بعد از تموم شدن جلسه از هتل خارج شدم و شروع به گشتن سوئیچ ماشینم کردم، سوئیچ توی کیفم یا جیبم نبود. برای جستجو سریع به سالن جلسه برگشتم، سوئیچ اونجا هم نبود.
روزی پتر کبیر از پیرمردی پرسید که چرا موی سر او سفید و ریشش سیاه است؟ پیرمرد جواب داد: چون که موهای سرم از موهای ریشم بیست سال بزرگتر است. معمولا موی ریش از بیست سالگی میروید...
روزی روزگاری پادشاه جوانی بهنام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایهاش او را دستگیر و زندانی کرد. پادشاه میتوانست آرتور را بکشد، اما تحت تاثیر جوانی آرتور و افکار و عقایدش قرار گرفت.
اتاق بازرگانی یک شهر کوچک از یک سخنران دعوت کرد تا در یک مراسم عمومی صحبت کند. اوضاع اقتصادی مدتی بود که خراب شده بود، احساس ناامیدی در مردم دیده میشد.
داستانکهای دشمن واقعی، قضاوت شتابزده، چراغ و پتک، مرد آرایشگر و کودک، کشیدهی دزد، تقاضای بهشت، حسنک چه شد؟، نزاع بر سر زمین، گم شدن همسر یک آقا و توانایی ازدواج
داستانکهای فقیر و ثروتمند، معنی عشق، روضهخوان و دزد، ناصرالدین شاه و قانون، موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت، تلقین، نوشتن تاریخ، سبد پر از گل، دوچرخهسوار فهیم و...
صاحب یک مغازهی کفشفروشی یک فروشنده نیاز داشت. او برای پیدا کردن یک فروشندهی خوب، در روزنامه آگهی داد. کاندیداها و متقاضیان زیادی آمدند، اما هیچکدام از آنها نتوانستند...
دختری کتاب میفروخت و معشوقهاش را دید که بهسویش میآید. در این حال پدرش در نزدیکش ایستاده بود. به معشوقهاش گفت: آیا بهخاطر گرفتن کتابی که نامش «آیا پدر در خانه هست؟»...
اسکندر مقدونی پاسی از شب گذشته به چین رسید. دمی که برآمد دربان بدو گفت: فرستادهی پادشاه چین بر در است و بار میخواهد. او را به درون آوردند. بایستاد و گفت...