داستان کوتاه هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نبرد

داستان کوتاه هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نبرد
حاتمِ طایی را گفتند: از تو بزرگ همت‌تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای؟ گفت: بلی! روزی چهل شتر قربان کرده بودم. امرای عرب را، پس به گوشه‌ی صحرایی به حاجتی برون رفته بودم.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه شب سمور گذشت و لب تنور گذشت

داستان کوتاه شب سمور گذشت و لب تنور گذشت
در پشت دیوارهای بلند کاخ یکی از پادشاهان تنوری بود که در آن نان می‌پختند. در یک شب سرد زمستانی مرد فقیری از آن‌جا رد می‌شد و در آن آخر شب راه به‌جایی نداشت.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه قبا سفید قبا سفید است

داستان کوتاه قبا سفید قبا سفید است
آورده‌اند که در روزگاران قدیم، در روستایی دو برادر زندگی می‌کردند. آن‌ها هر دو مجرد بودند تا این‌که تصمیم گرفتند برای خود همسری انتخاب کنند. جشن عروسی آن‌ها در یک شب برگزار شد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه زنگوله را که به گردن گربه می‌بندد

داستان کوتاه زنگوله را که به گردن گربه می‌بندد
روزگاری بود که مثل روزگار ما، گربه‌ها دشمن موش‌ها بودند و هر جا موشی به چنگ‌شان می‌افتاد، به‌دندان می‌گرفتند و می‌خوردند. در آن روزگار، تعداد زیادی موش در خانه‌ای بزرگ...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه حکیم‌باشی را دراز کنید

داستان کوتاه حکیم‌باشی را دراز کنید
این عبارت مثلی از نظر معنی و مفهوم استعاره‌ای با ضرب المثل معروف گنه کرد در بلخ آهنگری مترادف است. مورد استفاده و استعمال آن هنگامی است که قادر زورمندی مرتکب جرم شود.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه حساب منفعت‌هایش را می‌کند

داستان کوتاه حساب منفعت‌هایش را می‌کند
در گذشته بازرگانی ثروتمند زندگی می‌کرد که دوستانی داشت که برای او مشکل‌ساز بودند و جلوی پایش سنگ می‌انداختند. روزی از روزها بازرگان با شنیدن صدایی بلند از جایش برخاست.
دنباله‌ی نوشته