روزی بهلول در بیابانی گرم و سوزان سفر میکرد. چون خسته و درمانده به واحهای رسید، آفتاب غروب کرد و شب فرا رسید. کلبهای در آن نزدیکی پدیدار شد. با خود گفت: شکر خدا که...
وقتی من یک کاری را دیر تمام میکنم، من کند هستم. وقتی رئیسم کار را طول دهد، او دقیق و کامل است. وقتی من کاری را انجام ندهم، من تنبل هستم. وقتی رئیسم کاری را انجام ندهد...
در اواخر دورهی قاجاریه، مردم به طبقات گوناگونی از خان، میرزا، بیگ، رعیت و... تقسیم میشدند. ممتازتر از همهی طبقات، اعیان یا خانها بودند که معمولا از نظر ثروت و...
بخیلی اهل کوفه شنید که در شهر بصره، مردی زندگی میکند که در بخل و خساست مشهور و معروف است، به همین سبب راهی بصره شد تا او را ببیند و دریابد که بخل او تا چه اندازه است.
عربی در کنار آبی سفره باز کرده بود و نان و گوشت میخورد. در این هنگام گرسنهای از بیابان به او رسید و در کنارش نشست. مرد عرب گفت: یا اخی! از کجا میآیی؟
ریشهی اصطلاح «خالی بستن» بهدورهی پهلوی و شهریور ۱۳۲۰ باز میگردد که کشور عزیزمان بهجفا مورد اشغال و تاخت و تاز روس و انگلیس قرار گرفت. مصادف با ورود ارتش متفقین...
پیرمرد زرگری به دکان همسایهی خود رفت و گفت: «ترازویت را به من بده تا این خردههای طلا را وزن کنم.» همسایهاش که مرد عاقل و دوراندیشی بود، گفت: «ببخشید من غربال ندارم.»
در روزگار حکومت «عبداللّه بن طاهر» سومین امیر دودمان «طاهریان»، برخی از جادهها که محل رفت و آمد مردم و کاروانها بود ناامن شد. امیر عبداللّه عدهی معینی را به پاسداری از جادهها گماشت.