داستان کوتاه هر چه که پیدا می‌کند، خرج اتینا می‌کند

داستان کوتاه هر چه که پیدا می‌کند، خرج اتینا می‌کند
در گذشته مطرب‌ها در مجالس عروسی و امثال آن پس از آن‌که یک دور می‌رقصیدند، در مقابل هر یک از مهمان‌ها می‌نشستند و پس از چندی عشوه‌گری و سروکله آمدن، زنگی را که در دست...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه هر آن کس که دندان دهد نان دهد

داستان کوتاه هر آن کس که دندان دهد نان دهد
مردی دارای فرزندی شد. پس از دندان درآوردن فرزند، پدر دچار غم و اندوه شد که از کجا نان و غذا برای او تهیه کنم؟ اگر هم او را به‌حال خود رها کنم، از جوانمردی به‌دور است.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه گر ملک این است و همین روزگار

داستان کوتاه گر ملک این است و همین روزگار
روزی انوشیروان پادشاه ساسانی همراه با وزیرش بزرگمهر حکیم، از کنار روستایی می‌گذشتند. خانه‌های روستا خراب و ویران شده و مردمش آواره شده بودند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه دیوانه‌تر از خودش ندیده

داستان کوتاه دیوانه‌تر از خودش ندیده
در ولایتی دیوانه‌ای بود که با حرکات خویش موجب آزار و اذیت مردم می‌شد. به‌خصوص زمانی که دیوانه به حمام می‌رفت، رفتارهای غیر معقول خود را بیش از پیش از خود نشان می‌داد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه موذن زشت‌آواز که در کافرستان بانگ نماز داد

داستان کوتاه موذن زشت‌آواز که در کافرستان بانگ نماز داد
شخصی بدآواز که مصداق انکرالاصوات بود و سخت شیفته‌ی صوت خود در محله‌ی کافران به گفتن اذان مشغول شد. وقتی مومنان مخلص صدای اذان او را شنیدند، شتابان نزد او رفتند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه خانه‌ی دوستان بروب و در دشمنان مکوب

داستان کوتاه خانه‌ی دوستان بروب و در دشمنان مکوب
درویشی را ضرورتی پیش آمد، گلیمی از خانه‌ی یاری بدزدید. حاکم فرمود که دستش بدر کنند. صاحب گلیم شفاعت کرد که: من او را بحل کردم. گفتا: به شفاعت تو حد شرع فرو نگذارم.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بیطاری از خر کور یاد گرفته

داستان کوتاه بیطاری از خر کور یاد گرفته
بیطاری بود که کارش بیشتر معالجه‌ی چشم خر بود. هرگاه خری مبتلا به چشم درد می‌شد و از چشمش آب می‌ریخت، او را پیش بیطار می‌بردند. او هم بلافاصله میلی در چشم خر می‌کشید.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه چشم تنگ دنیادوست را، یا قناعت پر کند یا خاک گور

داستان کوتاه چشم تنگ دنیادوست را، یا قناعت پر کند یا خاک گور
بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر، بار داشت و چهل بنده‌ی خدمتکار. شبی در جزیره‌ی کیش مرا به حجره‌ی خویش در‌آورد. همه شب نیارمید از سخن‌های پریشان گفتن که...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سایه‌ی‌تان از سر ما کم نشود

داستان کوتاه سایه‌ی‌تان از سر ما کم نشود
دیوژن یا دیوجانس از فیلسوفان مشهور یونان است که در قرن ششم پیش از میلاد مسیح می‌زیست. دیوژن پیرو فلسفه‌ی کلبی بود و چون کلبی‌ها معتقد بودند که غایت وجود، در فضیلت و فضیلت...
دنباله‌ی نوشته