زمانی که ابوعلی سینا از همدان از علاء الدوله گریخت و به بغداد رسید، در کنار شط مردکی بود که آن هنگام شلوغ بود و ادویه میفروخت و دعوی طبیبی میکرد. ابوعلی زمانی آنجا توقف کرد.
دو برادر بهنام اسماعیل و ابراهیم در یکی از روستاها، ارث پدرشان یک تپهی کوچکی بود که یکی در یک سمت و دیگری در سمت دیگر تپه، گندم دیم میکاشتند. اسماعیل همیشه زمینش باران کافی داشت.
اولین روضهخوانی که روضهی دورهای را در تهران مرسوم کرد آقانور بود. مردم میگفتند نور از آقا میبارد! به همین جهت به آقانور شهرت داشت. هیچکس نام واقعی او را نمیدانست.
داستانکهای حسرت، بوی شراب، شرایط استخدام، ایرانیان را به کشتن دهم، کمال عشق، دكتر و خبر مرگ، همه چیز مثل روز روشنه، زندگی خوش سیاستمدار، شکار پلنگ و جای پای حضرت
روزی روزگاری بازی بسیار زیبا با بالهای خوشرنگ در کاخ پادشاهی زندگی میکرد. یک روز پادشاه در حالی که باز زیبا بر روی بازوانش نشسته بود، از قصر خارج شد.
از تیمسار علیاکبر ضرغام یکی از امرای رضاشاه نقل شده: یک بار رضاشاه برای بازدید از پادگان در یکی از مناسبتها آمده بود. همینطور که از جلوی افسران رد میشد...
داستانکهای قانون پدر است، ساختمان مدرسه، نان خوردن به خیال پنیر، خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم، انسان و دنیا، پا برهنه راه رفتن، یک سوال و سه پاسخ، اجرای عدالت و...