داستان کوتاه کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب

داستان کوتاه کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب
در باغی چشمه‌ای‌بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ. تشنه‌ای دردمند، بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می‌کرد. ناگهان، خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب، مثل...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه موسی و مرد زیاده‌طلب

داستان کوتاه موسی و مرد زیاده‌طلب
در زمان حضرت موسی شخصی بود که بسیار زیاده‌خواه بود و دوست داشت هر آن‌چه که ندارد را به‌دست آورد و آن‌چه را که نمی‌داند، بداند و آن‌چه را که نمی‌تواند انجام دهد. این شخص که مردی ثروتمند بود...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه مرد ترک و خیاط دزد

داستان کوتاه مرد ترک و خیاط دزد
در زمان‌های قدیم، در شهری از شهرهای کشورمان ایران، یکی نفر معرکه گرفته بود و از دزدی‌های عجیب صحبت می‌کرد و از تردستی‌ها و عجایب کار دزدان سخن می‌گفت تا این‌که به یک خیاط رسید.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه مرد وام‌دار و خواجه‌ی بخشنده

داستان کوتاه مرد وام‌دار و خواجه‌ی بخشنده
در روزگارانی نه چندان دور، مردی زندگی می‌کرد که برای امرار معاش و گذران زندگی و خرج خود و زن و فرزندانش بسیار قرض کرده بود و به همین جهت به افراد زیادی بدهکار بود.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه کار امروز را به فردا مسپار

داستان کوتاه کار امروز را به فردا مسپار
آورده‌اند که در روزگاران قدیم، مرد تنبلی زندگی می‌کرد که در کارهای زندگی خود سستی می‌کرد و همواره کار امروز را به فردا و کار فردا را به پس‌فردا می‌انداخت. تنبلی او تا بدان پایه بود که...
دنباله‌ی نوشته