داستان کوتاه از کرامات شیخ ما این است شیره را خورد و گفت شیرین است

داستان کوتاه از کرامات شیخ ما این است شیره را خورد و گفت شیرین است
ملانصرالدین روزها در خانه‌ی خود به دور از انگشت تمسخر دیگران نشسته و سرگرم کاری بود. او هر روز در خانه می‌ماند و تا جایی که می‌توانست در روشنایی روز از خانه بیرون نمی‌رفت.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سلیمان پیامبر و بانوی نیکوکار

داستان کوتاه سلیمان پیامبر و بانوی نیکوکار
عصر نبوت حضرت داود بود، یکی از بانوان نیکوکار از خانه‌ی خود بیرون آمد، در حالی که سه گرده نان و سه کیلو جو با خود داشت، به فقیری رسید. فقیر از او تقاضای کمک کرد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه استاد کارینا و پسرک واکسی و دریافت سیگنال فروش سهام

داستان کوتاه استاد کارینا و پسرک واکسی و دریافت سیگنال فروش سهام
سال ۲۰۰۸ در یکی از خیابان‌های فقیرنشین نیویورک در حال قدم زدن بودم. این یکی از عادت‌های من بود. علاقه‌ی زیادی به کمک به افراد فقیر داشتم. در سمت دیگر خیابان پسرک واکسی را دیدم.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه خانه از پای بست ویران است

داستان کوتاه خانه از پای بست ویران است
سعدی می‌گوید: در مسجد جامع دمشق با دانشمندان مشغول مناظره و بحث بودم، ناگاه جوانی به مسجد آمد و گفت: در میان شما چه کسی فارسی می‌داند؟ همه‌ی حاضران اشاره به من کردند.
دنباله‌ی نوشته