داستان کوتاه شرط‌بندی پیرزن باهوش

داستان کوتاه شرط‌بندی پیرزن باهوش
یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگ‌ترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی یک میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصا مدیرعامل آن بانک را ملاقات کند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سبدی بزرگ پر از گردو

داستان کوتاه سبدی بزرگ پر از گردو
حکایت می‌کنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد. سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت: این سبد گردو را هدیه می‌دهم به مردم این دهکده.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه قوطی خالی

داستان کوتاه قوطی خالی
در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت، یک مورد تحقیقاتی به یاد ماندنی اتفاق افتاد. شکایتی از سوی یکی از مشتریان به کمپانی رسید. او اظهار داشته بود که هنگام خرید یک بسته‌ی صابون...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه دختر کشاورز و پیرمرد طمع‌کار

داستان کوتاه دختر کشاورز و پیرمرد طمع‌کار
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می‌کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود پس می‌داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی‌ها آرزوی ازدواج با او را داشتند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه درخت مشکلات

داستان کوتاه درخت مشکلات
نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد. آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه‌اش دعوت کند. موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه پیرمرد بازنشسته و پسربچه‌ها

داستان کوتاه پیرمرد بازنشسته و پسربچه‌ها
یک پیرمرد بازنشسته، خانه‌ی جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته‌ی اول همه چیز به‌خوبی و در آرامش پیش می‌رفت تا این‌که مدرسه‌ها باز شد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه انتخاب نخست وزیر

داستان کوتاه انتخاب نخست وزیر
پادشاهی می‌خواست نخست‌وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه ابومسلم خراسانی و جوان معمار

داستان کوتاه ابومسلم خراسانی و جوان معمار
شاگرد معمار، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود. گاهی تا گوشی برای شنیدن می‌یافت شروع می‌کرد تعریف نمودن از توانایی‌های خویش در معماری و در نهایت می‌نالید از این که کسی قدر او را نمی‌داند و حقوقش پایین است.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه درسی بزرگ از توماس ادیسون

داستان کوتاه درسی بزرگ از توماس ادیسون
ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به‌شمار می‌رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می‌کرد، این آزمایشگاه، بزرگ‌ترین عشق پیرمرد بود.
دنباله‌ی نوشته