داستان کوتاه بار الاغ را که بردارند، پالونش را هم به منزل نمی‌رساند

داستان کوتاه بار الاغ را که بردارند، پالونش را هم به منزل نمی‌رساند
مرد هیزم‌شکنی بود که یک الاغ و یک شتر داشت که ابزار کارش بودند و هیزم‌ها را بار آن‌ها می‌کرد و برای فروش به شهر می‌آورد. یک روز طبق معمول الاغ و شتر را برداشت...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه اگر خدا بخواهد همه را یکسان می‌کند

داستان کوتاه اگر خدا بخواهد همه را یکسان می‌کند
آدم بیچاره‌ای بود که از همه جا درمانده شده بود به دهی رسید. از اهالی آن‌جا سوال کرد: بزرگ این آبادی کیست؟ خانه‌ی مرد پولداری را به او نشان دادند. رفت خانه‌ی آن مرد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه هرگز از کف دست مویی نمی‌روید

داستان کوتاه هرگز از کف دست مویی نمی‌روید
در سال ۵۶ و ۵۷ قبل از میلاد مسیح «ارد اشک سیزدهم» به تخت سلطنت ایران نشست. «ارد» نخستین پادشاه ایران است که در زمان سلطنش دولت ایران مجبور گردید با امپراطوری...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه زینب زیادی

داستان کوتاه زینب زیادی
عبارت زینب زیادی در مواردی به‌کار می رود که در جمعی برای تمام افراد جمعیت جز یک نفر سهم و نصیبی قایل شوند و آن یک نفر را به‌حساب نیاورند. در این موقع زبان حال آن...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سه دزد بی‌صدا دارم الهی، حاجی و مشهدی و کربلایی

داستان کوتاه سه دزد بی‌صدا دارم الهی، حاجی و مشهدی و کربلایی
در زمان سابق سه نفر، حاجی و مشهدی و کربلایی همسفر شدند. روز گذرشان از کنار شهری افتاد. چون خسته بودند بیرون شهر کنار باغی زیر سایه‌ی درخت سیبی اتراق کردند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه هر چیز به‌جای خویش نیکوست

داستان کوتاه هر چیز به‌جای خویش نیکوست
شخصی بسیار مقروض بود. به او گفتند: به نزد فلان شخص برو که آدم بخشنده‌ای است و کار تو را درست می‌کند. مرد مقروض به نشانی آن مرد بخشنده رفت تا این‌که او را پیدا کرد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه هم آش معاویه را می‌خورد، هم نماز علی را می‌خواند

داستان کوتاه هم آش معاویه را می‌خورد، هم نماز علی را می‌خواند
عبدالرحمن بن صخرازدی یا عبدالرحمن بن الدوسی معروف به ابوهریره فقیرترین اصحاب رسول اکرم و از عشیره سلیم بن فهم بود. نامش به عهد جاهلیت عبد قیس یا عبد شمس بود.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سرش پلو و زیرش سنگ قربانت شوم یگانه پسر

داستان کوتاه سرش پلو و زیرش سنگ قربانت شوم یگانه پسر
زنی که پیش پسر و عروسش به‌سر می‌برد زندگانی را به سختی می‌گذراند، زیرا عروسش غذای کافی به او نمی‌داد. همیشه در وقت بردن غذا برای پیرزن سنگی را توی دوری می‌نهاد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه آب حیات نوشیده

داستان کوتاه آب حیات نوشیده
ضرب المثل آب حیات نوشیده یا آب حیات خورده، درباره‌ی کسانی که عمر دراز کرده‌اند و روزگاری دراز در این جهان به‌سر برده‌اند به‌کار برده می‌شود، بدین‌گونه که فلانی آب حیات نوشیده.
دنباله‌ی نوشته