داستان کوتاه بالا بالا بنشین و حرف‌های گنده گنده بزن

داستان کوتاه بالا بالا بنشین و حرف‌های گنده گنده بزن
مادری دختری داشت که به سن ازدواج رسیده بود. این مادر هر کجا می‌رفت از دخترش تعریف می‌کرد. یک روز به او خبر دادند برای دخترش خواستگار می‌آید. خانه و اثاث خانه...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه این‌طور هم نمی‌ماند

داستان کوتاه این‌طور هم نمی‌ماند
در زمان قدیم معلمی بود که هر سال مرده‌هایی را که امانت می‌گذاشتند، به مکه می‌برد و بعد از طواف خانه‌ی خدا آن‌ها را آن‌جا دفن می‌کرد. در یکی از سال‌ها این معلم بعد از این‌که...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند

داستان کوتاه همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند
در روزگار خسرو انوشیروان فرستاده‌ای رسمی از روم به دربار آمد. انوشیروان برای آن‌که نزد فرستاده‌ی روم به وزیر با‌ تدبیر و هوشمند خود، بزرگمهر مباهات کند و...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه ای بابا، تو تا میری بنویسی و بلیسی بابای ما را درآورده

داستان کوتاه ای بابا، تو تا میری بنویسی و بلیسی بابای ما را درآورده
در زمان قاجار بین دو طایفه از روستای سُه، بر سر آب و ملکی دعوا و کشمکش بود. در یک طرف دعوا، طایفه‌ی یکی از معمرین خاندان صفوی بود که با دستگاه حکومت و سلطنت نزدیکی داشت.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بار الاغ را که بردارند، پالونش را هم به منزل نمی‌رساند

داستان کوتاه بار الاغ را که بردارند، پالونش را هم به منزل نمی‌رساند
مرد هیزم‌شکنی بود که یک الاغ و یک شتر داشت که ابزار کارش بودند و هیزم‌ها را بار آن‌ها می‌کرد و برای فروش به شهر می‌آورد. یک روز طبق معمول الاغ و شتر را برداشت...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه اگر خدا بخواهد همه را یکسان می‌کند

داستان کوتاه اگر خدا بخواهد همه را یکسان می‌کند
آدم بیچاره‌ای بود که از همه جا درمانده شده بود به دهی رسید. از اهالی آن‌جا سوال کرد: بزرگ این آبادی کیست؟ خانه‌ی مرد پولداری را به او نشان دادند. رفت خانه‌ی آن مرد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه هرگز از کف دست مویی نمی‌روید

داستان کوتاه هرگز از کف دست مویی نمی‌روید
در سال ۵۶ و ۵۷ قبل از میلاد مسیح «ارد اشک سیزدهم» به تخت سلطنت ایران نشست. «ارد» نخستین پادشاه ایران است که در زمان سلطنش دولت ایران مجبور گردید با امپراطوری...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه زینب زیادی

داستان کوتاه زینب زیادی
عبارت زینب زیادی در مواردی به‌کار می رود که در جمعی برای تمام افراد جمعیت جز یک نفر سهم و نصیبی قایل شوند و آن یک نفر را به‌حساب نیاورند. در این موقع زبان حال آن...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سه دزد بی‌صدا دارم الهی، حاجی و مشهدی و کربلایی

داستان کوتاه سه دزد بی‌صدا دارم الهی، حاجی و مشهدی و کربلایی
در زمان سابق سه نفر، حاجی و مشهدی و کربلایی همسفر شدند. روز گذرشان از کنار شهری افتاد. چون خسته بودند بیرون شهر کنار باغی زیر سایه‌ی درخت سیبی اتراق کردند.
دنباله‌ی نوشته