داستان کوتاه سنگ تمام گذاشتن

داستان کوتاه سنگ تمام گذاشتن
در گذشته تعداد سنگ‌های ترازو به‌اندازه‌ای نبود که همه‌ی فروشندگان، به‌خصوص فروشندگان دوره‌گرد، بتوانند از وزنه‌ی استاندارد و مُهر شده استفاده کنند. در نتیجه قلوه‌سنگ‌های مدوری...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه کلاه خود را قاضی کردن

داستان کوتاه کلاه خود را قاضی کردن
به مردی اتهام دزدی کردن زده بودند، در صورتی که این تهمت واقعیت نداشت. به همین جرم او را نزد قاضی فرا خواندند. مرد از این اتهام ترس و واهمه داشت. همسرش متوجه این دلهره‌ی مرد شد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه هر چه که پیدا می‌کند، خرج اتینا می‌کند

داستان کوتاه هر چه که پیدا می‌کند، خرج اتینا می‌کند
در گذشته مطرب‌ها در مجالس عروسی و امثال آن پس از آن‌که یک دور می‌رقصیدند، در مقابل هر یک از مهمان‌ها می‌نشستند و پس از چندی عشوه‌گری و سروکله آمدن، زنگی را که در دست...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه هر آن کس که دندان دهد نان دهد

داستان کوتاه هر آن کس که دندان دهد نان دهد
مردی دارای فرزندی شد. پس از دندان درآوردن فرزند، پدر دچار غم و اندوه شد که از کجا نان و غذا برای او تهیه کنم؟ اگر هم او را به‌حال خود رها کنم، از جوانمردی به‌دور است.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه گر ملک این است و همین روزگار

داستان کوتاه گر ملک این است و همین روزگار
روزی انوشیروان پادشاه ساسانی همراه با وزیرش بزرگمهر حکیم، از کنار روستایی می‌گذشتند. خانه‌های روستا خراب و ویران شده و مردمش آواره شده بودند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه دیوانه‌تر از خودش ندیده

داستان کوتاه دیوانه‌تر از خودش ندیده
در ولایتی دیوانه‌ای بود که با حرکات خویش موجب آزار و اذیت مردم می‌شد. به‌خصوص زمانی که دیوانه به حمام می‌رفت، رفتارهای غیر معقول خود را بیش از پیش از خود نشان می‌داد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه موذن زشت‌آواز که در کافرستان بانگ نماز داد

داستان کوتاه موذن زشت‌آواز که در کافرستان بانگ نماز داد
شخصی بدآواز که مصداق انکرالاصوات بود و سخت شیفته‌ی صوت خود در محله‌ی کافران به گفتن اذان مشغول شد. وقتی مومنان مخلص صدای اذان او را شنیدند، شتابان نزد او رفتند.
دنباله‌ی نوشته