داستان کوتاه چپش ایاز خاص

داستان کوتاه چپش ایاز خاص
می‌گویند ایاز که بعدا به ایاز خاص معروف شد، مردی بود چوپان که در نتیجه‌ی لیاقت و عقلی که داشت شد وزیر سلطان محمود غزنوی شد و چون سلطان محمود ایاز را خیلی دوست می‌داشت...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه جاروبند دو بند چه قرب و منزلت دارد تا چه رسد به شما

داستان کوتاه جاروبند دو بند چه قرب و منزلت دارد تا چه رسد به شما
نجاری با تیشه و ابزار نجاری حروف و کلمات سی جزء قرآن را تراشید و یک جلد قرآن درست کرده و به‌حضور حاکم برد. حاکم با نظری ناچیز به آن نگاه کرد و ارزشی برای آن قائل نشد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بنازم این سر را که تا به حال نشکسته

داستان کوتاه بنازم این سر را که تا به حال نشکسته
در سال‌های خیلی پیش چند نفر دور هم جمع شده بودند و از هر دری صحبت می‌كردند. بین آن‌ها آدم خوب و خوش اخلاقی بود كه هیچ وقت با كسی مرافعه نداشت. یكی از آن‌ها اشاره...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بالا بالا بنشین و حرف‌های گنده گنده بزن

داستان کوتاه بالا بالا بنشین و حرف‌های گنده گنده بزن
مادری دختری داشت که به سن ازدواج رسیده بود. این مادر هر کجا می‌رفت از دخترش تعریف می‌کرد. یک روز به او خبر دادند برای دخترش خواستگار می‌آید. خانه و اثاث خانه...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه این‌طور هم نمی‌ماند

داستان کوتاه این‌طور هم نمی‌ماند
در زمان قدیم معلمی بود که هر سال مرده‌هایی را که امانت می‌گذاشتند، به مکه می‌برد و بعد از طواف خانه‌ی خدا آن‌ها را آن‌جا دفن می‌کرد. در یکی از سال‌ها این معلم بعد از این‌که...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند

داستان کوتاه همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند
در روزگار خسرو انوشیروان فرستاده‌ای رسمی از روم به دربار آمد. انوشیروان برای آن‌که نزد فرستاده‌ی روم به وزیر با‌ تدبیر و هوشمند خود، بزرگمهر مباهات کند و...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه ای بابا، تو تا میری بنویسی و بلیسی بابای ما را درآورده

داستان کوتاه ای بابا، تو تا میری بنویسی و بلیسی بابای ما را درآورده
در زمان قاجار بین دو طایفه از روستای سُه، بر سر آب و ملکی دعوا و کشمکش بود. در یک طرف دعوا، طایفه‌ی یکی از معمرین خاندان صفوی بود که با دستگاه حکومت و سلطنت نزدیکی داشت.
دنباله‌ی نوشته