یک روز زن ملانصرالدین شوهرش را صدا زد و گفت: ملا امروز من خیلی کار دارم و بهتر است تو به نانوایی رفته، دو تا نان بخری و بیاوری. ملا قبول کرده و سبدی برداشته و از خانه خارج شد.
در زمانهای نه چندان دور، در یک شهر کوچک دو شریک که یکی حیلهگر و زرنگ و دیگری بسیار ساده و بیآلایش بود زندگی میکردند. این دو شریک، بازرگان بوده و برای تجارت به شهرهای مختلف میرفتند.
پیرمرد ثروتمندی در بستر مرگ بود. تمام زندگی او بر محور پول چرخیده بود و حالا که عمرش به پایان میرسید با خود فکر کرد، بد نیست در آن دنیا چند روبل (روبل واحد پول روسیه) در دست داشته باشد.
روزی جوانی به قصد تکمیل علم و دانش خود، ترک خانواده و شهر خود را کرد و به شهر بزرگتری رفت. جوانک وقتی به شهر جدید آمد مشکلات زیادی داشت. او هیچ کاری نداشت. پس درآمدی هم نداشت.
در دورهای که نادر افشار پادشاه ایران بود، حکایتهای جالبی نقل شده است. نادرشاه مرد جنگ بود و بیشتر عمر خود را صرف لشکرکشیهای مختلف کرد و تا توانست تمام ایران را تحت فرمان خود درآورد.
خانوادهی قورباغههای دهانباریک Microhylidae، خانوادهای از زیرراستهی نوغوکسانیان، از راستهی بیدُمسانان و از ردهی دوزیستان هستند. در این نوشته که به بخش چهارم خانوادهی قورباغههای دهانباریک...
خانوادهی قورباغههای دهانباریک Microhylidae، خانوادهای از زیرراستهی نوغوکسانیان، از راستهی بیدُمسانان و از ردهی دوزیستان هستند. در این نوشته که به بخش سوم خانوادهی قورباغههای دهانباریک...
خانوادهی قورباغههای دهانباریک Microhylidae، خانوادهای از زیرراستهی نوغوکسانیان، از راستهی بیدُمسانان و از ردهی دوزیستان هستند. در این نوشته که به بخش دوم خانوادهی قورباغههای دهانباریک...
خانوادهی قورباغههای دهانباریک Microhylidae، خانوادهای از زیرراستهی نوغوکسانیان، از راستهی بیدُمسانان و از ردهی دوزیستان هستند. در این نوشته که به بخش نخست خانوادهی قورباغههای دهانباریک...
گاهی اوقات ما آدما چقدر از آدمیت دور میشیم. اصلا انگار یادمون میره انسان هستیم یا اینکه طرفمون انسانه! چقدر گاهی انسان بودنمون رو ارزون میفروشیم. از خودم خجالت میکشم وقتی به یاد میآرم که...