تاجری بود عقیم. هر چه زن میگرفت بچهاش نمیشد و زنها را روی اصل نزاییدن با زور طلاق میداد. بعد از اینکه چند زن گرفت و طلاق داد، دختری را عقد کرد. این دختر مادری داشت...
مادری دختری داشت که به سن ازدواج رسیده بود. این مادر هر کجا میرفت از دخترش تعریف میکرد. یک روز به او خبر دادند برای دخترش خواستگار میآید. خانه و اثاث خانه...
در زمان قدیم معلمی بود که هر سال مردههایی را که امانت میگذاشتند، به مکه میبرد و بعد از طواف خانهی خدا آنها را آنجا دفن میکرد. در یکی از سالها این معلم بعد از اینکه...
در روزگار خسرو انوشیروان فرستادهای رسمی از روم به دربار آمد. انوشیروان برای آنکه نزد فرستادهی روم به وزیر با تدبیر و هوشمند خود، بزرگمهر مباهات کند و...
در زمان قاجار بین دو طایفه از روستای سُه، بر سر آب و ملکی دعوا و کشمکش بود. در یک طرف دعوا، طایفهی یکی از معمرین خاندان صفوی بود که با دستگاه حکومت و سلطنت نزدیکی داشت.
مرد هیزمشکنی بود که یک الاغ و یک شتر داشت که ابزار کارش بودند و هیزمها را بار آنها میکرد و برای فروش به شهر میآورد. یک روز طبق معمول الاغ و شتر را برداشت...
آدم بیچارهای بود که از همه جا درمانده شده بود به دهی رسید. از اهالی آنجا سوال کرد: بزرگ این آبادی کیست؟ خانهی مرد پولداری را به او نشان دادند. رفت خانهی آن مرد.
در سال ۵۶ و ۵۷ قبل از میلاد مسیح «ارد اشک سیزدهم» به تخت سلطنت ایران نشست. «ارد» نخستین پادشاه ایران است که در زمان سلطنش دولت ایران مجبور گردید با امپراطوری...
عبارت زینب زیادی در مواردی بهکار می رود که در جمعی برای تمام افراد جمعیت جز یک نفر سهم و نصیبی قایل شوند و آن یک نفر را بهحساب نیاورند. در این موقع زبان حال آن...
در زمان سابق سه نفر، حاجی و مشهدی و کربلایی همسفر شدند. روز گذرشان از کنار شهری افتاد. چون خسته بودند بیرون شهر کنار باغی زیر سایهی درخت سیبی اتراق کردند.