داستان کوتاه قهرمانی در پارالمپیک

داستان کوتاه قهرمانی در پارالمپیک
چند سال پیش در جریان بازی‌های پارالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا ۹ نفر از شرکت‌کنندگان دو ۱۰۰ متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه‌ی این ۹ نفر افرادی بودند که ما آن‌ها را عقب‌مانده‌ی ذهنی و جسمی می‌خوانیم.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه شایعه پراکنی

داستان کوتاه شایعه پراکنی
زنی در مورد همسایه‌اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه‌ی اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. همسایه‌اش از این شایعه به شدت صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه خوش‌شانسی یا بدشانسی؟

داستان کوتاه خوش‌شانسی یا بدشانسی؟
در روزگاری کهن پیرمرد روستازاده‌ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه‌ی همسایگان برای دلداری به خانه‌اش آمدند و گفتند: عجب بدشانسی آوردی که اسب فرار کرد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه تلفن‌های شبانه

داستان کوتاه تلفن‌های شبانه
از لحظه‌ای که در یکی از اتاق‌های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی‌پایانی را ادامه می‌دادند. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان‌جا بماند.
دنباله‌ی نوشته