در زمان کریم خان زند مرد سیه چرده و قوی هیکلی در شیراز زندگی میکرد که در میان مردم به سیاه خان شهرت داشت. وقتی که کریم خان می خواست بازار وکیل شیراز را بسازد...
یک نفر بود که فقط و فقط مخلص سن جوزپه بود. هر چی دعا و نیایش بود، فقط برای سن جوزپه میکرد. برای سن جوزپه شمع روشن میکرد. برای سن جوزپه صدقه جمع میکرد.
برتا، زن فقیری بود که کاری نمیکرد جز نخ ریسیدن. چون ریسندهی ماهری بود، یک روز که داشت میرفت، برخورد به نرون، امپراتور روم، و بهش گفت: خدا اونقدر بهت سلامتی بده...
دیوژن یا دیوجانس از فیلسوفان مشهور یونان است که در قرن ششم پیش از میلاد مسیح میزیست. دیوژن پیرو فلسفهی کلبی بود و چون کلبیها معتقد بودند که غایت وجود، در فضیلت و فضیلت...
در این ضرب المثل بهجای سنگ، گاهی کلمهی سیب را هم بهکار میبرند، ولی صحیح آن از نظر ریشهی تاریخی همان کلمهی سنگ است که احتمالا بعدها سیب را بهعلت مدور بودن جایگزین سنگ کردهاند.
میگویند روزی خان یک آبادی به خانهی کدخدا میرود. ساززن آبادی پیش خان میآید و یک پنجهی عالی ساز میزند. خان که خوشش آمده بود، وعده میدهد، سر خرمن که شد، یک خروار گندم به ساززن بدهد.
در کتاب امثال و حکم اینطور آمده است که گماشتگان سلطان سنجر سلجوقی بر قبایل و طوایف غُز ظلم و ستم زیاد میکردند تا غُزها بهناچار شورش کرده در جنگ سختی سنجر را شکست دادند.
در زمان ناصرالدین شاه رسم بوده که در روزی مشخص، وزرا، امرا و رجال کشور دور هم جمع میشدند. آنها که هیچ اطلاعی از آشپزی نداشتند در این روز، دو وظیفهی مهم بر عهدهیشان بود.
سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به «شهریار» میگوید: وقتی در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم و اطرافیان نامرد معشوقهام به نامرادیام کشاندند و حسن و جوانی و...
روزی دو نفر که با هم هیچ دوستی و آشنایی نداشتند، با یکدیگر همسفر شدند. راه بسیار طولانی بود. آنها به هم گفتند برای اینکه راه بهنظرمان کوتاه بیاید، بهتر است با هم حرف بزنیم...