داستان کوتاه عذر بدتر از گناه

داستان کوتاه عذر بدتر از گناه
روزی ناصرالدین شاه در یک مجلس خصوصی که از درباریان تشکیل یافته بود روی به اطرافیان خود کرد و پرسید: چه کسی می‌تواند بگوید عذر بدتر از گناه چیست؟
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه تو نیکی می‌کن و در دجله انداز

داستان کوتاه تو نیکی می‌کن و در دجله انداز
حکایت شده است که «متوکل» خلیفه‌ی ستم‌کار عباسی به‌جوانی به‌نام «فتح» علاقه‌مند شد، به گونه‌ای که تمام فنون زمان را به او آموخت تا این‌که نوبت به شناگری رسید.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه شیر بی‌دم و سر و اشکم

داستان کوتاه شیر بی‌دم و سر و اشکم
در گذشته قزوینیان رسم داشتند که قسمت‌هایی از بدن خود را خالکوبی کنند. مردی بر صورت پهلوانان نه بر سیرت ایشان، نزد دلاکی رفت تا نقشی بر بدنش بکوبد. استاد خالکوب از او پرسید...
دنباله‌ی نوشته