوتاه شرط‌بندی پیرزن باهوش
یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگ‌ترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی یک میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصا مدیرعامل آن بانک را ملاقات کند.
دنباله‌ی نوشته