جانوران مهره‌دار - دوزیستان: گونه‌های خانواده‌ی قورباغه‌های درختی راستین (بخش دوم)

جانوران مهره‌دار - دوزیستان: گونه‌های خانواده‌ی قورباغه‌های درختی راستین (بخش دوم)
خانواده‌ی قورباغه‌های درختی راستین Hylidae، خانواده‌ای از زیرراسته‌ی نوغوک‌سانیان، از راسته‌ی بی‌دُم‌سانان و از رده‌ی دوزیستان هستند. در این نوشته که به بخش دوم خانواده‌ی قورباغه‌های...
دنباله‌ی نوشته

جانوران مهره‌دار - دوزیستان: گونه‌های خانواده‌ی قورباغه‌های درختی راستین (بخش نخست)

جانوران مهره‌دار - دوزیستان: گونه‌های خانواده‌ی قورباغه‌های درختی راستین (بخش نخست)
خانواده‌ی قورباغه‌های درختی راستین Hylidae، خانواده‌ای از زیرراسته‌ی نوغوک‌سانیان، از راسته‌ی بی‌دُم‌سانان و از رده‌ی دوزیستان هستند. در این نوشته که به بخش نخست خانواده‌ی قورباغه‌های...
دنباله‌ی نوشته

قورباغه‌ی درختی اروپایی (دوزیستی از خانواده‌ی قورباغه‌های درختی راستین)

قورباغه‌ی درختی اروپایی (دوزیستی از خانواده‌ی قورباغه‌های درختی راستین)
قورباغه‌ی درختی اروپایی جانوری درختی و شب‌زی است. همچنین این قورباغه به‌جز زمان زادآوری، جانوری تنهازیست است. با این‌که این قورباغه‌ها در گروه جانوران درختی دسته‌بندی شده‌اند...
دنباله‌ی نوشته

قورباغه‌ی جیرجیری بهاری (دوزیستی از خانواده‌ی قورباغه‌های درختی راستین)

قورباغه‌ی جیرجیری بهاری (دوزیستی از خانواده‌ی قورباغه‌های درختی راستین)
قورباغه‌ی جیرجیری بهاری جانوری درختی و شب‌زی است. همچنین این قورباغه به‌جز زمان زادآوری، جانوری تنهازیست است. با این‌که این قورباغه‌ها در گروه جانوران درختی دسته‌بندی شده‌اند...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه مرغ همسایه غاز است

داستان کوتاه مرغ همسایه غاز است
برخی همواره از آن‌چه که دارند ناراضی هستند و گمان می‌کنند که دارایی دیگران نسبت به اموال خودشان بیشتر و برتر است. آدم‌های خود کم‌بین و حریصِ به مال دیگران، حتی مرغ همسایه را به شکل غاز تصور می‌کنند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه آرتورشاه

داستان کوتاه آرتورشاه
هیچ‌وقت اون کریسمس یادم نمی‌ره. وقتی به دنیا اومدم پدرم اسمم رو گذاشت آرتور، به‌خاطر علاقه‌ای که به آرتورشاه داشت! هر وقت بغلم می‌کرد می‌گفت: آرتورشاه، پسرم تو باید سعی کنی همیشه برنده باشی.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه مرام و معرفت

داستان کوتاه مرام و معرفت
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره‌گردی به گوشم رسید. آقا این بسته نون چند؟ فروشنده با بی‌حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن. پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت: نمی‌شه کمتر حساب کنی؟
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه رمال اگر غیب می‌دانست، خود گنج پیدا می‌کرد

داستان کوتاه رمال اگر غیب می‌دانست، خود گنج پیدا می‌کرد
روزی روزگاری، رمالی بود که با چرب زبانی و چاپلوسی برای افراد ساده‌لوح، روزگار می‌گذراند. روزی مرد رمال سراغ تاجر ثروتمندی رفت که خیلی به فکر مال‌اندوزی بود. رمال از این ویژگی تاجر استفاده کرد و...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه من نوکر حاکمم، نه نوکر بادنجان

داستان کوتاه من نوکر حاکمم، نه نوکر بادنجان
نادرشاه افشار پیشخدمت شوخ طبع خوشمزه‌ای داشت که هنگام فراغت نادر از کارهای روزمره با لطایف و ظرایف خود زنگار غم و غبار خستگی و فرسودگی را از ناصیه‌اش می‌زدود.
دنباله‌ی نوشته