داستان کوتاه جاده‌ی قدیمی ترسناک جنگل

داستان کوتاه جاده‌ی قدیمی ترسناک جنگل
مردی شب هنگام، موقعِ برگشتن از دهِ پدری تو شمال، به‌جای این‌که از جاده‌ی اصلی بیاد، یاد باباش میفته که می‌گفت: جاده‌ی قدیمی باصفاتره و از وسط جنگل رد می‌شه! خودش این‌طوری تعریف می‌کنه که:...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه در مثل جای مناقشه نیست

داستان کوتاه در مثل جای مناقشه نیست
از بچگی شعرها و ضرب‌المثل‌ها رو جابه‌جا می‌گفتم، یا در جای نامناسبی استفاده نمی‌کردم. یه بار معلم کلاس دوم راهنمایی، حمید عباسی رو آورد پای تخته و اون هم مسئله‌ای که من نمی‌تونستم حلش کنم...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه زیان باسوادی

داستان کوتاه زیان باسوادی
گویند در گذشته‌ی دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده‌ی حیوانات در دستگاه حاکم بود. با وجود ظلم سلطان، تایید خر و حیله‌ی روباه، همه‌ی حیوانات جنگل را رها کرده و فراری شدند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه میرداماد و نکیر و منکر

داستان کوتاه میرداماد و نکیر و منکر
نقل است که حضرت میرداماد وقتی از این جهان رخت بربست و به سرای باقی شتافت، شباهنگام اول قبر، نکیر و منکر به بالینش آمدند و از او در مورد خدایی که می‌پرستیده، سوال کردند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه شهادت پیرزن در دادگاه

داستان کوتاه شهادت پیرزن در دادگاه
پیرزنی را برای شهادت به دادگاهی دعوت کرده بودند. نماینده دادستان رو به پیرزن شاهد کرد و گفت: شما می‌دانید من کی هستم؟ حاج خانم فرمودند: بله پسرم. شما فرزند عمه نرگس سبزی‌فروش هستی.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه عیادت مرد ناشنوا از همسایه

داستان کوتاه عیادت مرد ناشنوا از همسایه
ناشنوایی خواست به احوالپرسی بیماری برود. با خودش حساب و کتاب کرد که نباید به دیگران درباره‌ی ناشنوایی‌اش چیزی بگوید و برای آن‌که بیمار هم نفهمد او صدایی را نمی‌شنود، باید از پیش پرسش‌های خود را طراحی کند.
دنباله‌ی نوشته