داستان کوتاه برخورد کریم خان زند با مرد چاپلوس

داستان کوتاه برخورد کریم خان زند با مرد چاپلوس
کریم خان زند هر روز صبح برای دادخواهی ستمدیدگان می‌نشست تا به شکایت مردم رسیدگی کند. روزی مرد حیله‌گری پیش او آمد. همین که به حضور او رسید چنان اشک از دیده فرو ریخت...
دنباله‌ی نوشته

کاخ پادشاهان مسیحی - میراث اسپانیا

کاخ پادشاهان مسیحی - میراث اسپانیا
کاخ پادشاهان مسیحی یا قلعه‌ی پادشاهان مسیحی، یک ساختمان نظامی است که در کنار رود گوادالکیبیر و در نزدیکی مسجد-کلیسای جامع کوردوبا جای دارد. این کاخ اقامتگاه پادشاهان مسیحی بوده است.
دنباله‌ی نوشته

پل رومی کوردوبا - میراث اسپانیا

پل رومی کوردوبا - میراث اسپانیا
پل رومی کوردوبا در آغازین سال‌های سده‌ی یکم پ.م بر روی رودخانه‌ی «گوادالکیبیر» ساخته شد. اگرچه از آن زمان تاکنون، بارها نوسازی و بازسازی شده است، به‌گونه‌ای که تنها تاق‌های ۱۴ و ۱۵ آن، از پل نخستین هستند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه احترام شیرینی‌فروش به مشتری فقیر

داستان کوتاه احترام شیرینی‌فروش به مشتری فقیر
در اوزاکا، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به‌خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود که می‌پخت. مشتری‌های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند، چون قیمت شیرینی‌ها بسیار گران بود.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه مردم چه می‌گویند؟

داستان کوتاه مردم چه می‌گویند؟
می‌خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟ گفت: مردم چه می‌گویند؟! می‌خواستم به مدرسه بروم، مدرسه‌ی سر کوچه‌ی‌مان.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه من با خدا غذا خوردم

داستان کوتاه من با خدا غذا خوردم
پسرکی بود که می‌خواست خدا را ملاقات کند. او می‌دانست تا ‌رسیدن به خدا باید راه دور و درازی بپیماید. به همین دلیل ‌چمدانی برداشت و درون آن را پر از ساندویچ و نوشابه کرد.
دنباله‌ی نوشته