داستان کوتاه سوار بر ترس و جهل مردم

داستان کوتاه سوار بر ترس و جهل مردم
در پنجمین سالی که به به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند. جنگ جهانی به پایان رسیده بود اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه شروع آدلف هیتلر و کشتار میلیون‌ها یهودی

داستان کوتاه شروع آدلف هیتلر و کشتار میلیون‌ها یهودی
یک روز صبح در سرمای شدید مونیخ آلمان من کودکی ۸ ساله بودم، لباس‌هایم هم آن‌قدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم. خانه‌ی‌مان هم که یک اتاق کوچک بود. من و خواهر و برادر و مادرم زندگی می‌کردیم.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سیاست یعنی این

داستان کوتاه سیاست یعنی این
مردى مجوز مهاجرت از آلمان به روسیه را کسب کرد. هنگام خروج از آلمان در فرودگاه مامور وسایل او را چک کرد. یک مجسمه دید و از او پرسید: این چیه؟! مرد گفت: شکل سوالت اشتباهه آقا. بپرس این کیه.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه عیب‌هایی که نمی‌بینیم

داستان کوتاه عیب‌هایی که نمی‌بینیم
یه نفر می‌گفت: پدربزرگم یه نیسان داشت که گفته می‌شد اولین نیسانیه که وارد ایران شده. با راست و دروغش کار ندارم، خیلی نیسانشو دوست داشت و روشَم تعصب داشت و باهاش هم تو جاده کار می‌کرد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه تاجر ثروتمند و غلام قانع

داستان کوتاه تاجر ثروتمند و غلام قانع
تاجر ثروتمندی با غلام خود از قونیه به سفر شام رفتند، تا بار بخرند و به شهر خود برگردند. مرد ثروتمند برای غلام خود در راه که به کارونسرایی می‌رفتند، مبلغ کمی پول می‌داد تا غذا بخرد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه زیان باسوادی

داستان کوتاه زیان باسوادی
گویند در گذشته‌ی دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده‌ی حیوانات در دستگاه حاکم بود. با وجود ظلم سلطان، تایید خر و حیله‌ی روباه، همه‌ی حیوانات جنگل را رها کرده و فراری شدند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه ما هستیم که نیاز به تغییر داریم

داستان کوتاه ما هستیم که نیاز به تغییر داریم
خانم معلم همیشه پالتویش را شبیه زن‌های درباری روی شانه‌اش می‌انداخت. آن روز مادرِ دخترک را خواست. او به مادر گفت: متاسفانه باید بگم که دخترتون نیاز به داروهای آرام‌بخش داره.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه محمدکریم و ناپلئون بناپارت

داستان کوتاه محمدکریم و ناپلئون بناپارت
بعد از مقاومت محمدکریم در مقابل فرانسوی‌ها در مصر و شکست او، قرار براعدامش شد، که ناپلئون او را فراخواند و گفت: سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای وطنش مبارزه می‌کرد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه کلمه‌ی زیبای نمی‌دانم

داستان کوتاه کلمه‌ی زیبای نمی‌دانم
روزی امتحان جامعه‌شناسی ملل داشتیم. استاد سر کلاس آمد و می‌دانستیم که ۱۰ سوال از تاریخ کشورها خواهد داد. دکتر بنی‌احمد فقط یک سوال داد و رفت: مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟
دنباله‌ی نوشته