داستان کوتاه سنگ تمام گذاشتن

داستان کوتاه سنگ تمام گذاشتن
در گذشته تعداد سنگ‌های ترازو به‌اندازه‌ای نبود که همه‌ی فروشندگان، به‌خصوص فروشندگان دوره‌گرد، بتوانند از وزنه‌ی استاندارد و مُهر شده استفاده کنند. در نتیجه قلوه‌سنگ‌های مدوری...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه به دیگران بگویید که برایتان ارزشمندند، پیش از آن که دیر شود

داستان کوتاه به دیگران بگویید که برایتان ارزشمندند، پیش از آن که دیر شود
در کالجی که تدریس می‌کردم، روزی از من خواسته شد که یکی دو روزی جای معلمی که زبان انگلیسی برای تازه‌واردان به آمریکا (دانش‌آموزان بزرگسال از سراسر دنیا در آن کلاس حضور داشتند) را پر کنم.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه هر چه که پیدا می‌کند، خرج اتینا می‌کند

داستان کوتاه هر چه که پیدا می‌کند، خرج اتینا می‌کند
در گذشته مطرب‌ها در مجالس عروسی و امثال آن پس از آن‌که یک دور می‌رقصیدند، در مقابل هر یک از مهمان‌ها می‌نشستند و پس از چندی عشوه‌گری و سروکله آمدن، زنگی را که در دست...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه ای کاش بابای ما هم پراید داشت

داستان کوتاه ای کاش بابای ما هم پراید داشت
تازه بازنشست شده بود از شغل شریف معلمی. صبح‌ها بیدار می‌شد می‌رفت باغش و به نخل‌هایش سری می‌زد. پاداش بازنشستگی‌اش را که دادند، پراید خرید؛ همان سال اولی که پراید رونمایی شده بود.
دنباله‌ی نوشته