در گذشته مطربها در مجالس عروسی و امثال آن پس از آنکه یک دور میرقصیدند، در مقابل هر یک از مهمانها مینشستند و پس از چندی عشوهگری و سروکله آمدن، زنگی را که در دست...
آوردهاند که مردی در راهی میرفت و درمی چند در آستین داشت و در عقیدتش خلل بود. یکی او را گفت: کجا میروی؟ گفت: درمی دارم؛ به خزفروشان میشوم تا خزی خرم.
مردی دارای فرزندی شد. پس از دندان درآوردن فرزند، پدر دچار غم و اندوه شد که از کجا نان و غذا برای او تهیه کنم؟ اگر هم او را بهحال خود رها کنم، از جوانمردی بهدور است.
در ولایتی دیوانهای بود که با حرکات خویش موجب آزار و اذیت مردم میشد. بهخصوص زمانی که دیوانه به حمام میرفت، رفتارهای غیر معقول خود را بیش از پیش از خود نشان میداد.
شخصی بدآواز که مصداق انکرالاصوات بود و سخت شیفتهی صوت خود در محلهی کافران به گفتن اذان مشغول شد. وقتی مومنان مخلص صدای اذان او را شنیدند، شتابان نزد او رفتند.
درویشی را ضرورتی پیش آمد، گلیمی از خانهی یاری بدزدید. حاکم فرمود که دستش بدر کنند. صاحب گلیم شفاعت کرد که: من او را بحل کردم. گفتا: به شفاعت تو حد شرع فرو نگذارم.
بیطاری بود که کارش بیشتر معالجهی چشم خر بود. هرگاه خری مبتلا به چشم درد میشد و از چشمش آب میریخت، او را پیش بیطار میبردند. او هم بلافاصله میلی در چشم خر میکشید.
بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر، بار داشت و چهل بندهی خدمتکار. شبی در جزیرهی کیش مرا به حجرهی خویش درآورد. همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن که...
دیوژن یا دیوجانس از فیلسوفان مشهور یونان است که در قرن ششم پیش از میلاد مسیح میزیست. دیوژن پیرو فلسفهی کلبی بود و چون کلبیها معتقد بودند که غایت وجود، در فضیلت و فضیلت...