غزل شماره‌ی ۱۹۴ دیوان حافظ: سمن‌بویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند

غزل شماره‌ی ۱۹۴ دیوان حافظ: سمن‌بویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند
در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۱۹۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است. غزل شماره‌ی ۱۹۴ - سمن‌بویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند

داستان کوتاه همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند
در روزگار خسرو انوشیروان فرستاده‌ای رسمی از روم به دربار آمد. انوشیروان برای آن‌که نزد فرستاده‌ی روم به وزیر با‌ تدبیر و هوشمند خود، بزرگمهر مباهات کند و...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه ای بابا، تو تا میری بنویسی و بلیسی بابای ما را درآورده

داستان کوتاه ای بابا، تو تا میری بنویسی و بلیسی بابای ما را درآورده
در زمان قاجار بین دو طایفه از روستای سُه، بر سر آب و ملکی دعوا و کشمکش بود. در یک طرف دعوا، طایفه‌ی یکی از معمرین خاندان صفوی بود که با دستگاه حکومت و سلطنت نزدیکی داشت.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بار الاغ را که بردارند، پالونش را هم به منزل نمی‌رساند

داستان کوتاه بار الاغ را که بردارند، پالونش را هم به منزل نمی‌رساند
مرد هیزم‌شکنی بود که یک الاغ و یک شتر داشت که ابزار کارش بودند و هیزم‌ها را بار آن‌ها می‌کرد و برای فروش به شهر می‌آورد. یک روز طبق معمول الاغ و شتر را برداشت...
دنباله‌ی نوشته