داستان کوتاه استاد کارینا و پسرک واکسی و دریافت سیگنال فروش سهام

داستان کوتاه استاد کارینا و پسرک واکسی و دریافت سیگنال فروش سهام
سال ۲۰۰۸ در یکی از خیابان‌های فقیرنشین نیویورک در حال قدم زدن بودم. این یکی از عادت‌های من بود. علاقه‌ی زیادی به کمک به افراد فقیر داشتم. در سمت دیگر خیابان پسرک واکسی را دیدم.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه خانه از پای بست ویران است

داستان کوتاه خانه از پای بست ویران است
سعدی می‌گوید: در مسجد جامع دمشق با دانشمندان مشغول مناظره و بحث بودم، ناگاه جوانی به مسجد آمد و گفت: در میان شما چه کسی فارسی می‌داند؟ همه‌ی حاضران اشاره به من کردند.
دنباله‌ی نوشته