در دورهای که خانهها مثل امروز حمام نداشتند، هر محله یا شهری تنها یک حمام عمومی داشت که تمام مردم شهر از آن حمام عمومی استفاده میکردند. این حمامها سقفهای بلند و گنبدی داشتند.
آوردهاند که مردم شهری بودند که هرگاه پادشاهشان میمرد، بازی شکاری را به پرواز درمیآوردند و آن باز بر شانهی هر کس مینشست او پادشاه میشد. از قضا این بار قرعهی فال و همای سعادت...
روزی روزگاری، مرد ثروتمندی صاحب فرزندی شده بود و به مناسبت تولد فرزندش میهمانی بزرگی را ترتیب داد. او از تمامی تاجران، درباریان، ثروتمندان و دیگر مقامات بلندپایهی شهر...
در گذشتههای دور، دو مرد حیلهگر که برای بهدست آوردن پول بیزحمت به هر کاری دست میزدند، نشستند فکرشان را روی هم گذاشتند و راهحلی برای پیدا کردن پول بدون زحمت پیدا کردند.
روزی روزگاری شیطان از درهی خوش آب و هوایی که روستایی در آن قرار داشت میگذشت. مردم آن روستا به دلیل داشتن آب کافی و زمین حاصلخیز، کشاورزی پر رونقی داشتند.
در جنگلی سرسبز کلاغ جوانی زندگی میکرد که به زیباییهای نداشتهاش خیلی افتخار میکرد. او زیباترین پرها، پاها و منقار در میان پرندگان را از آن خود میدانست. کلاغ مغرور چند روزی غذا نخورده بود.
در روزگاران گذشته، مردی صاحب پسری شد. این مرد تمام تلاش خود را کرد تا با بهترین شیوه فرزندش را تربیت کند. زمانی که پسرش به سن جوانی رسید جوانی مودب، خوشسیما و بسیار مهربان بود.
در روزگاران قدیم، باغبانی یک سال برای درختهای انارش زحمت کشید، به موقع به آنها آب داد و به موقع کود مناسب پای درختان ریخت تا اینکه در نهایت میوههای خوب و سالمی برداشت کرد.
دورهی پادشاهی شاه عباس صفوی، یکی از شکوفاترین دوران رشد و توسعه ایران بوده. یکی از عادتهای شاه عباس این بود که هر چند وقت یکبار با لباس مردم عادی و بیسروصدا صورتش را میپوشاند.
در زمانهای گذشته، کاروانهایی که برای حج به مکه و مدینه میرفتند، بهجز خطر راهزنها با گروهی مردم آزار نیز روبهرو بودند که مشکلاتی را در طول اقامت آنها در خانهی خدا ایجاد میکردند.