داستان کوتاه کار بوزینه نیست نجاری

داستان کوتاه کار بوزینه نیست نجاری
بوزنه‌ای درودگری را دید که بر چوبی نشسته بود و آن را می‌برید و دو میخ پیش او، هرگاه که یکی را بکوفتی دیگری که پیشتر کوفته بودی برآوردی. در این میان درودگر به حاجتی برخاست.
دنباله‌ی نوشته