داستان کوتاه هر چیز به‌جای خویش نیکوست

داستان کوتاه هر چیز به‌جای خویش نیکوست
شخصی بسیار مقروض بود. به او گفتند: به نزد فلان شخص برو که آدم بخشنده‌ای است و کار تو را درست می‌کند. مرد مقروض به نشانی آن مرد بخشنده رفت تا این‌که او را پیدا کرد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه هم آش معاویه را می‌خورد، هم نماز علی را می‌خواند

داستان کوتاه هم آش معاویه را می‌خورد، هم نماز علی را می‌خواند
عبدالرحمن بن صخرازدی یا عبدالرحمن بن الدوسی معروف به ابوهریره فقیرترین اصحاب رسول اکرم و از عشیره سلیم بن فهم بود. نامش به عهد جاهلیت عبد قیس یا عبد شمس بود.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سرش پلو و زیرش سنگ قربانت شوم یگانه پسر

داستان کوتاه سرش پلو و زیرش سنگ قربانت شوم یگانه پسر
زنی که پیش پسر و عروسش به‌سر می‌برد زندگانی را به سختی می‌گذراند، زیرا عروسش غذای کافی به او نمی‌داد. همیشه در وقت بردن غذا برای پیرزن سنگی را توی دوری می‌نهاد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه آب حیات نوشیده

داستان کوتاه آب حیات نوشیده
ضرب المثل آب حیات نوشیده یا آب حیات خورده، درباره‌ی کسانی که عمر دراز کرده‌اند و روزگاری دراز در این جهان به‌سر برده‌اند به‌کار برده می‌شود، بدین‌گونه که فلانی آب حیات نوشیده.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه آنکه شتر را به پشت بام برد خودش باید پایین بیاورد

داستان کوتاه آنکه شتر را به پشت بام برد خودش باید پایین بیاورد
اگرچه ضرب المثل «آنکه شتر را به پشت بام برد خودش باید پایین بیاورد» به همین صورت بر سر زبان‌هاست، ولی با توجه به جریانی که روی داده، باید این صورت تغییر داده شود.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه از ریش به سبیل پیوند زدن

داستان کوتاه از ریش به سبیل پیوند زدن
عبارت «از ریش به سبیل پیوند می‌کند» ناظر بر اعمال عبث و بیهوده‌ای‌ست که نفعی بر آن مرتبط نباشد. فی المثل کسی از دامن لباسش ببرد و بر دوش وصله کند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه وای به حال شما که جوال جوال می‌برید

داستان کوتاه وای به حال شما که جوال جوال می‌برید
پیرمردی بود زاهد که در دل کوه، توی دخمه‌ای عبادت می‌کرد و از علف‌ها و میوه‌های جنگلی کوه هم می‌خورد. روزی از کوه به زیر آمد و به‌طرف ده راه افتاد رفت و رفت تا به نزدیک ده رسید.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه گربه‌ی مسکین اگر پر داشتی تخم گنجشک از زمین برداشتی

داستان کوتاه گربه‌ی مسکین اگر پر داشتی تخم گنجشک از زمین برداشتی
حضرت موسی درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت: «ای موسی! دعا کن تا خدای عزوجل مرا کفافی دهد که از بی‌طاقتی به جان آمدم.» موسی دعا کرد و برفت.
دنباله‌ی نوشته