زنی در مورد همسایهاش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همهی اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. همسایهاش از این شایعه به شدت صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد.
در روزگاری کهن پیرمرد روستازادهای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همهی همسایگان برای دلداری به خانهاش آمدند و گفتند: عجب بدشانسی آوردی که اسب فرار کرد.
روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمهی آب زلالی رسید. آب بهقدری گوارا بود که مرد سطل چرمیاش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد.
استادی صاحب اسم اعظم و دارای قدرت الهیه بود. شاگردش اصرار داشت که آن را به او نیز یاد دهد، اما استاد خودداری میکرد و میگفت: تو تحمل دانستن اسم اعظم را نداری.
روزی لیلی از علاقهی شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد. پس نامهای به او نوشت و گفت: اگر علاقهمندی که من و ببینی، نیمهشب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش.
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، برگزیدهای از ضرب المثلها و اصطلاحهای فارسی که با «حرف ش» آغاز میشوند گردآوری شده و آنها را میتوانید به همراه معنی بخوانید.
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، برگزیدهای از ضرب المثلها و اصطلاحهای فارسی که با «حرف س» آغاز میشوند گردآوری شده و آنها را میتوانید به همراه معنی بخوانید.
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، برگزیدهای از ضرب المثلها و اصطلاحهای فارسی که با «حرف ژ» آغاز میشوند گردآوری شده و آنها را میتوانید به همراه معنی بخوانید.
از لحظهای که در یکی از اتاقهای بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بیپایانی را ادامه میدادند. زن میخواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش میخواست او همانجا بماند.
داستانی که در زیر نقل میشود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت احمدشاه قاجار برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای دکتر جلال گنجی فرزند مرحوم سالار معتمد گنجی نیشابوری نقل کردهاند.