بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر، بار داشت و چهل بندهی خدمتکار. شبی در جزیرهی کیش مرا به حجرهی خویش درآورد. همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن که...
در یوگسلاوی رسم بود که دانشجویان خارجی پس از فراغت از تحصیل به دیدار رهبر آن زمان یوگسلاوی برده میشدند و او برایشان سخنرانی میکرد. مطابق همین رسم ما را هم به دیدار مارشال تیتو بردند.
روزی هارون الرشید، بهلول را خواست و او را بهسمت نمایندهی تام الاختیار خود به بازار بغداد فرستاد و به او گفت: اگر دیدی کسی به دیگری ظلم و تعدی میکند و یا کاسبی در امر...
روزی سه ملا با هم خربزه میخوردند و فقیری در طرف دیگر، آنها را نظاره مینمود. برای آنکه هیچکدام دلشان نمیآمد از سهم خود به آن فقیر بدهند، یکی گفت: روایت است از چیزهایی که...
داستانکهای سه سیلی محکم، سلامی با بوی نفت، انگشتر بخیل، چکیدهی همهی علوم، مومن بیسواد و کافر باسواد، شهرام و بهرام، قدر فرصتها را بدانیم، زندگی یا زنده بودن و...
داستانکهای فرق عشق و هوس، کیفیت روزه، وینستون چرچیل و رانندهی تاکسی، ابوسعید ابوالخیر و آسیابان، میرزا رضا کرمانی و ناصرالدین شاه، نان و نمک، فتیلهی خشم و...
داستانکهای سه تار مو، مرگ ژوزف استالین، تست کردن آب غوره، گسیوان بلند و دستهای زمخت، چنگیزخان مغول و مردم همدان، آبرو، ناصرخسرو قبادیانی و پینهدوز و...
داستانکهای ارتباط تحصیلات با شعور، حاکمیت قانون، مناظرهی غضنفر با اینشتین، کسب روزی، راه رفتن سگ روی آب، راننده تاکسی، بیل برادلی و مسئول کرهها، تفکر قالبی و...
داستانکهای ضرر نکردی، گودرت، بز یخی خری، خنده بر مشکلات، گربهی معبد، شرلوک هلمز و واتسون، دنیای خود را بهتر کنید، خدای هدایتگر و خدای روزیده، زن فقیر و شیطان و...