مرد هیزمشکنی بود که یک الاغ و یک شتر داشت که ابزار کارش بودند و هیزمها را بار آنها میکرد و برای فروش به شهر میآورد. یک روز طبق معمول الاغ و شتر را برداشت...
آدم بیچارهای بود که از همه جا درمانده شده بود به دهی رسید. از اهالی آنجا سوال کرد: بزرگ این آبادی کیست؟ خانهی مرد پولداری را به او نشان دادند. رفت خانهی آن مرد.
در سال ۵۶ و ۵۷ قبل از میلاد مسیح «ارد اشک سیزدهم» به تخت سلطنت ایران نشست. «ارد» نخستین پادشاه ایران است که در زمان سلطنش دولت ایران مجبور گردید با امپراطوری...
عبارت زینب زیادی در مواردی بهکار می رود که در جمعی برای تمام افراد جمعیت جز یک نفر سهم و نصیبی قایل شوند و آن یک نفر را بهحساب نیاورند. در این موقع زبان حال آن...
در زمان سابق سه نفر، حاجی و مشهدی و کربلایی همسفر شدند. روز گذرشان از کنار شهری افتاد. چون خسته بودند بیرون شهر کنار باغی زیر سایهی درخت سیبی اتراق کردند.
شخصی بسیار مقروض بود. به او گفتند: به نزد فلان شخص برو که آدم بخشندهای است و کار تو را درست میکند. مرد مقروض به نشانی آن مرد بخشنده رفت تا اینکه او را پیدا کرد.
پادشاهی بود که یک دختر بسیار زیبا داشت. هر کس برای خواستگاری او میآمد، پدرش میگفت: «هر کی این انبار نمک را بخوره، دخترم مال اوست.» شمار فراوانی جان خود...
عبدالرحمن بن صخرازدی یا عبدالرحمن بن الدوسی معروف به ابوهریره فقیرترین اصحاب رسول اکرم و از عشیره سلیم بن فهم بود. نامش به عهد جاهلیت عبد قیس یا عبد شمس بود.
زنی که پیش پسر و عروسش بهسر میبرد زندگانی را به سختی میگذراند، زیرا عروسش غذای کافی به او نمیداد. همیشه در وقت بردن غذا برای پیرزن سنگی را توی دوری مینهاد.
ضرب المثل آب حیات نوشیده یا آب حیات خورده، دربارهی کسانی که عمر دراز کردهاند و روزگاری دراز در این جهان بهسر بردهاند بهکار برده میشود، بدینگونه که فلانی آب حیات نوشیده.