بخیلی اهل کوفه شنید که در شهر بصره، مردی زندگی میکند که در بخل و خساست مشهور و معروف است، به همین سبب راهی بصره شد تا او را ببیند و دریابد که بخل او تا چه اندازه است.
عربی در کنار آبی سفره باز کرده بود و نان و گوشت میخورد. در این هنگام گرسنهای از بیابان به او رسید و در کنارش نشست. مرد عرب گفت: یا اخی! از کجا میآیی؟
ریشهی اصطلاح «خالی بستن» بهدورهی پهلوی و شهریور ۱۳۲۰ باز میگردد که کشور عزیزمان بهجفا مورد اشغال و تاخت و تاز روس و انگلیس قرار گرفت. مصادف با ورود ارتش متفقین...
پیرمرد زرگری به دکان همسایهی خود رفت و گفت: «ترازویت را به من بده تا این خردههای طلا را وزن کنم.» همسایهاش که مرد عاقل و دوراندیشی بود، گفت: «ببخشید من غربال ندارم.»
در روزگار حکومت «عبداللّه بن طاهر» سومین امیر دودمان «طاهریان»، برخی از جادهها که محل رفت و آمد مردم و کاروانها بود ناامن شد. امیر عبداللّه عدهی معینی را به پاسداری از جادهها گماشت.
در زمانهای قدیم زن و شوهری زندگی میکردند که خیلی فقیر بودند و دو ماهی میشد که زن از شدت بیپولی به حمام نرفته بود! یک روز زن به شوهرش گفت: آخر تو چهجور شوهری...
در یک روز از روزهای خدا، شیر سلطان جنگل به همراه گرگ و روباه که خدمتگزارانش بودند، برای شکار به کوه و دشت رفتند و با یکدیگر تمام کوهها و دشتها را زیر پا گذاشتند.
آوردهاند که روزى «سلطان محمود» به «خواجه حسن میمندى» که وزیر او بود گفت: «آیا شخصى باشد که فالوده نخورده باشد.» وزیر گفت: «اى پادشاه! بسیارند که فالوده نخوردهاند و ندانند.»
کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثهی رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش...
یکی از علمای ربانی قرن دوازدهم مرحوم سید محمدباقر شفتی رشتی معروف به «حجتالاسلام شفتی» است که از مجتهدین برازنده و پرهیزکار بود. او در سال ۱۱۷۵ هجری قمری...