روزگاری بود که مثل روزگار ما، گربهها دشمن موشها بودند و هر جا موشی به چنگشان میافتاد، بهدندان میگرفتند و میخوردند. در آن روزگار، تعداد زیادی موش در خانهای بزرگ...
این عبارت مثلی از نظر معنی و مفهوم استعارهای با ضرب المثل معروف گنه کرد در بلخ آهنگری مترادف است. مورد استفاده و استعمال آن هنگامی است که قادر زورمندی مرتکب جرم شود.
در گذشته بازرگانی ثروتمند زندگی میکرد که دوستانی داشت که برای او مشکلساز بودند و جلوی پایش سنگ میانداختند. روزی از روزها بازرگان با شنیدن صدایی بلند از جایش برخاست.
ملک علاءالدین از فرمانروایان سلسلهی غوریان قصد بهرام شاه کرد و بهرام شاه با او در کنار آب باران مصاف داد. بهرام شاه با وجود اینکه دویست فیل جنگی داشت از علاءالدین شکست خورد.
حکایت کنند شبی خیاطی در خواب دید که صحرای محشر برپاست و علمی از آتش سوزان بر بالای سرش نگه داشتهاند که شدت حرارتش تا اعماق استخوانهای بدنش اثر میکند.
در شهری دوردست مردی زندگی میکرد که خوردن و خوابیدن را بسیار دوست داشت و در این میان از خوردنیها به خربزه علاقهی بسیاری داشت و او هر وقت که میشد و میتوانست...
در شهری بازرگانی زندگی میکرد که به پول و ثروت بسیار علاقه داشت. او هر چه میتوانست سکه روی سکه میگذاشت و کمتر خرج میکرد. بازرگان از این نوع زندگی بسیار راضی...
یکی بود، یکی نبود. مردی بود که هم فقیر بود و هم خسیس. یک روز دید دیگر پول و پلهای ندارد. تصمیم گرفت با پسرش به شهر دیگری بروند و کار کنند. او و پسرش به شهر دیگری رفتند.
در مبارزات سیاسی و نظامی و اجتماعی اگر یکی از دو طرف متقابل و متخاصم احساس ضعف و زبونی کند و قبل از آنکه بهدست مخالفان افتد، میدان مبارزه را ترک گفته، به محل امنی...