داستان کوتاه کجا هستید

داستان کوتاه کجا هستید
آورده‌اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت‌وگویی به شرح زیر صورت گرفت: بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می‌تونم ازت بپرسم؟ شتر مادر: حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار

داستان کوتاه ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار
توماس ساعت دو بعد از ظهر از محل کارش خارج شد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت با همان یک دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان‌قیمتی بخورد و راهی شرکت شود.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه اثر کبری

داستان کوتاه اثر کبری
در دوران استعمار بریتانیا در هند، یکی از مشکلات جدی در برخی مناطق، حضور گسترده‌ی مارهای کبری بود. این مارها که با زهر کشنده‌ی خود شهرت داشتند، خطری جدی برای سلامت...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سه پاکت نامه

داستان کوتاه سه پاکت نامه
آقای اسمیت به‌تازگی مدیرعامل یک شرکت بزرگ شده بود. مدیرعامل قبلی یک جلسه‌ی خصوصی با او ترتیب داد و در آن جلسه سه پاکت نامه دربسته که شماره‌های ۱ و ۲ و ۳ روی آن‌ها نوشته شده بود به او داد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه چگونگی ثروتمند شدن مرد میلیاردر

داستان کوتاه چگونگی ثروتمند شدن مرد میلیاردر
مرد میلیاردری در حال سخنرانی برای مردم بود. او خطاب به حضار گفت: از بین شما خانم‌ها و آقایان، آیا کسی هست که دوست داشته باشد جای من باشد، یعنی یک فرد پولدار و موفق؟
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه مشکل چاه آب روستا

داستان کوتاه مشکل چاه آب روستا
در زمان‌های دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت. یک روز سگی به داخل چاه افتاد و مرد. آب چاه دیگر غیرقابل استفاده بود. روستاییان نگران شدند و پیش مرد خردمندی رفتند تا چاره‌ی کار را به آنان بگوید.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه اقتصاد مظفری

داستان کوتاه اقتصاد مظفری
در کتاب مظفرنامه چنین حکایت شده که در ایران گوشت از قرار هر کیلو دو ریال (قران) بوده. روزی قصابی‌های تهران خودسرانه گوشت را یک ریال گران کردند. مردم چون چنین دیدند عصبانی شدند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سرهنگ ساندرس و پودر مرغ کنتاکی

داستان کوتاه سرهنگ ساندرس و پودر مرغ کنتاکی
سرهنگ ساندرس یک روز در منزل نشسته بود که در این میان نوه‌اش آمد و گفت: بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه می‌خری؟ او نوه‌اش را خیلی دوست می‌داشت، گفت: حتما عزیزم.
دنباله‌ی نوشته