موش کوچکی افسار شتری را در دست گرفته بود و بهجلو میکشید و به خود افتخار میکرد و دچار غرور شده بود که این منم که شتر را میکشم! شتر با چالاکی بهدنبال او میرفت.
در یک پرواز طولانی خارجی، سکوت هواپیما با صدای گریهی گوشخراش و ممتد یک نوزاد شش ماهه شکسته شد. بچه آرام نمیشد و مدام جیغ میزد. پدر جوانش که بسیار آشفته...
وقتی میخواهند فیل را با هواپیما از جایی بهجای دیگر منتقل کنند، مثلا از هند به آمریکا، داخل قفسش چند تا جوجه میگذارند! بله، جوجههای کوچک! چرا؟ چون فیل با آن عظمتش..
داستانکهای اعتدال در رعایت آداب، حفره، بنز و ژیان، طناب فیل و باور، خواجه همام و کنیز زیباروی، یا کفش یا نماز، غلام خسرو پرویز، سایهی اسب، بزن قدش و شیطان و کشیش
این داستان ماجرای جوانیست که آلبرت اینشتین را ساکت کرد و او را واداشت جلوی جمع بزرگ سرش را بخاراند. این جوان لاغراندام با چهرهای نحیف و موهایی نرم و ابریشمی...
روزی حضرت موسی به کوه طور میرفت تا با خدای خویش مناجات و گفتگو کند. در راه، زاهدی دید که در حال مناجات بود. زاهد با دیدن حضرت موسی رو به او کرد و گفت...