در طبقهی دوم منزلی که بنده زندگی میکنم، آپارتمانی هست که همسایهی محترم دیگری در آن زندگی میکند. یک شب، بنده که به خانه آمدم تا ماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمانهای همسایهی محترم...
زیر چادر، تیشرت آستینکوتاه و شلوار سیاه میپوشید. موهاش، بلند و شانهخورده تا گودی کمرش بود و از مژههاش انگار واکس مشکی میچکید. من، تازه رفته بودم ساندویچی داییم؛ شاگردی.
یک قاضی با ایمان مصری بهنام محمد عریف در کتابی که خودش نوشته بود، یک رویداد واقعی از خودش را تعریف میکند. ۱۵ سال پیش وقتی وکیل دادگستری بودم. یک روز صبح میرفتم...
مقدس اردبیلی به حمام رفت و دید حمامی دارد در خلوت خود میگوید: خدایا شکرت که شاه نشدیم، خدایا شکرت که وزیر نشدیم، خدایا شکرت که مقدس اردبیلی نشدیم. مقدس اردبیلی پرسید...
آوردهاند که سلمان فارسی در شهری از شهرهای شام امیر بود و عادت و سیرت او در ایام امارت و موسم ولایت، هیچ تفاوتی نکرده بود، بلکه پیوسته گلیم (جامهی پشمی) پوشیدی.
شیخ شبلی رحمه الله علیه عارف بزرگ، روزی با مریدانش خسته و رنجور، به مسجدی رسید، داخل شد. وضویی ساخت و دو رکعت نماز خواند. سپس به گوشهای رفت تا قدری بیاساید.
ضحاک عرب بود و پایتخت او بیتالمقدس، ولی بر ایران زمین سلطه داشت. شیطان در هیات یک آشپز به استخدام دربار درمیآید و برای نخستین بار به ضحاک گوشت میخوراند.
آخرین سال دانشگاه بود که جوزف، آن دخترک زیباروی رشتهی پزشکی را در راهروی منتهی به رستوران دانشگاه دید و آن نگاه معصوم و آن دندانهای درخشان، کاری با قلب و روح جوزف کرد...
هاتفی خرجردی یا هاتفی جامی شاعر ایرانی اواخر روزگار تیموری و اوایل دورهی صفویه است. او پسر خواهر شاعر ایرانی عبدالرحمن جامی بود. بنا به نوشتهی استاد خلیل الله خلیلی او هنگامی که میخواسته...
مرد ثروتمندی ماشین آخرین مدل خود را مقابل مغازهی قصابی پارک کرد و نیم کیلو گوشت خرید. قبل از اینکه مرد ثروتمند مغازه را ترک کند، مرد دیگری با لباسهای کهنه از یک تویوتای مستهلک مدل قدیمی پیاده شد.