روزی پادشاهی از یکی از معابر پایتخت خود میگذشت. چشمش به دختری افتاد که در کشور حُسن، بیهمتا بود و در شیوهی دلبری گوی سَبَق از حور و پری میربود، ولی گدایی میکرد.
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۳۶ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شمارهی ۲۳۶ - اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
در این ازبخش مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۳۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شمارهی ۲۳۵ - زهی خجسته زمانی که یار بازآید
آوردهاند که در روزگاران قدیم مرد قلدر و پر قدرتی بود که به همه زور میگفت و هر چه میخواست از راه زورگویی بهدست میآورد. یک روز همسر او دادوبیداد راه انداخت.
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۳۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شمارهی ۲۳۴ - چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۳۳ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شمارهی ۲۳۳ - دست از طلب ندارم تا کام من برآید
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۳۲ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شمارهی ۲۳۲ - بر سر آنم که گر ز دست برآید
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۳۱ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شمارهی ۲۳۱ - گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
پیرزنی بود که سه پسر داشت و دو تا عروس، اما پسر کوچکش هنوز زن نگرفته بود. این دو تا عروس هر روز به نوبت مادرشوهرشان را کول میگرفتند و کارهای خانه را به این...