وزغ نیشکر (دوزیستی از خانواده‌ی وزغ‌های راستین)

وزغ نیشکر (دوزیستی از خانواده‌ی وزغ‌های راستین)
وزغ نیشکر یا وزغ غول‌پیکر نوگرمسیری یا وزغ دریایی، جانوری خشکی‌زی و شب‌زی است. وزغ نیشکر در دریا زندگی نمی‌کند، ولی می‌تواند چگالی نمکی برابر با ۱۵ درصد آب دریا را تاب آورد.
دنباله‌ی نوشته

وزغ معمولی (دوزیستی از خانواده‌ی وزغ‌های راستین)

وزغ معمولی (دوزیستی از خانواده‌ی وزغ‌های راستین)
وزغ معمولی یا وزغ اروپایی، جانوری خشکی‌زی و شب‌زی است. همچنین این وزغ به‌جز زمان زادآوری، جانوری تنهازیست است. این جانوران بدنی کوتاه و بدون دُم، پوستی ناهموار، زگیل‌دار و زهرآگین دارند.
دنباله‌ی نوشته

وزغ آمریکایی (دوزیستی از خانواده‌ی وزغ‌های راستین)

وزغ آمریکایی (دوزیستی از خانواده‌ی وزغ‌های راستین)
وزغ آمریکایی جانوری خشکی‌زی و شب‌زی است. همچنین این وزغ به‌جز زمان زادآوری، جانوری تنهازیست است. این جانوران بدنی کوتاه و بدون دُم، پوستی ناهموار، زگیل‌دار و زهرآگین دارند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه پیش از چوب غش و ریسه می‌رود

داستان کوتاه پیش از چوب غش و ریسه می‌رود
روزی بود و روزگاری. در آن روزگار دو نفر مثل سگ و گربه به جان هم افتاده بودند و با هم دعوا می‌کردند. هیچ کس نمی‌دانست آن‌ها سر چه موضوعی با هم دعوا می‌کنند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه عاقبت درس نخواندن

داستان کوتاه عاقبت درس نخواندن
ما یک رفیقی داشتیم که از نظر باحال بودن دو سه برابر ما بود (دیگر حسابش را بکنید که او کی بود). این بنده‌ی خدا به خاطر مشکلات زیادی که داشت نتوانست درس بخواند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سرهنگ ساندرس و پودر مرغ کنتاکی

داستان کوتاه سرهنگ ساندرس و پودر مرغ کنتاکی
سرهنگ ساندرس یک روز در منزل نشسته بود که در این میان نوه‌اش آمد و گفت: بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه می‌خری؟ او نوه‌اش را خیلی دوست می‌داشت، گفت: حتما عزیزم.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه جواب ابلهان خاموشی است

داستان کوتاه جواب ابلهان خاموشی است
ابوعلی سینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری، جلوی قهوه‌خانه‌ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه‌خانه نشست تا غذایی بخورد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه استخوان لای زخم گذاشتن

داستان کوتاه استخوان لای زخم گذاشتن
قصابی بود که هنگام کار با ساتور دستش را بریده بود و خون زیادی از زخمش می‌چکید. همسایه‌ها جمع شدند و او را نزد حکیم‌باشی که دکتر شهرشان بود، بردند. حکیم بعد از ضد عفونی زخم می‌خواست آن را ببندد...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه خدا داده ولی کور خر مفت و زن زور

داستان کوتاه خدا داده ولی کور خر مفت و زن زور
یک زن و مردی با یک بار گندم که بار خرشان بود و زن سوار الاغ بود و مرد پیاده، داشتند رو به آسیاب می‌رفتند. سر راه برخوردند به یک مرد کوری. زن تا مرد کور را دید به شوهرش گفت...
دنباله‌ی نوشته