آوردهاند که شیادی بهحضور هارون الرشید خلیفهی عباسی بار یافت و خود را سیاح معرفی نمود. هارون الرشید از محصولات و جواهرات و صنایع و ممالکی که آن سیاح رفته بود...
آوردهاند روزی بهلول از راهی میگذشت. مردی را دید که غریبوار و سر به گریبان ناله میکند. بهلول به نزد او رفت، سلام نمود و سپس پرسید: آیا به تو ظلمی شده که چنین دلگیر و نالان هستی؟
روزی بهلول بهقصد سفر و دیدن جاهای دور، آذوقه برداشت و باروبندیل بربست و عازم گردید. چون چند شبانهروز راه برفت، در بیابانی دورافتاده شبانی دید که گلهی گوسفندان...
دو ابله در راهی میرفتند، گفتند با هم سخنی گوییم و درازی راه درنیابیم. یکی گفت: من آرزو دارم که خدای تعالی مرا هزار گوسفند دهد تا از پشم و شیر و بره و بزغالهی آن بهرهمند شوم.
روزی شاعری ابله، سوار بر یابویی لنگ به بهلول رسید، افسار یابو برکشید و شتابان به زیر آمد و در حالی که اشعاری به زیر لب زمزمه میکرد، با خوشحالی گفت: مرا بخت یار شد...
روزی بهلول در بیابانی گرم و سوزان سفر میکرد. چون خسته و درمانده به واحهای رسید، آفتاب غروب کرد و شب فرا رسید. کلبهای در آن نزدیکی پدیدار شد. با خود گفت: شکر خدا که...
وقتی من یک کاری را دیر تمام میکنم، من کند هستم. وقتی رئیسم کار را طول دهد، او دقیق و کامل است. وقتی من کاری را انجام ندهم، من تنبل هستم. وقتی رئیسم کاری را انجام ندهد...
در اواخر دورهی قاجاریه، مردم به طبقات گوناگونی از خان، میرزا، بیگ، رعیت و... تقسیم میشدند. ممتازتر از همهی طبقات، اعیان یا خانها بودند که معمولا از نظر ثروت و...