داستان کوتاه قبا سفید قبا سفید است

داستان کوتاه قبا سفید قبا سفید است
آورده‌اند که در روزگاران قدیم، در روستایی دو برادر زندگی می‌کردند. آن‌ها هر دو مجرد بودند تا این‌که تصمیم گرفتند برای خود همسری انتخاب کنند. جشن عروسی آن‌ها در یک شب برگزار شد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه زنگوله را که به گردن گربه می‌بندد

داستان کوتاه زنگوله را که به گردن گربه می‌بندد
روزگاری بود که مثل روزگار ما، گربه‌ها دشمن موش‌ها بودند و هر جا موشی به چنگ‌شان می‌افتاد، به‌دندان می‌گرفتند و می‌خوردند. در آن روزگار، تعداد زیادی موش در خانه‌ای بزرگ...
دنباله‌ی نوشته